خانه

  دوره آموزشی آشنایی با مفاهیم اولیه صید کپور و قزل آلا بصورت آکادمیک
آخرین پست تاپیک : ۱۴:۰۱   ۱۳۹۸/۲/۳۱
196667 بازدید

کافه نویسندگان

  • avatar
    کاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|9890 سپاس شده|5387 پست
    ۱۱:۳۹   ۱۳۹۷/۹/۷
    سلام بچه ها، از اینکه خوشتون اومد خوشحال شدم.
    موضوع اول: نوشان جون تو در یکی دو قسمت قبل اشاره کرده بودی که نجیب زاده های اطراف لیتور طرفدار اسپروس هستن و از طرفی لیتور روی نقشه از پایتخت فاصله زیادی داره پس اینکه تصور کنیم این نجیب زاده ها جایی بیرون از شهر ترتیب تحویل گرفتن و انتقال اسیر ها رو بدن خیلی دور از ذهن نیست و چون در سیلورپاین به مرحله حساسی رسیدیم که طرفدارهای اسپروس باید اقداماتی انجام بدن من این هدیه رو به نوشان جون پاس دادم که ضمن باورپذیر کردن افزایش قدرت اونها، نشون بدم که پلین کم کم داره از میل به ادامه جنگ و خونریزی بیشتر فاصله می گیره که این موضوع زمینه ساز اتفاقات آینده باشه.
  • avatar
    مهرنوشکاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|9890 سپاس شده|5387 پست
    ۱۱:۴۵   ۱۳۹۷/۹/۷
    موضوع دوم:
    ما وقتی ذخیره زیادی از ابزارهای چوبی جنگی داریم، با تعداد معقولی که برای یک حمله تمام عیار کافیه به دژ حمله می کنیم، چون الان درون دژ خیلی شلوغه این حمله حتمن تلفات زیادی درست می کنه و از طرفی سواره نظام اونها آماده ی ضد حمله هست، پس اونهاسعی می کنند به این حمله با هدف گرفتن منجنیق ها پاسخ بدن ولی ما که منجنیق ها برامون مهم نیست اونها رو رها می کنیم و از این طریق یک تله درست می کنیم تا خسارت عمده ای به اونها وارد کنیم.
    طبق توافقات قبلی الان باید موقعیتی درست بشه برای وارد شدن یک تلفات نسبتا جدی به ریورزلند و دزرتلند تا عملیات جادوگر ها و بدنبال اون تلفات جدی اکسیموس ها بوجود بیاد و زمینه ساز صلح بشه.
  • avatar
    مهرنوشکاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|9890 سپاس شده|5387 پست
    ۱۱:۴۶   ۱۳۹۷/۹/۷
    اگر نکته غیر شفافی هست لطفا بگید.
  • avatar
    نوشانکاپ قدمت 
    کاربر یک ستاره ⋆|4181 سپاس شده|1869 پست
    ۱۴:۲۱   ۱۳۹۷/۹/۷
    زیباکده
    مهرنوش : 
    موضوع دوم:
    ما وقتی ذخیره زیادی از ابزارهای چوبی جنگی داریم، با تعداد معقولی که برای یک حمله تمام عیار کافیه به دژ حمله می کنیم، چون الان درون دژ خیلی شلوغه این حمله حتمن تلفات زیادی درست می کنه و از طرفی سواره نظام اونها آماده ی ضد حمله هست، پس اونهاسعی می کنند به این حمله با هدف گرفتن منجنیق ها پاسخ بدن ولی ما که منجنیق ها برامون مهم نیست اونها رو رها می کنیم و از این طریق یک تله درست می کنیم تا خسارت عمده ای به اونها وارد کنیم.
    طبق توافقات قبلی الان باید موقعیتی درست بشه برای وارد شدن یک تلفات نسبتا جدی به ریورزلند و دزرتلند تا عملیات جادوگر ها و بدنبال اون تلفات جدی اکسیموس ها بوجود بیاد و زمینه ساز صلح بشه.
    زیباکده

    متوجه شدم مرسی1

  • avatar
    فرک (Ferak)کاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
    کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆|10419 سپاس شده|4992 پست
    ۰۸:۳۷   ۱۳۹۷/۹/۱۰
    هلو. بهزاد قسمت مهرنوشو نخوندی هنوز؟
  • avatar
    فرک (Ferak)کاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
    کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆|10419 سپاس شده|4992 پست
    ۱۴:۵۷   ۱۳۹۷/۹/۱۰
    بهزاد آخرین فرصت دوشنبه
  • avatar
    فرک (Ferak)کاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
    کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆|10419 سپاس شده|4992 پست
    ۱۵:۰۰   ۱۳۹۷/۹/۱۰
    آخرین مهلت نوشتن قسمتها:
    -نوشان:1شنبه 18 آذر
    -فرک:شنبه 24 آذر
    -مهرنوش:4شنبه 28 آذر
    -بهزاد:3شنبه 4 دی
  • avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|25550 سپاس شده|14873 پست
    ۱۸:۲۵   ۱۳۹۷/۹/۱۰
    سلام مهرنوش من هم بلاخره خوندم.
    تبریک میگم یکی از بهترین قسمت هایی که دست کم توی این فصل نوشتی بود
    خیلی منسجم و پر از هیجان و پرمغز. عالی بود
    فقط یک نکته میخواستم بهت بگم. پس چرا شایعاتی که ما در مورد جادوگرمون ساختیم، توجه نیروهای امنیتی شما رو جلب نمیکنه؟
  • avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|25550 سپاس شده|14873 پست
    ۱۸:۲۶   ۱۳۹۷/۹/۱۰
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 
    بهزاد آخرین فرصت دوشنبه
    زیباکده

    سلام فرک. مرسی که اطلاع رسانی کردی. من شدیدا دیگه درگیر شدم، اما امیدوارم راهی پیدا کنم  که بدقول نشم. 

  • avatar
    نوشانکاپ قدمت 
    کاربر یک ستاره ⋆|4181 سپاس شده|1869 پست
    ۱۳:۲۴   ۱۳۹۷/۹/۱۳
    زیباکده
    بهزاد لابی : 
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 
    بهزاد آخرین فرصت دوشنبه
    زیباکده

    سلام فرک. مرسی که اطلاع رسانی کردی. من شدیدا دیگه درگیر شدم، اما امیدوارم راهی پیدا کنم  که بدقول نشم. 

    زیباکده

    بهزاد میخوای من بنویسم تو جای من بنویسی؟

  • avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|25550 سپاس شده|14873 پست
    ۱۴:۵۷   ۱۳۹۷/۹/۱۴
    زیباکده
    نوشان : 
    زیباکده
    بهزاد لابی : 
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 
    بهزاد آخرین فرصت دوشنبه
    زیباکده

    سلام فرک. مرسی که اطلاع رسانی کردی. من شدیدا دیگه درگیر شدم، اما امیدوارم راهی پیدا کنم  که بدقول نشم. 

    زیباکده

    بهزاد میخوای من بنویسم تو جای من بنویسی؟

    زیباکده

    سلام نوشان و بقیه بچه های نویسنده. ببخشید من مشکلات و سرماخوردگی و ... داشتم. 

    همه تلاشم رو میکنم که امروز بنویسم حتما.

  • avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|25550 سپاس شده|14873 پست
    ۱۹:۱۵   ۱۳۹۷/۹/۱۴
    سلام بچه ها. من قسمت مربوط به خودم رو نوشتم. ببخشید با تاخیر شد. لطفا نظرتون رو بگید.
  • avatar
    نوشانکاپ قدمت 
    کاربر یک ستاره ⋆|4181 سپاس شده|1869 پست
    ۰۹:۱۷   ۱۳۹۷/۹/۱۵
    زیباکده
    بهزاد لابی : 
    سلام بچه ها. من قسمت مربوط به خودم رو نوشتم. ببخشید با تاخیر شد. لطفا نظرتون رو بگید.
    زیباکده

    سلام بهزاد بالاخره نوشتی دستت درد نکنه ولی منم آماده بودم که بنویسم تا زمان بیشتری داشته باشی

    داستانت طبق معمول قشنگ بود و پر از جزییاتی که فکر میکنم جا داشت بهش پرداخته بشه هرچند اتفاق خاصی نیوفتاد کاش به شارلی هم میپرداختی 

    فقط اونجایی که فرماندهان با هم صحبت میکنن نوشتی سیمون دست به سینه بود بعد دستشو گذاشت پشت سرش! واقعا گذاشت پشت سرش یا از پشت به هم قلاب کرد؟ از پشت قلاب کردن بیشتر به یه فرمانده میخوره پشت سر گذاشتن و من نمیتونم خوب تصور کنم

  • avatar
    فرک (Ferak)کاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
    کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆|10419 سپاس شده|4992 پست
    ۱۱:۰۸   ۱۳۹۷/۹/۱۷
    سلام
    منم از این سرماخوردگی این روزا بی نسیب نبودم واسه همین بار اول که داستان رو خوندم تمرکز لازم رو نداشتم و الان مجدد خوندم.
    اول بگم در کل داستان خوبی نوشته بودی بهزاد آفرین. فقط چند نکته و سوال: فکر می کنم مدل نوشتنت رو تغییر دادی و بعضی جاها سبک جدید نویسندگیت باعث میشه مطلب رو درست متوجه نشم. اول بگو که این تغییر چی هست و چرا این تغییر رو دادی تا با فهمیدنش بهتر بتونم ارتباط برقرار کنم و اگه نقدی داشتم بگم تا این روشت جا بیفته. ببین من این سه قسمت داستانت رو نتونستم بفهمم منظورت چی بود ، لطفا توضیح میدی
    1-اما متاسفانه همیشه مورد جاری تبدیل به مهم ترین مورد در تاریخ، برای انسان ها میشه.
    2-اونجایی که با شوخ طببعی آندریاس می گه سیمون و بعد سیمون با همون لحن می گه نیکلاس
    3-سپس رو به اروین کرد و گفت : برای شما.
    و در نهایت ممنون که طبق برنامه نوشتی و تاخیر نکردی.
  • avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|25550 سپاس شده|14873 پست
    ۱۲:۱۶   ۱۳۹۷/۹/۱۷
    زیباکده
    نوشان : 
    زیباکده
    بهزاد لابی : 
    سلام بچه ها. من قسمت مربوط به خودم رو نوشتم. ببخشید با تاخیر شد. لطفا نظرتون رو بگید.
    زیباکده

    سلام بهزاد بالاخره نوشتی دستت درد نکنه ولی منم آماده بودم که بنویسم تا زمان بیشتری داشته باشی

    داستانت طبق معمول قشنگ بود و پر از جزییاتی که فکر میکنم جا داشت بهش پرداخته بشه هرچند اتفاق خاصی نیوفتاد کاش به شارلی هم میپرداختی 

    فقط اونجایی که فرماندهان با هم صحبت میکنن نوشتی سیمون دست به سینه بود بعد دستشو گذاشت پشت سرش! واقعا گذاشت پشت سرش یا از پشت به هم قلاب کرد؟ از پشت قلاب کردن بیشتر به یه فرمانده میخوره پشت سر گذاشتن و من نمیتونم خوب تصور کنم

    زیباکده

    نه همون از پشت به هم قلاب کرد 15 اما متاسفانه الان دیگه امکان ویرایش نیست.

    در مورد شارلی هم راست میگی، ولی اینقدر داستان زیاده که هی یکی دوتا رو باید جا بذارم.

  • avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|25550 سپاس شده|14873 پست
    ۱۲:۲۳   ۱۳۹۷/۹/۱۷
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 
    سلام
    منم از این سرماخوردگی این روزا بی نسیب نبودم واسه همین بار اول که داستان رو خوندم تمرکز لازم رو نداشتم و الان مجدد خوندم.
    اول بگم در کل داستان خوبی نوشته بودی بهزاد آفرین. فقط چند نکته و سوال: فکر می کنم مدل نوشتنت رو تغییر دادی و بعضی جاها سبک جدید نویسندگیت باعث میشه مطلب رو درست متوجه نشم. اول بگو که این تغییر چی هست و چرا این تغییر رو دادی تا با فهمیدنش بهتر بتونم ارتباط برقرار کنم و اگه نقدی داشتم بگم تا این روشت جا بیفته. ببین من این سه قسمت داستانت رو نتونستم بفهمم منظورت چی بود ، لطفا توضیح میدی
    1-اما متاسفانه همیشه مورد جاری تبدیل به مهم ترین مورد در تاریخ، برای انسان ها میشه.
    2-اونجایی که با شوخ طببعی آندریاس می گه سیمون و بعد سیمون با همون لحن می گه نیکلاس
    3-سپس رو به اروین کرد و گفت : برای شما.
    و در نهایت ممنون که طبق برنامه نوشتی و تاخیر نکردی.
    زیباکده

    در مورد سبک داستانم یه سری تغییرات آگاهانه ست، یه سری هاش نه. در مورد اونجاهایی که سوال پرسیدی خیلی به سبک داستان نویسیم مربوط نمیشه، احتمالا خوب ننوشتم که نفهمیدی و سوال پیش میاد. اما تغییر اصلی توی سبکم اینه که سعی کنم اتفاقات در خلال جریانات به داستان اضافه بشن. مثلا هر بار فرماندها تو اتاق نباشن که پیک یه خبر مهمی رو میاره. در جریان اتفاقات روز اون خبرها رو هم اعلام کنم. یا وارد جزییات تصمیمات نشم، اعلامشون کنم و بعدا بهشون بپردازم.

    ولی در مورد جاهای گنگ :

    1- اینو گفت که یعنی مثلا وقتی درگیری های کوچیک باعث جنگ توی قاره ما شد، اون اتفاقات کوچیک چون اتفاق بزرگتری در جریان نبود، برای ما شده بود مهم ترین اتفاقات تاریخی. اما مثلا اگه خطر باسمن ها رو جدی میگرفتیم، شاید اولویت ها و سیاست ها کلا تغییر میکرد. همچین چیزی. یعنی همیشه اولویت اول حتی اگه خیلی مهم نباشه، چون اولویت اوله میشه بزرگترین چالش روز. مثال روزمره ش، مثلا فرض کن توی محل کارت آسانسور طبقه شما خرابه باید بری طبقه بالا و از پله بیای پایین. این میشه معزل، اما یهو یه اتفاق مهمتری میفته که اون میشه یه چیز خیلی عادی و پیش پا افتاده. (کاری ندارم که درسته یا غلط این نوع طرز برخورد با مسایل)

    2- آندریاس با شوخ طبعی نگفت، سیمون با شوخ طبعی ادای آندریاس رو دراورد. وقتی آندریاس همه حرف هاش رو زد خطاب به لابر و بعدش گفت سیمون، با لحنی گفت که یعنی سیمون این تمجید ها و تشکر ها، شامل حال تو هم میشه. سیمون هم ادای آندریاس رو دراورد و آخر حرفاش رو به نیکلاس با لحنی گفت نیکلاس که یعنی با تو هم هستم.

    3- یعنی داشت به سیدنبرگ میگفت که تو میتونی تاریخ ساز بشی، بعد به اروین گفت هر دوتون میتونید. یعنی این پروژه مشتری برای هر دو نفرتونه و به همکاری جفتتون برای انجام موفقش نیازه.

    خیلی ممنون 17

  • avatar
    مهرنوشکاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|9890 سپاس شده|5387 پست
    ۱۲:۵۲   ۱۳۹۷/۹/۱۷
    سلام آقا بهزاد منم داستان رو خوندم، آفرین که با مشغله زیاد به موقع نوشتی، کلیت داستان خوب و گیرا بود ولی بخش لیندا یکم سرسری شده بود و در مکالمه ی فرماندهان یجایی اندریاس داشت از هوش نظامی لابر تمجید می کرد ولی بعدا سیمون گفت نیازی به تعریف و تمجید نیست و من تلاشم رو در لیتور کردم! به نظر من اینجا یک مشکلی وجود داره یا من خوب متوجه نشدم!
  • avatar
    فرک (Ferak)کاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
    کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆|10419 سپاس شده|4992 پست
    ۱۴:۳۷   ۱۳۹۷/۹/۱۷
    زیباکده
    مهرنوش : 
    سلام آقا بهزاد منم داستان رو خوندم، آفرین که با مشغله زیاد به موقع نوشتی، کلیت داستان خوب و گیرا بود ولی بخش لیندا یکم سرسری شده بود و در مکالمه ی فرماندهان یجایی اندریاس داشت از هوش نظامی لابر تمجید می کرد ولی بعدا سیمون گفت نیازی به تعریف و تمجید نیست و من تلاشم رو در لیتور کردم! به نظر من اینجا یک مشکلی وجود داره یا من خوب متوجه نشدم!
    زیباکده

    آره با مهرنوش موافقم. منم میخواستم بگم که اینجا ری اکشن لابر نوشته نشده بود و نگفتی در جواب، لابر چی گفت

    لابر بیچاره هیکشی لابرو دوست نداره 89

    ولی میدونم به خاطر ضرب آهنگ سریع داستان این قسمتو ننوشتی خودم متوجه شدم.

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۱۷/۹/۱۳۹۷   ۱۴:۳۹
  • avatar
    فرک (Ferak)کاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
    کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆|10419 سپاس شده|4992 پست
    ۱۴:۳۹   ۱۳۹۷/۹/۱۷
    نوشان فردا نوبت توئه
  • avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|25550 سپاس شده|14873 پست
    ۱۵:۵۰   ۱۳۹۷/۹/۱۷
    زیباکده
    مهرنوش : 
    سلام آقا بهزاد منم داستان رو خوندم، آفرین که با مشغله زیاد به موقع نوشتی، کلیت داستان خوب و گیرا بود ولی بخش لیندا یکم سرسری شده بود و در مکالمه ی فرماندهان یجایی اندریاس داشت از هوش نظامی لابر تمجید می کرد ولی بعدا سیمون گفت نیازی به تعریف و تمجید نیست و من تلاشم رو در لیتور کردم! به نظر من اینجا یک مشکلی وجود داره یا من خوب متوجه نشدم!
    زیباکده

    سلام. ممنونم.

    در مورد مکالمه فرمانده ها، فکر کنم چون نتونستم لحن رو در بیارم، اشتباه شده. 

    آندریاس از هوش لابر تعریف میکنه، اما آخرش به سیمون میگه : سیمون -> به این معنی که این تعریف و تمجید ها برای تو هم هست.

    این میشه که سیمون که آخرین مخاطب هست، شروع میکنه به جواب دادن. وقتی هم میگه که نیازی به تعریف و تمجید نیست، منظورش تعریف کردن از آندریاسه. میگه نیاز نیست من ازت تعریف کنم، میبینی که توی لیتور تمام تلاشم رو کردم که با تو روبرو نشیم.

    20

  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع بعد »
زیربخش
«  موضوع قبل
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به اين سايت (زیباکده ) میباشد و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است © Copyright 2019 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان