آموزش ترکیب رنگ مو

  دوره آموزشی آشنایی با مفاهیم اولیه صید کپور و قزل آلا بصورت آکادمیک
کپی لینک با موفقیت انجام شد
تعداد بازدید : 139816
آخرین پست تاپیک : ۱۴:۲۷   ۱۳۹۷/۸/۲۳
صفحه مورد نظر

کافه نویسندگان

به اشتراک گذاری در تگرام
کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆تعداد پست :4551
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
avatar
سپاس شده  : 9197

نام رای دهنده: فرک               شماره صفحه مورد قضاوت: صفحه شماره 4

نویسنده

جذابیت داستان

 

باور پذیر و منطقی بودن داستان

نثر خوب

تاثیر گذاری ایده های مطرح شده

ایجاد ارتباط منطقی با نوشته های سایرین

کمترین موضوعاتی در آینده به آنها مراجعه نشد

شخصیت پردازی

کمترین تناقصات

با مسیر

اصلی داستان

استفاده باورپذیر از مجیک در داستان

وفاداری به شخصیت کاراکترها در مسیر داستان

تولید اتفاقات و نقاط اوج جدید

تعداد پست ها در این صفحه

مجموع

نوشان

7

6

7

7

7

7

8

7

7

8

8

6

85

بهزاد

6

8

7

7

9

8

6

8

0

8

7

4

78

فرک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مهرنوش

9

8

8

9

9

9

7

9

6

7

9

6

96

یک کاربر از این پست مفید تشکر کرده است. نمایش سپاس ها
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :5150
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 9364

امتیازات صفحه ی پنجم مهرنوش: 

نویسنده

جذابیت داستان

 

باور پذیر و منطقی بودن داستان

نثر خوب

تاثیر گذاری ایده های مطرح شده

ایجاد ارتباط منطقی با نوشته های سایرین

کمترین موضوعاتی در آینده به آنها مراجعه نشد

شخصیت پردازی

کمترین تناقصات

با مسیر

اصلی داستان

استفاده باورپذیر از مجیک در داستان

وفاداری به شخصیت کاراکترها در مسیر داستان

تولید اتفاقات و نقاط اوج جدید

تعداد پست ها در این صفحه

مجموع

نوشان

6

5

7

8

6

7

6

5

5

8

7

6

76

فرک

7

7

6

8

7

7

8

7

9

9

8

6

89

مهرنوش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بهزاد

7

8

7

8

8

8

6

8

0

8

5

4

77

 

یک کاربر از این پست مفید تشکر کرده است. نمایش سپاس ها
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :5150
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 9364

نقد مهرنوش از صفحه ی ششم (صفحه ی آخر):

اول از همه لازم هست که بگم از خوندن دوباره ی صفحه ی آخر واقعا لذت بردم و این نشون می ده که نوشتن این تیم 4 نفره در طول این داستان چقدر بهتر و هماهنگ تر شده و به همین دلیل به همه تبریک می گم.

بهزاد:

بهزاد خان ماجرای حمله به کولینز ها با سم خیلی جالب و نوآورانه و جذاب بود ولی مشکلات کوچکی هم در باورپذیری داشت، مثلا چرا رهبر وحشی ها در جریان آلوده کردن آب ها نمرده بود چون طبیعتا باید در حمله حضور پیدا می کرد و اینکه چرا تعداد کل مرد های کولینز اینقدر کم اعلام شده بود و چرا وقتی دزرتلند در فکر ایجاد چنین تغییر بزرگی در مرزها بود هیچ فکر و نقشه ای برای واکنش اکسیموس ها نداشت؟

نوشان:

نوشان جون ماجرای آکوییلا خیلی جالب در حال پیشرفت هست و عالی در اومده، واقعا آفرین!

جمله ی به امپراتوری وفادار بمان و توضیح جانبی یعنی به امپراتوری نه فقط اسپروس و همچنین موضوع مردن سویر هیجان خیلی بزرگی تولید کرده.

ماجرای نزدیک شدن آکوییلا به بلاتریکس هم جالب بود و فقط به نظر می رسید در این قسمت به جایگاه خانوادگی و رابطه ی خونی آکوییلا توجه نشده و اصولا پسر عموی امپراتور نباید با شمشیر زنی خودش رو به اثبات برسونه و جایگاهش محفوظ هست.

یک مشکل کوچیک دیگه هم این بود که ما در هیچ جای کره ی زمین جایی نداریم که 11 ماه به اون آفتاب نتابه!

اشاره به جزییات منشا وجود دلبان ها خیلی خوب بود و اصولا پرداختن بهش خیلی لازم بود.

موضوع انتقال دلبان از طریق خوردن کاستد هم خیلی عالی بود و به هیجان ادامه ی داستان کمک می کنه.

موضوع عشق سریع اسپروس به شارلی رو من خوب نتونستم درک کنم! از روی خوشگلی زیاد شارلی بود؟ به هر حال خواستگاری و ازدواج اسپروس خوب جلو رفت .

کشته شدن بلاتریکس توسط آکوییلا شک عجیب و خوبی بود و داستانت با بیشترین هیجان به پایان رسید، آفرین.

فرک:

فرک جون توضیحاتت در مورد نحوه ی پنهان نگه داشتن فرزند شاردل عالی بود، اشاره کردند به یک صنعت بخصوص یعنی صنعت پارچه هم خیلی خوب بود.

یکجایی احتمالا می خواستی بنویسی مالیات بر اقلام وارداتی که اشتباها نوشتی صادراتی!

ماجرای اهدای نام و نشان هم چیز خوبی بود و احتملا منظورت فراتر از نام، لقبی از ریورزلند که یک جایگاه نجیب زادگی بود طلب کرده و اهدای نام و نشان برادر ملکه یکمی بیش از حد بزرگه ولی کاملا پذیرفتنی هست ولی این معنیش اینه که اگر الان اتفاقی برای شاردل بیوفته کیموتو شاه خواهد شد!

ویرایش شده توسط مهرنوش در تاریخ ۱/۸/۱۳۹۶   ۲۳:۴۰
یک کاربر از این پست مفید تشکر کرده است. نمایش سپاس ها
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :5150
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 9364
بچه ها نقد های من تموم شد و فردا امتیازات صفحه ی آخر رو می دم، لطفا شما هم عجله کنید که شروع سیزن بعدی به تاخیر نیوفته
2  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر یک ستاره ⋆تعداد پست :1558
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 3417
سلام بچه ها من بازگشتم درواقع نه سفر بودم نه جایی رفته بودم فقط تو این هفته چند تا کار اداری داشتم که حتی تو محیط کارم هم خیلی حضور نداشتم و نتونستم سربزنم امروز اومدم و مطالبتونو خوندم
واقعیت اینه که همون طور که فرک اشاره کرد من با این سیستم امتیاز دهی موافق نبودم اول سعی کردم شرکت کنم ولی من هیچ وقت نمیتونم اون ریزبینی رو تو کار بقیه داشته باشم بنابراین مطمئن باشین که جز چند جمله کلی (که خواهم گفت) نمیتونم مطالب مفیدی بگم پس شرکت نکردنم خیلی فرقی با شرکت کردنم نداشت
اما در مورد نقدهای شما : من مطالب مفیدی یاد گرفتم و برخلاف تصمیم قبلی میخوام برای بعضی دیگه جوابمو بدم
در کل از اینکه وقت گذاشتین ممنونم
کاربر یک ستاره ⋆تعداد پست :1558
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 3417
زیباکده
فرک (Ferak) : 


در مکالمه اسپروس و کیموتو نوشتی کیموتو میگه: "سرورم میخواین من از شهر خارج بشم ؟" که من متوجه نشدم چرا اینو گفت. اگه توضیح بدی ممنون میشم.

منظورش برای جلوگیری از دیدار با پلینه
اینکه بدون هیچ پیش زمینه ای متوجه میشیم، اسپروس از شارلی خوشش اومده در صورتیکه مدت بسیار کوتاهی هست که اونو دیده،(و هیچ توصیف ویژه ای نکردی که چی شد خوشش اومد، اگه حتی به خاطر زیباییش ناگهانی خوشش اومده اشاره نکردی) و ما از طریق تیکه هایی که اسپارک به اسپروس میندازه متوجه این علاقه میشیم، برای من باورپذیر نبود.

اینجا علاقه نیست فقط یه کششه پاین تیکه اسپارک هم فقط یه سرنخه برای خواننده که بفهمه داره یه اتفاقاتی میوفته کلا چون داریم از یه امپراطور حرف میزنیم خیلی به نظرم جالب نمی اومد که بخوام از عشق آتشینش حرف بزنم بیشتر ترجیح میدادم که خواننده از نشونه هایی بفهمه خبراییه 
در قسمت دوم این صفحه وقتی مارتین متوجه میشه که اسپروس عمو داره (هنوز،اشاره نکردی عموش از باباش بزرگتر بوده) خیلی متعجب میشه و چشاش گرد میشه که درست به نظر نمیاد.

چرا درست نیست؟ تو زمانهای قدیم همه امپراطوری ها و از وضعیت خانوادگی همسایه ها خبر داشتند حالا اینجا یه عمویی وجود داره که از بچه گی فرستاده شده خارج دربار هیچ وقتم ازش حرفی زده نشده و دیده نشده بنابراین کسی هم نمیشناستش
ما هیچ جا متوجه این نمی شیم " اسپارک همیشه خندان و شوخ طبع بود" بلکه همیشه جدی بود توی داستان.

توی داستان ما خیلی فرصتی برای پرداختن به همه چیز نیست محدودیت هایی وجود داره بعضی چیزها رو باید از نویسنده بپذیریم فکر نمیکنم برای معرفی یه شخصیت اجازه داشته باشم بیشتر از دو سطر بنویسم بقیه شخصیت پردازی میره تو روند داستان حالا این شخصیت تو مواقعی که نقش داشته وقت شوخی کردنش بوده، اینجا بوده فرد و جرج ویزلی نست که تو هر صحنه انتظار شوخی ازش داشته باشیم

درواقع قصدم نداشتم که ازش فرد و جرج بسازم بیشتر هذفم این بوده که بین دیالوگ ها یه کمی هم به شخصیت ها بپردازم 

اینکه مارتین سراغ شارلی رو به صورت جدی نمی گیره و از غیبتش دچار سوال نمیشه منطقی نبود. چون شارلی به کشورش اطلاع نمیده که مثلا میخواد بره الیسیوم تا بعد از وقوع صلح ، مذاکره اقتصادی کنه و قاعدتا مارتین باید فکر کنه در این سفرش شارلی رو خواهد دید.

این که شارلی بیخبر رفته الیسیوم رو بهزاد نوشت ممکنه هم مارتین فکر میکرده شارلی رو خواهد دید ولی چون به کشوری اومده که کشور دوست هست و یه اعتماد متقابل وجود داره و مارتین هم دنبال صلح اومده و کارهای مهمی داره واقعا وقت پرداختن به این موضوع رو نداره
توضیحاتی که راجع به آکوییلا دادی جالب بود ولی به نظرم اگه یه جای دیگه بهش میپرداختی می تونست خیلی جذاب باشه اما آوردنش در قسمتی که قرار بود صلح صورت بگیره و پرداختن یک قسمت کامل به این موضوع از هیجان داستان کم کرده.

اولین باری که بهش احتیاج پیدا کردم بهش پرداختم قبلش که نمی دونستم کی میخوام بهش بپردازم و چه جوری که بخوام معرفیش کنم( طرح نداشتم) و اگه میزاشتمش بعدا به شخصیت پردازیم ایراد وارد بود

کلا نویسنده روند داستان و همیشه تند نگه نمیدارن بهتره بالا پایین بشه از نظر من

زیباکده

کاربر یک ستاره ⋆تعداد پست :1558
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 3417
زیباکده
مهرنوش : 

نقد مهرنوش از صفحه ی چهارم:
نوشان:
نوشان جون در قسمت دومت به نظرم یک تناقضی وجود داره و اون اینه که اگر دلبان آداکس مرتب خبر سلامتیشون رو می آورد و حتی جزییات اینکه چه کسی دزدیده و به کجا در حال انتقال هستند و غیره ... چطور از همون اول اطلاع نداد که دزدیده شدن و باسمن ها عامل این گروگان گیری هستند؟ چرا چند هفته اسپروس در بی خبری بود؟

زیباکده

همون طور که فرک گفت معمولا دلبان ها رو نمیتونن بفرستن از این ور به اون ور محدودیتی برای مسافتی که دلبانن میتونه بره وجود داره که بستگی به فرد داره مثلا اونجوری نیست که دقیق همه 5 متر بتونن دلبانشونو دورتر بفرستن بلکه به توانایی های فرد بستگی داره

کاربر یک ستاره ⋆تعداد پست :1558
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 3417
زیباکده
فرک (Ferak) : 

صفحه چهارم

نوشان

اولش که به توصیف اوضاع و شرایط جوی و .. پرداختی خیلی خوب در اومده. شخصیت پردازی سویر و گفتگوش با آکوییلا خیلی خوب بود. با توجه به اینکه آکوییلا همه عمرش رو در کنار سویر بوده و سویر دارای دانش پیش گویی از روی ستارگان هست در آینده به این اشاره کنی که آیا آکوییلا هم این دانش رو داره یا نه، اگه داره چقدر خوبه توش به نظرم خیلی خوب میشه. این توانایی پیش گویی دومین مجیکی هست که بهش اشاره کردی و جالب بود.

نه پیشگویی تو اکثر کتابها بیشتر از دانش یه استعداده نمیشه به کسی منتقلش کرد کامل 

در مورد انگیزه ایموندو اودیو  توضیح ندادی و برای اسپروس اینا هم سوال نشد که انگیزه اون چیه

نوشتم که بخاطر دشمنی با امپراطور دزرت لند  ممکنه قبل از اون دنبال این موضوع نبودن خیلی تو داستانها و فیلم ها و هم در واقعیت پیش میاد که یه آدم که داره زندگی میکنه و یه زخم و یا کینه ای رو حمل میکنه با خودش یهو یه تصمیم غیرانسانی بگیره در حالی که قبلا به نظر نمی اومد بخواد صدمه ای به کسی بزنه اینم همین طوره این آقا بخاطر خیانت اجدادش از سرزمینش رانده شده و با اقوامش داره تو سرزمینی زندگی میکنه عین بقیه نیستند وقتی میفهمه میتونه یه جوری یه زخمی بزنه معطل نمیکنه

. بعضی قسمتهای، دومین قسمتت در این صفحه گنگه.

فکر میکنم منظورت مکالمات تو جلسه است . یه جورایی شبیه BRAIN STORM یعنی هرکی داره یه چیزی میگه تا بتونن تصمیم درست بگیرند

بعدا باید کمی به اودیوها می پرداختی که با خنثی شدن نقشه شون چی کار کردن. یا رفتن باسمن چی شد.

البته این تو صفحه بعده ولی در کل اودیو ها رفتن باسمنیا اینکه چی شدن و چی میشه و بعدا باید بهش بپردازم تو فصل های آینده اینجا فرصت نبود

تو کتاب غرش طوفان ژوزف بالسامو یکی از شخصیت های اصلی داستان که توی 4 کتاب اول بهش پرداخته شده بود زیاد زخمی میشه و بیهوش میشه اینجا کتاب چهارم (اگه درست یادم مونده باشه) تموم میشه و توی سه یا چهار کتاب بعدی اصلا نمیگه این آدم چی شد مرد زنده موند چه بلایی سرش اومد بعد یهو میاد زنده و سرحال فقط 10 سال پیرتر

میخوام بگم همیشه هم نمیشه به همه چی پرداخت این هم تعلیقه و هم یه جور مدیریت محدودیت های داستان 

زیباکده

کاربر یک ستاره ⋆تعداد پست :1558
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 3417
زیباکده
مهرنوش : 

نقد صفحه ی پنجم:

نوشان:

توصیف برگشت اسپروس خوب بود ولی هنوز بعضی از جزییات مربوط به دلبان ها برای من نامعلوم باقی مونده، مثلا چرا وقتی دلبان اسپروس در کنارش می دوید باعث دلگرمی بود و اگر در کنار اسپروس نمی دوید و برنمی گشت اصولا چه حالت های دیگه ای وجود داره؟ اگر یکمی توضیح بدی عالی می شه.

دلبان یه جورایی یه همدمه ، همفکره . که همیشه وجودشو حس میکنی ولی وقتی ظاهر میشه و کنارت میبینیش خب انرژی بیشتری بهت منتقل میکنه

نمیتونه برنگرده که چون دلبانها همیشه کنار صاحبشون هستند فقط میتونه مرئی یا نامرئی باشه

در قسمت بعدی یکمی شتابزده به موضوعات پرداخته شده و به نظر می رسه که وظایف هر یک از سفرا سرسری و بدون هدف خاصی نوشته شده یا لااقل من اینطور برداشت کردم

ما هممون یه قسمت به توصیف سفرامون پرداختیم دیگه بیشتر که نبود

زیباکده

کاربر یک ستاره ⋆تعداد پست :1558
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 3417
زیباکده
بهزاد لابی : 
خوب برم سر نقدهای صحفه سه بلاخره :
 اینکه اسپروس به نماینده اکسیموس گفته که اگه مذاکرات به نتیجه نرسه ما در کنار شما با دو اقلیم دیگه میجنگیم، به شخصیتش و شرایط داستان نمیاد.
 با این قصد نوشتم که خواننده بفهمه اسپروس مطمئنه که به اکسیموس حمله نمیشه و حرکت دادن ارتش فقط اوضاع رو بدتر میکنه بنابراین حاضر قولی بده که مطمئنه هیچ وقت مجبور نیست اجراش کنه
زیباکده

یک کاربر از این پست مفید تشکر کرده است. نمایش سپاس ها
کاربر یک ستاره ⋆تعداد پست :1558
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 3417
زیباکده

ماجرای نزدیک شدن آکوییلا به بلاتریکس هم جالب بود و فقط به نظر می رسید در این قسمت به جایگاه خانوادگی و رابطه ی خونی آکوییلا توجه نشده و اصولا پسر عموی امپراتور نباید با شمشیر زنی خودش رو به اثبات برسونه و جایگاهش محفوظ هست.

نه اینجا عموی امچراطور بعد از کشتن پدر و مادر بلاتریکس با شمشیر خونی اومده خود بلاتریکسم بکشه چون میخواد پسرشو خودش بزرگ کنه و میدونه که بلاتریکس به اسپروس وفاداره و میخواد کاری کنه که پسرش با ارزشهایی متفاوت بزرگ شه 

یک مشکل کوچیک دیگه هم این بود که ما در هیچ جای کره ی زمین جایی نداریم که 11 ماه به اون آفتاب نتابه!

این مشکل نیست این یه وضعیت تخیلیه ما خیلی چیزا تو خیلی جاها نداریم میزان استفاده مون از واقعیت انتخابیه دیگه

من از اول تصورم این بود که این قاره و این کشورها کاملا تخیلی اند و الزامی نداره که با واقعیت گره زمین تطابق داشته باشه .

موضوع عشق سریع اسپروس به شارلی رو من خوب نتونستم درک کنم! از روی خوشگلی زیاد شارلی بود؟ به هر حال خواستگاری و ازدواج اسپروس خوب جلو رفت .

همیشه برای علاقه دلیلی وجود نداره ما خیلی فرصت پرداختن به ذهنیات شخصیتامونو نداریم منم نمیخواستم به جز از طریق یه سری نشونه و سرنخ به داستان علاقه اسپروس بپردازم چون نمیخواستم خیلی داستان رو عاشقانه کنم بنابراین آگاهانه از توصیفات عاشقانه کم استفاده کردم 

زیباکده

کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆تعداد پست :4551
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
avatar
سپاس شده  : 9197

بچه ها اگه اجازه بديد من اين دو صفحه آخر رو فقط امتياز بدم و نقد رو ننويسم كه بتونم مطمئن باشم هفته ديگه نقد و امتياز نداريم و مي تونيم فصل بعد رو شروع كنيم. در ضمن پيشنهادات خودتون رو براي انتخاب بهترين نويسنده، نحوه نقد و ... در فصل بعد بنويسيد تا در اين مسير هم پيشرفت و بهبود داشته باشيم. 

ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۲/۸/۱۳۹۶   ۱۳:۴۷
کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆تعداد پست :4551
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
avatar
سپاس شده  : 9197

بچه ها من با موبايلم نمي دونم چرا نشد جدولامو ثبت كنم مجبور شدم عكس بگيرم، فقط اسمها توي عكس نيست امتيازات رديف اول مربوط به نوشان دوم بهزاد سوم مهرنوش

کافه نویسندگان کافه نویسندگان
یک کاربر از این پست مفید تشکر کرده است. نمایش سپاس ها
کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆تعداد پست :4551
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
avatar
سپاس شده  : 9197
صفحه آخر رو امشب يا فردا امتياز ميدم و برنده خودم رو اعلام مي كنم.
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :5150
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 9364
سلام بچه ها من اومدم
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :5150
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 9364

امتیازات صفحه ی ششم مهرنوش: 

نویسنده

جذابیت داستان

 

باور پذیر و منطقی بودن داستان

نثر خوب

تاثیر گذاری ایده های مطرح شده

ایجاد ارتباط منطقی با نوشته های سایرین

کمترین موضوعاتی در آینده به آنها مراجعه نشد

شخصیت پردازی

کمترین تناقصات

با مسیر

اصلی داستان

استفاده باورپذیر از مجیک در داستان

وفاداری به شخصیت کاراکترها در مسیر داستان

تولید اتفاقات و نقاط اوج جدید

تعداد پست ها در این صفحه

مجموع

نوشان

8

6

8

8

6

7

7

8

6

8

8

6

86

فرک

8

8

8

7

7

8

8

8

5

8

8

2

85

مهرنوش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بهزاد

9

6

8

8

8

8

8

8

0

9

8

6

86

 

ویرایش شده توسط مهرنوش در تاریخ ۲/۸/۱۳۹۶   ۱۵:۲۰
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :5150
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 9364
راستی من اینهمه کتیبه و اسرار کتیبه و نگهبانان تامب با صورت هایی شبیه به حیوانات وارد داستان کردم چرا کسی به من امتیاز مجیک نمی ده
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :5150
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 9364

جمع بندی مهرنوش:

خوب دوستان من برای انتخاب بهترین نویسنده مبنای خودم رو اینطور قرار دادم که ببینم مجموع امتیازات کی از همه بیشتر هست و چه کسی بیشتر از بقیه پیروز یک صفحه بوده:

در صفحات 3 بار فرک و نوشان و بهزاد هر کدوم 2 بار بهترین نویسنده بودن (یک باز نوشان و بهزاد با امتیاز مساوی بهترین بودن)

و در مجموع امتیاز ها فرک با مجموع 482 امتیاز اول بود در حالی که 2 شرکت کننده ی بعدی با امتیازات خیلی خیلی نزدیک پشت سرش بودن.

پس انتخاب من برای بهترین نویسنده ی این سیزن:

فرک جون 17 18

یک کاربر از این پست مفید تشکر کرده است. نمایش سپاس ها
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :5150
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 9364
زیباکده
نوشان : 
زیباکده
مهرنوش : 

نقد مهرنوش از صفحه ی چهارم:
نوشان:
نوشان جون در قسمت دومت به نظرم یک تناقضی وجود داره و اون اینه که اگر دلبان آداکس مرتب خبر سلامتیشون رو می آورد و حتی جزییات اینکه چه کسی دزدیده و به کجا در حال انتقال هستند و غیره ... چطور از همون اول اطلاع نداد که دزدیده شدن و باسمن ها عامل این گروگان گیری هستند؟ چرا چند هفته اسپروس در بی خبری بود؟

زیباکده

همون طور که فرک گفت معمولا دلبان ها رو نمیتونن بفرستن از این ور به اون ور محدودیتی برای مسافتی که دلبانن میتونه بره وجود داره که بستگی به فرد داره مثلا اونجوری نیست که دقیق همه 5 متر بتونن دلبانشونو دورتر بفرستن بلکه به توانایی های فرد بستگی داره

زیباکده

نوشان جون در این سیزن تو هر وقت به تنگنا برخورد کردی به توانایی های دلبان ها اضافه کردی تا جایی که در بعضی از قسمت ها جوری شده که انگار در اقلیم تو موبایل وجود داشته! 4

خوب اگر اینجوری بوده منم می خوام بیام اونجا تقاضای پناهندگی بدم 10

به نظر من نباید استفاده از مجیک به سمتی بره که تنگناهای زندگی در عصر قدیم رو بی اثر کنه، در سیزن قبلی ذهنیتی در این باره نداشتیم ولی در این سیزن باید این موضوعات رو شفاف کنیم.

کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :5150
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 9364
من پیشنهاد می کنم که امتیاز مجیک در سیزن بعدی دارای حالت امتیاز منفی هم باشه و اگر کسی جوری از مجیک استفاده کرد که به باورپذیری داستان لطمه زد یا محدودیت های حاکم بر جو داستان رو از بین برد امتیاز منفی بگیره.
البته خودم از ته دل با اینکه به قصد امتیاز گیری داستان بنویسیم مخالفم و امیدوارم اینطوری نشه.
صفحه مورد نظر
برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع بعد »
زیربخش
«  موضوع قبل
دریافت آخرین مطالب زیباکده از طریق ایمیل
زیباکده