آموزش ترکیب رنگ مو

  دوره آموزشی آشنایی با مفاهیم اولیه صید کپور و قزل آلا بصورت آکادمیک
کپی لینک با موفقیت انجام شد
تعداد بازدید : 526
آخرین پست تاپیک : ۲۰:۴۰   ۱۳۹۸/۱/۲۶
صفحه مورد نظر

داستان نویسی

به اشتراک گذاری در تگرام
کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆تعداد پست :4855
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
avatar
سپاس شده  : 10073
من هم نظرم کاملا به بهزاد یکیه ، برای همین مجدد سوالا رو جواب نمیدم.
فقط در مورد سوال اول بگم که ترجیح من اینه که معمای داستان در مورد تصادف نباشه ، مثلا یه چیزی راجع به شخصیت ایلیا باشه که آخر داستان وقتی معما حل میشه خیلی جا بخوریم و طول داستان در حالت شک بمونیم. یعنی در روند داستان کمی جلوتر معما ایجاد بشه و خواننده درگیر حل بشه تا آخرای داستان که معما حل میشه.
3  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر جديدتعداد پست :13
ارسال پیام خصوصی
avatar
سپاس شده  : 40
زیباکده
فرک (Ferak) : 

سلام آقا ساسان ، خوشحالم که قسمت اول رو نوشتید. به طور کلی موضوع داستان من رو جلب کرد و دوست دارم ادامه داستانو بخونم. دومین نکته مثبت اینه که سبک نوشتن شما با چهار نویسنده حال حاضر زیباکده متفاوته و این می تونه برای خود شما و بقیه بچه ها چالش برانگیز باشه تا به هماهنگی از لحاظ لحن برسیم . وقتی تازه نوشتن گروهی رو شروع کرده بودیم. لحن و سبک بچه ها خیلی دور از هم بود و بین قسمتها یه جور سکته ایجاد می کرد ولی کم کم به یه لحن نسبتا مشابه رسیدیم. تا داستان یکنواخت بشه و برای خواننده تغییر نویسنده حس نشه.
..........
اما نقاط ضعف: جمله بندیهاتون سخته و بعضی از جمله ها خیلی طولانی و دقیقا همینطور که نوشان گفت، خواننده رو درگیر جمله بندی می کنه این قضیه و همین باعث میشه که نتونیم خودمون رو به داستان بسپریم و به دائما درگیر جمله ها هستیم و ارتباط گرفتن با حس داستان سخت میشه.
مثلا "برای " در محاوره خیلی کاربرد داره و جای خیلی کلمات گفته میشه اما در متن معنی "به خاطر، به دلیل" هست : او برای کشور آلمان دانشگاه لایپزیش اقدام کرده بود. ..... این جمله از نظر من جمله سختیه انگار توی متن دست انداز ایجاد کرده، در ضمن از لحاظ معنی هم اشتباه به نظر میاد.
یا مثلا از این ترکیب خیلی استفاده شده بود: " داشت فلان کار را می کرد" این هم محاوره ایه داشت به معنی داشتن هست و نمیشه به این شکل در نوشتار استفاده بشه.
باز هم محاوره ای: زبان انگلیسی اش قابل توجه بود....زبان انگلیسی که مال ایلیا نیست که اش بگیره مثلا می شد گفت مهارتش در زبان انگلیسی.
این که اطلاعات رو در لا به لای داستان بهمون دادید برام جالب بود. هنوز تصویرم از ایلیا کامل نیست شاید همین جذبم می کنه که منتظر قسمت دوم باشم. تا الان میدونم تپل و کم تحرکه، مترجمه، دانشجوی دکترا هست، پدر و مادرش رو در 15 سالگی بر اثر حادثه رانندگی از دست داده، پدربزرگش حامی اصلیشه و دو دست نزدیک به نام سیندخت و اشکبوس داره. داروی ضد افسردگی مصرف می کنه.
خب اینکه خوش مشربه، اعتماد به نفسش چجوریه و بعضی فاکتورهای ظاهری دیگه مثل اینکه چقدر تپله؟ چاقه یعنی ، قد بلنده متوسطه، اینا رو اگه توی مسیر داستان مشخص کنید خیلی خوبه چون من خودم خیلی دوست دارم وقتی داستانی رو میخونم اونو تصویر سازی کنم.
راستی یه نکته دیگه، اگه فضایی که اتفاقات توش در حال جریان هست رو هم اضافه کنید خیلی داستان جالب تر میشه و به تصویرسازی ذهنی خواننده کمک می کنه. برای انتقال اطلاعات فقط به نوشتن کلماتی مثل بهار بود یا مو فرفری بود بسنده نکنید اگه به این اطلاعات حس اضافه کنید خواندنی تر میشه. مثلا : در آن هوای خنک بهاری، نسیم ملایمی وزید و شال نخی سیندخت را از سرش انداخت و موهای فرفریش را پریشان کرد.
امیدوارم قسمت بعدی رو هم به زودی منتشر کنید. منتظریم

زیباکده

سلام وقتتون بخیر،

بله به نکات خیری خوبی اشاره کردین و سعی می کنم که حس داستان رو زنده تر کنم و بتونم در بخش های بعدی اطلاعات بهتر و کامل تری ارائه کنم و امیدوارم با کمک شما و سایر دوستان روز به زور روند داستانم رو به رشد بره. 

4  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر جديدتعداد پست :13
ارسال پیام خصوصی
avatar
سپاس شده  : 40
زیباکده
بهزاد لابی : 

سلام ساسان جان. منم داستانت رو خوندم. همینطور که بچه ها گفتن، نحوه نگارش و جمله بندی ها و اشتباهات تایپی و ... داره که من حتما بهت توصیه میکنم اگه زمان داری، وقتی متنت تموم شد یک ساعت بعد و مثلا 5 ساعت بعد، دوبار خودت با دقت بخونیش. انگار که کس دیگه ای نوشته و اصلا نمیدونی در مورد چیه.
به غیر از این، یه نکته دیگه ای هم که هست، وقتی اطلاعات جدید و تکمیلی در مورد یه شخص میدی، یه جوری بهتره با اطلاعات قبلی هم بازی کنی که یاداوری بشه و شخصیت بهتر توی ذهن بشینه. مثلا ما میتونیم بفهمیم که حدود 15 سالگی پدرش رو از دست داده و الان با توجه به اینکه میخواد دکترا بگیره، حداقل 24، 5 سالشه. ولی متن کمکی به ما نمیکنه که بدونیم بیش از 10 سال از اون تصادف میگذره. یا مثلا ما میفهمیم که ایلیا و سیندخت، حتی قبل از اون تصادف با هم دوست بودن و بعدش صمیمی تر هم شدن. اما داستان اینو به ما نمیگه و نشون نمیده که اینا از خردسالی با هم دوست بودن، بلکه فقط آمار و ریاضیات اینا رو به ما میگه. برای همین میتونی بیشتر با اطلاعاتی که میدی بازی کنی.

ایده کلی داستان اما خیلی جالبه و من دوستش داشتم. یعنی افکارت خیلی سیال و داستان به نظر جذاب میاد و دوست دارم بقیه ش رو بخونم. برای شروع خیلی خوب بود و همه چیز سر جای خودشه، فقط باید روی نگارشت بیشتر وقت بذاری.
ممنون

زیباکده

با سلام و وقت بخیر به دوست گرامی،

ممنون از توجهتون و وقتی که گذاشتید، بله. نظرات شما و بقیه دوستان بسیار دقیق بود و صدالبته کمک کننده برای نوشتن ادامه داستان. سپاس فراوان.

4  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆تعداد پست :4855
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
avatar
سپاس شده  : 10073
سلام. قسمت بعدی کی منتشر میشه؟
2  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر جديدتعداد پست :13
ارسال پیام خصوصی
avatar
سپاس شده  : 40
زیباکده
فرک (Ferak) : 
سلام. قسمت بعدی کی منتشر میشه؟
زیباکده

با سلام و وقت بخیر،

سعی می کنم به زودی در سایت قرار بدم و امیدوارم داستان جهت بهتری پیدا کرده باشه.

3  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
صفحه مورد نظر
برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع بعد »
زیربخش
«  موضوع قبل
دریافت آخرین مطالب زیباکده از طریق ایمیل
زیباکده