آموزش ترکیب رنگ مو

  دوره آموزشی آشنایی با مفاهیم اولیه صید کپور و قزل آلا بصورت آکادمیک
کپی لینک با موفقیت انجام شد
تعداد بازدید : 145413
آخرین پست تاپیک : ۱۵:۰۰   ۱۳۹۷/۹/۲۰
صفحه مورد نظر

کافه نویسندگان

به اشتراک گذاری در تگرام
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :5174
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 9421
سلام بچه ها، از اینکه خوشتون اومد خوشحال شدم.
موضوع اول: نوشان جون تو در یکی دو قسمت قبل اشاره کرده بودی که نجیب زاده های اطراف لیتور طرفدار اسپروس هستن و از طرفی لیتور روی نقشه از پایتخت فاصله زیادی داره پس اینکه تصور کنیم این نجیب زاده ها جایی بیرون از شهر ترتیب تحویل گرفتن و انتقال اسیر ها رو بدن خیلی دور از ذهن نیست و چون در سیلورپاین به مرحله حساسی رسیدیم که طرفدارهای اسپروس باید اقداماتی انجام بدن من این هدیه رو به نوشان جون پاس دادم که ضمن باورپذیر کردن افزایش قدرت اونها، نشون بدم که پلین کم کم داره از میل به ادامه جنگ و خونریزی بیشتر فاصله می گیره که این موضوع زمینه ساز اتفاقات آینده باشه.
4  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :5174
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 9421
موضوع دوم:
ما وقتی ذخیره زیادی از ابزارهای چوبی جنگی داریم، با تعداد معقولی که برای یک حمله تمام عیار کافیه به دژ حمله می کنیم، چون الان درون دژ خیلی شلوغه این حمله حتمن تلفات زیادی درست می کنه و از طرفی سواره نظام اونها آماده ی ضد حمله هست، پس اونهاسعی می کنند به این حمله با هدف گرفتن منجنیق ها پاسخ بدن ولی ما که منجنیق ها برامون مهم نیست اونها رو رها می کنیم و از این طریق یک تله درست می کنیم تا خسارت عمده ای به اونها وارد کنیم.
طبق توافقات قبلی الان باید موقعیتی درست بشه برای وارد شدن یک تلفات نسبتا جدی به ریورزلند و دزرتلند تا عملیات جادوگر ها و بدنبال اون تلفات جدی اکسیموس ها بوجود بیاد و زمینه ساز صلح بشه.
4  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :5174
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 9421
اگر نکته غیر شفافی هست لطفا بگید.
2  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر یک ستاره ⋆تعداد پست :1609
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 3559
زیباکده
مهرنوش : 
موضوع دوم:
ما وقتی ذخیره زیادی از ابزارهای چوبی جنگی داریم، با تعداد معقولی که برای یک حمله تمام عیار کافیه به دژ حمله می کنیم، چون الان درون دژ خیلی شلوغه این حمله حتمن تلفات زیادی درست می کنه و از طرفی سواره نظام اونها آماده ی ضد حمله هست، پس اونهاسعی می کنند به این حمله با هدف گرفتن منجنیق ها پاسخ بدن ولی ما که منجنیق ها برامون مهم نیست اونها رو رها می کنیم و از این طریق یک تله درست می کنیم تا خسارت عمده ای به اونها وارد کنیم.
طبق توافقات قبلی الان باید موقعیتی درست بشه برای وارد شدن یک تلفات نسبتا جدی به ریورزلند و دزرتلند تا عملیات جادوگر ها و بدنبال اون تلفات جدی اکسیموس ها بوجود بیاد و زمینه ساز صلح بشه.
زیباکده

متوجه شدم مرسی1

3  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆تعداد پست :4614
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
avatar
سپاس شده  : 9375
هلو. بهزاد قسمت مهرنوشو نخوندی هنوز؟
3  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆تعداد پست :4614
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
avatar
سپاس شده  : 9375
بهزاد آخرین فرصت دوشنبه
2  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆تعداد پست :4614
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
avatar
سپاس شده  : 9375
آخرین مهلت نوشتن قسمتها:
-نوشان:1شنبه 18 آذر
-فرک:شنبه 24 آذر
-مهرنوش:4شنبه 28 آذر
-بهزاد:3شنبه 4 دی
2  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :14176
ارسال پیام خصوصیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 23672
سلام مهرنوش من هم بلاخره خوندم.
تبریک میگم یکی از بهترین قسمت هایی که دست کم توی این فصل نوشتی بود
خیلی منسجم و پر از هیجان و پرمغز. عالی بود
فقط یک نکته میخواستم بهت بگم. پس چرا شایعاتی که ما در مورد جادوگرمون ساختیم، توجه نیروهای امنیتی شما رو جلب نمیکنه؟
3  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :14176
ارسال پیام خصوصیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 23672
زیباکده
فرک (Ferak) : 
بهزاد آخرین فرصت دوشنبه
زیباکده

سلام فرک. مرسی که اطلاع رسانی کردی. من شدیدا دیگه درگیر شدم، اما امیدوارم راهی پیدا کنم  که بدقول نشم. 

3  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر یک ستاره ⋆تعداد پست :1609
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 3559
زیباکده
بهزاد لابی : 
زیباکده
فرک (Ferak) : 
بهزاد آخرین فرصت دوشنبه
زیباکده

سلام فرک. مرسی که اطلاع رسانی کردی. من شدیدا دیگه درگیر شدم، اما امیدوارم راهی پیدا کنم  که بدقول نشم. 

زیباکده

بهزاد میخوای من بنویسم تو جای من بنویسی؟

3  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :14176
ارسال پیام خصوصیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 23672
زیباکده
نوشان : 
زیباکده
بهزاد لابی : 
زیباکده
فرک (Ferak) : 
بهزاد آخرین فرصت دوشنبه
زیباکده

سلام فرک. مرسی که اطلاع رسانی کردی. من شدیدا دیگه درگیر شدم، اما امیدوارم راهی پیدا کنم  که بدقول نشم. 

زیباکده

بهزاد میخوای من بنویسم تو جای من بنویسی؟

زیباکده

سلام نوشان و بقیه بچه های نویسنده. ببخشید من مشکلات و سرماخوردگی و ... داشتم. 

همه تلاشم رو میکنم که امروز بنویسم حتما.

3  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :14176
ارسال پیام خصوصیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 23672
سلام بچه ها. من قسمت مربوط به خودم رو نوشتم. ببخشید با تاخیر شد. لطفا نظرتون رو بگید.
2  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر یک ستاره ⋆تعداد پست :1609
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 3559
زیباکده
بهزاد لابی : 
سلام بچه ها. من قسمت مربوط به خودم رو نوشتم. ببخشید با تاخیر شد. لطفا نظرتون رو بگید.
زیباکده

سلام بهزاد بالاخره نوشتی دستت درد نکنه ولی منم آماده بودم که بنویسم تا زمان بیشتری داشته باشی

داستانت طبق معمول قشنگ بود و پر از جزییاتی که فکر میکنم جا داشت بهش پرداخته بشه هرچند اتفاق خاصی نیوفتاد کاش به شارلی هم میپرداختی 

فقط اونجایی که فرماندهان با هم صحبت میکنن نوشتی سیمون دست به سینه بود بعد دستشو گذاشت پشت سرش! واقعا گذاشت پشت سرش یا از پشت به هم قلاب کرد؟ از پشت قلاب کردن بیشتر به یه فرمانده میخوره پشت سر گذاشتن و من نمیتونم خوب تصور کنم

2  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆تعداد پست :4614
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
avatar
سپاس شده  : 9375
سلام
منم از این سرماخوردگی این روزا بی نسیب نبودم واسه همین بار اول که داستان رو خوندم تمرکز لازم رو نداشتم و الان مجدد خوندم.
اول بگم در کل داستان خوبی نوشته بودی بهزاد آفرین. فقط چند نکته و سوال: فکر می کنم مدل نوشتنت رو تغییر دادی و بعضی جاها سبک جدید نویسندگیت باعث میشه مطلب رو درست متوجه نشم. اول بگو که این تغییر چی هست و چرا این تغییر رو دادی تا با فهمیدنش بهتر بتونم ارتباط برقرار کنم و اگه نقدی داشتم بگم تا این روشت جا بیفته. ببین من این سه قسمت داستانت رو نتونستم بفهمم منظورت چی بود ، لطفا توضیح میدی
1-اما متاسفانه همیشه مورد جاری تبدیل به مهم ترین مورد در تاریخ، برای انسان ها میشه.
2-اونجایی که با شوخ طببعی آندریاس می گه سیمون و بعد سیمون با همون لحن می گه نیکلاس
3-سپس رو به اروین کرد و گفت : برای شما.
و در نهایت ممنون که طبق برنامه نوشتی و تاخیر نکردی.
یک کاربر از این پست مفید تشکر کرده است. نمایش سپاس ها
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :14176
ارسال پیام خصوصیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 23672
زیباکده
نوشان : 
زیباکده
بهزاد لابی : 
سلام بچه ها. من قسمت مربوط به خودم رو نوشتم. ببخشید با تاخیر شد. لطفا نظرتون رو بگید.
زیباکده

سلام بهزاد بالاخره نوشتی دستت درد نکنه ولی منم آماده بودم که بنویسم تا زمان بیشتری داشته باشی

داستانت طبق معمول قشنگ بود و پر از جزییاتی که فکر میکنم جا داشت بهش پرداخته بشه هرچند اتفاق خاصی نیوفتاد کاش به شارلی هم میپرداختی 

فقط اونجایی که فرماندهان با هم صحبت میکنن نوشتی سیمون دست به سینه بود بعد دستشو گذاشت پشت سرش! واقعا گذاشت پشت سرش یا از پشت به هم قلاب کرد؟ از پشت قلاب کردن بیشتر به یه فرمانده میخوره پشت سر گذاشتن و من نمیتونم خوب تصور کنم

زیباکده

نه همون از پشت به هم قلاب کرد 15 اما متاسفانه الان دیگه امکان ویرایش نیست.

در مورد شارلی هم راست میگی، ولی اینقدر داستان زیاده که هی یکی دوتا رو باید جا بذارم.

2  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :14176
ارسال پیام خصوصیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 23672
زیباکده
فرک (Ferak) : 
سلام
منم از این سرماخوردگی این روزا بی نسیب نبودم واسه همین بار اول که داستان رو خوندم تمرکز لازم رو نداشتم و الان مجدد خوندم.
اول بگم در کل داستان خوبی نوشته بودی بهزاد آفرین. فقط چند نکته و سوال: فکر می کنم مدل نوشتنت رو تغییر دادی و بعضی جاها سبک جدید نویسندگیت باعث میشه مطلب رو درست متوجه نشم. اول بگو که این تغییر چی هست و چرا این تغییر رو دادی تا با فهمیدنش بهتر بتونم ارتباط برقرار کنم و اگه نقدی داشتم بگم تا این روشت جا بیفته. ببین من این سه قسمت داستانت رو نتونستم بفهمم منظورت چی بود ، لطفا توضیح میدی
1-اما متاسفانه همیشه مورد جاری تبدیل به مهم ترین مورد در تاریخ، برای انسان ها میشه.
2-اونجایی که با شوخ طببعی آندریاس می گه سیمون و بعد سیمون با همون لحن می گه نیکلاس
3-سپس رو به اروین کرد و گفت : برای شما.
و در نهایت ممنون که طبق برنامه نوشتی و تاخیر نکردی.
زیباکده

در مورد سبک داستانم یه سری تغییرات آگاهانه ست، یه سری هاش نه. در مورد اونجاهایی که سوال پرسیدی خیلی به سبک داستان نویسیم مربوط نمیشه، احتمالا خوب ننوشتم که نفهمیدی و سوال پیش میاد. اما تغییر اصلی توی سبکم اینه که سعی کنم اتفاقات در خلال جریانات به داستان اضافه بشن. مثلا هر بار فرماندها تو اتاق نباشن که پیک یه خبر مهمی رو میاره. در جریان اتفاقات روز اون خبرها رو هم اعلام کنم. یا وارد جزییات تصمیمات نشم، اعلامشون کنم و بعدا بهشون بپردازم.

ولی در مورد جاهای گنگ :

1- اینو گفت که یعنی مثلا وقتی درگیری های کوچیک باعث جنگ توی قاره ما شد، اون اتفاقات کوچیک چون اتفاق بزرگتری در جریان نبود، برای ما شده بود مهم ترین اتفاقات تاریخی. اما مثلا اگه خطر باسمن ها رو جدی میگرفتیم، شاید اولویت ها و سیاست ها کلا تغییر میکرد. همچین چیزی. یعنی همیشه اولویت اول حتی اگه خیلی مهم نباشه، چون اولویت اوله میشه بزرگترین چالش روز. مثال روزمره ش، مثلا فرض کن توی محل کارت آسانسور طبقه شما خرابه باید بری طبقه بالا و از پله بیای پایین. این میشه معزل، اما یهو یه اتفاق مهمتری میفته که اون میشه یه چیز خیلی عادی و پیش پا افتاده. (کاری ندارم که درسته یا غلط این نوع طرز برخورد با مسایل)

2- آندریاس با شوخ طبعی نگفت، سیمون با شوخ طبعی ادای آندریاس رو دراورد. وقتی آندریاس همه حرف هاش رو زد خطاب به لابر و بعدش گفت سیمون، با لحنی گفت که یعنی سیمون این تمجید ها و تشکر ها، شامل حال تو هم میشه. سیمون هم ادای آندریاس رو دراورد و آخر حرفاش رو به نیکلاس با لحنی گفت نیکلاس که یعنی با تو هم هستم.

3- یعنی داشت به سیدنبرگ میگفت که تو میتونی تاریخ ساز بشی، بعد به اروین گفت هر دوتون میتونید. یعنی این پروژه مشتری برای هر دو نفرتونه و به همکاری جفتتون برای انجام موفقش نیازه.

خیلی ممنون 17

یک کاربر از این پست مفید تشکر کرده است. نمایش سپاس ها
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :5174
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 9421
سلام آقا بهزاد منم داستان رو خوندم، آفرین که با مشغله زیاد به موقع نوشتی، کلیت داستان خوب و گیرا بود ولی بخش لیندا یکم سرسری شده بود و در مکالمه ی فرماندهان یجایی اندریاس داشت از هوش نظامی لابر تمجید می کرد ولی بعدا سیمون گفت نیازی به تعریف و تمجید نیست و من تلاشم رو در لیتور کردم! به نظر من اینجا یک مشکلی وجود داره یا من خوب متوجه نشدم!
2  کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند. نمایش سپاس ها
کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆تعداد پست :4614
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
avatar
سپاس شده  : 9375
زیباکده
مهرنوش : 
سلام آقا بهزاد منم داستان رو خوندم، آفرین که با مشغله زیاد به موقع نوشتی، کلیت داستان خوب و گیرا بود ولی بخش لیندا یکم سرسری شده بود و در مکالمه ی فرماندهان یجایی اندریاس داشت از هوش نظامی لابر تمجید می کرد ولی بعدا سیمون گفت نیازی به تعریف و تمجید نیست و من تلاشم رو در لیتور کردم! به نظر من اینجا یک مشکلی وجود داره یا من خوب متوجه نشدم!
زیباکده

آره با مهرنوش موافقم. منم میخواستم بگم که اینجا ری اکشن لابر نوشته نشده بود و نگفتی در جواب، لابر چی گفت

لابر بیچاره هیکشی لابرو دوست نداره 89

ولی میدونم به خاطر ضرب آهنگ سریع داستان این قسمتو ننوشتی خودم متوجه شدم.

ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۱۷/۹/۱۳۹۷   ۱۴:۳۹
یک کاربر از این پست مفید تشکر کرده است. نمایش سپاس ها
کاربر چهار ستاره ⋆⋆⋆⋆تعداد پست :4614
ارسال پیام خصوصیکاپ قدمت کاپ عکاس برتر 
avatar
سپاس شده  : 9375
نوشان فردا نوبت توئه
یک کاربر از این پست مفید تشکر کرده است. نمایش سپاس ها
کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆تعداد پست :14176
ارسال پیام خصوصیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
avatar
سپاس شده  : 23672
زیباکده
مهرنوش : 
سلام آقا بهزاد منم داستان رو خوندم، آفرین که با مشغله زیاد به موقع نوشتی، کلیت داستان خوب و گیرا بود ولی بخش لیندا یکم سرسری شده بود و در مکالمه ی فرماندهان یجایی اندریاس داشت از هوش نظامی لابر تمجید می کرد ولی بعدا سیمون گفت نیازی به تعریف و تمجید نیست و من تلاشم رو در لیتور کردم! به نظر من اینجا یک مشکلی وجود داره یا من خوب متوجه نشدم!
زیباکده

سلام. ممنونم.

در مورد مکالمه فرمانده ها، فکر کنم چون نتونستم لحن رو در بیارم، اشتباه شده. 

آندریاس از هوش لابر تعریف میکنه، اما آخرش به سیمون میگه : سیمون -> به این معنی که این تعریف و تمجید ها برای تو هم هست.

این میشه که سیمون که آخرین مخاطب هست، شروع میکنه به جواب دادن. وقتی هم میگه که نیازی به تعریف و تمجید نیست، منظورش تعریف کردن از آندریاسه. میگه نیاز نیست من ازت تعریف کنم، میبینی که توی لیتور تمام تلاشم رو کردم که با تو روبرو نشیم.

20

یک کاربر از این پست مفید تشکر کرده است. نمایش سپاس ها
صفحه مورد نظر
برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع بعد »
زیربخش
«  موضوع قبل
دریافت آخرین مطالب زیباکده از طریق ایمیل
زیباکده