خانه
281K

کافه نویسندگان

  • ۱۰:۵۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
    avatar
    کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11161 |5471 پست

    سلام به همه دوستان عزیزم

    برای اینکه خط داستان گم نشه بهتره که یه جایی داشته باشیم تا در مورد داستان گاهی به بحث و گفتگو بنشینیم و چه جایی بهتر از کافه نویسندگان. قبلا این اتفاق در کافه گفتگو می افتاد که به دلیل حجم بالای مباحث، بحث تخصصی داستان نویسی در لابه لای بقیه صحبت ها گم می شد. 

    خب در ابتدا من چند پیشنهاد دارم که اگه  دوستان موافق بودند بعد از تصویب اجرایی بشه.

    پیشنهاد اول: برای تصویب هر پیشنهادی باید حداقل نیمی از دوستان با آن موافق باشند.

    دوم: موضوع داستان نیز از این امر مستثنی نیست و برای موضوع داستان هم باید رای موافق نیمی از دوستان کسب گردد.

    سوم: هر داستان روز شنبه شروع و در روز چهارشنبه خاتمه یابد.  اضافه نمودن تعداد روزها یا کاستن آن با رای نیمی از دوستان امکان پذیر است.

    چهارم: در هر داستان نفراتی که در آن داستان خاص مشارکت مستمر داشته اند حق دارند در پایان بندی داستان هم شریک شوند. (کسی که کمتر از 4 پست در داستان داشته نمی تواند در پایان بندی مشارکت کند.) 

    پنجم: هر داستان با 4 پست به پایان می رسد یعنی وقتی داستان رو به پایان می رود، با یک پست انتهای داستان بسته نشود و امکان اضافه کردن مطلب برا ی بقیه دوستان که در نوشتن داستان مشارکت مستمر داشته اند امکان پذیر باشد. 

    حالا این آخری رو برای چی گفتم: مثلا ممکنه برای شما اصلا مهم نباشه چرا مهران رفت توی اون جریانو چی شد ولی یکی از دوستان  بخواد داستان رو از دید سوم شخص تعریف کنه(بهزاد) و بگه چرا اینطوری شد یا خیلی از بچه ها که فقط خواننده هستن منتظرن دلیل رو هم بخونن. یا مثلا توی این داستان آخر کسی بخواد تکلیف قسمت عاشقانه سامی و الکس رو روشن کنه.(خودم، شایلان، نوشان) پس انتهای داستان هم مشارکتی بسته شه.

    ششم: اگر نشانه یا سرنخی در داستان ایجاد شد توسط شخص ایجاد کننده یا هر کدام از دوستان تکلیف اون قضیه هم روشن شه اینجوری نشه ته داستان یه سری چنگال کنار یه قبر بمونه یا مثلا اینکه چرا دهکده در نقشه نیست بی جواب باشه.) اینجوری داستان استخوان دار تر میشه.

    در ابتدا هیئت نویسندگان اینجا نام نویسی کنن. ( کسانی که می خوان در داستان نویسی شرکت کنن.)

    در صورت نام نویسی و شرکت نکردن در سه داستان پیاپی شخص از هیئت به طور خودکار حذف میشه و مجددا باید نام نویسی کنه.

    لطفا اول نام نویسی کنید بعد  این شش پیشنهاد من رو به رای بگذارید. در صورتی که پیشنهادی دارید بنویسید تا در صورت تصویب اجرایی بشه.

    متشکرم از همتون.

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۲۳/۱۰/۱۳۹۴   ۱۱:۰۵
  • leftPublish
  • ۱۱:۴۷   ۱۳۹۹/۳/۳۱
    avatar
    نوشانکاپ قدمت 
    دو ستاره ⋆⋆|4708 |2227 پست
    بهزاد لابی :سلام بچه ها.
    من اومدم که بازم معذرت خواهی کنم. شرایطم توی محل کار خیلی سخت شده و حسابی درگیر شدم. برای همین نتونستم اصلا روی داستان نویسی تمرکز کنم.
    سعی میکنم در اولین فرصت برم تو کارش.

    سلام

    باز همین که میای خبر از حال خودت میدی خیلی خوبه3

  • ۱۱:۴۷   ۱۳۹۹/۳/۳۱
    avatar
    نوشانکاپ قدمت 
    دو ستاره ⋆⋆|4708 |2227 پست
    مهرنوش جان تو هستی؟
  • ۱۱:۱۲   ۱۳۹۹/۴/۲
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26828 |15780 پست
    نوشان :

    سلام

    باز همین که میای خبر از حال خودت میدی خیلی خوبه3

    میگم اگه شما احساس میکنید که امکانش رو دارید، فعلا داستان رو پیش ببرید تا من بتونم بیام. اینطوری ممکنه مشکل پیش بیاد.

    چونکه الان دیگه داستان ها یه جورایی همه به هم گره خورده و اینطوری نیست که اگه منم بنویسم مثلا میخواستم فقط در مورد دزرتلند بنویسم.

    من وقتی اوضاع بهتر شد بهتون میپیوندم.

  • ۱۲:۳۵   ۱۳۹۹/۴/۳
    avatar
    نوشانکاپ قدمت 
    دو ستاره ⋆⋆|4708 |2227 پست
    بهزاد لابی :
    نوشان :

    سلام

    باز همین که میای خبر از حال خودت میدی خیلی خوبه3

    میگم اگه شما احساس میکنید که امکانش رو دارید، فعلا داستان رو پیش ببرید تا من بتونم بیام. اینطوری ممکنه مشکل پیش بیاد.

    چونکه الان دیگه داستان ها یه جورایی همه به هم گره خورده و اینطوری نیست که اگه منم بنویسم مثلا میخواستم فقط در مورد دزرتلند بنویسم.

    من وقتی اوضاع بهتر شد بهتون میپیوندم.

    منم همین پیشنهاد رو میخواستم به مهرنوش بدم که نیومده سر بزنه چند روزه. حالا اگه مطمئن باشم یکی بالاخره میاد بخونه از بین شما دوتا، که سوتی های احتمالی ثبت در جریده تاریخ نشه، من مینویسم 

  • ۱۵:۱۶   ۱۳۹۹/۴/۴
    avatar
    مهرنوشکاپ قدمت 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10276 |5644 پست
    بهزاد لابی :
    نوشان :

    سلام

    باز همین که میای خبر از حال خودت میدی خیلی خوبه3

    میگم اگه شما احساس میکنید که امکانش رو دارید، فعلا داستان رو پیش ببرید تا من بتونم بیام. اینطوری ممکنه مشکل پیش بیاد.

    چونکه الان دیگه داستان ها یه جورایی همه به هم گره خورده و اینطوری نیست که اگه منم بنویسم مثلا میخواستم فقط در مورد دزرتلند بنویسم.

    من وقتی اوضاع بهتر شد بهتون میپیوندم.

    سلام آقا بهزاد

    من اصرار می کنم که حتمن خودت بنویسی چون الان یکی از حساس ترین موقعیت ها پیرامون دزرتلند هست و قسمت بعدی به محاصره و جنگ پایتخت شما اختصاص داره، این آخر هفته موقعیت خوبیه که تمرکز کنی و اول هفته با یه داستان عالی برگردی 44101017

  • leftPublish
  • ۱۵:۱۸   ۱۳۹۹/۴/۴
    avatar
    مهرنوشکاپ قدمت 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10276 |5644 پست
    نوشان :
    بهزاد لابی :
    نوشان :

    سلام

    باز همین که میای خبر از حال خودت میدی خیلی خوبه3

    میگم اگه شما احساس میکنید که امکانش رو دارید، فعلا داستان رو پیش ببرید تا من بتونم بیام. اینطوری ممکنه مشکل پیش بیاد.

    چونکه الان دیگه داستان ها یه جورایی همه به هم گره خورده و اینطوری نیست که اگه منم بنویسم مثلا میخواستم فقط در مورد دزرتلند بنویسم.

    من وقتی اوضاع بهتر شد بهتون میپیوندم.

    منم همین پیشنهاد رو میخواستم به مهرنوش بدم که نیومده سر بزنه چند روزه. حالا اگه مطمئن باشم یکی بالاخره میاد بخونه از بین شما دوتا، که سوتی های احتمالی ثبت در جریده تاریخ نشه، من مینویسم 

    سلام نوشان جون، به نظر من یکم دیگه صبر کنیم.

  • ۱۶:۰۷   ۱۳۹۹/۴/۴
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26828 |15780 پست
    باشه من همه سعیم رو میکنم.
  • ۲۱:۲۰   ۱۳۹۹/۴/۴
    avatar
    نوشانکاپ قدمت 
    دو ستاره ⋆⋆|4708 |2227 پست
    مهرنوش :
    نوشان :
    بهزاد لابی :
    نوشان :

    سلام

    باز همین که میای خبر از حال خودت میدی خیلی خوبه3

    میگم اگه شما احساس میکنید که امکانش رو دارید، فعلا داستان رو پیش ببرید تا من بتونم بیام. اینطوری ممکنه مشکل پیش بیاد.

    چونکه الان دیگه داستان ها یه جورایی همه به هم گره خورده و اینطوری نیست که اگه منم بنویسم مثلا میخواستم فقط در مورد دزرتلند بنویسم.

    من وقتی اوضاع بهتر شد بهتون میپیوندم.

    منم همین پیشنهاد رو میخواستم به مهرنوش بدم که نیومده سر بزنه چند روزه. حالا اگه مطمئن باشم یکی بالاخره میاد بخونه از بین شما دوتا، که سوتی های احتمالی ثبت در جریده تاریخ نشه، من مینویسم 

    سلام نوشان جون، به نظر من یکم دیگه صبر کنیم.

    باشه مهرنوش جون، صبر از صفات بارز من است😁

  • ۲۱:۲۲   ۱۳۹۹/۴/۴
    avatar
    نوشانکاپ قدمت 
    دو ستاره ⋆⋆|4708 |2227 پست
    خیلی هم کار خوبی کردی که بهزاد و تشویق کردی بنویسه، اگه جواب داد تشویقت، credit اون قسمت ماله تو
  • ۲۳:۳۲   ۱۳۹۹/۴/۸
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26828 |15780 پست
    سلام
    بچه ها من داستان رو بلاخره جمع و جور کردم.
    فکر کنم دو قسمتی میشه، فردا شب قسمت اولشو منتشر میکنم
  • leftPublish
  • ۱۰:۱۹   ۱۳۹۹/۴/۹
    avatar
    نوشانکاپ قدمت 
    دو ستاره ⋆⋆|4708 |2227 پست
    بهزاد لابی :سلام
    بچه ها من داستان رو بلاخره جمع و جور کردم.
    فکر کنم دو قسمتی میشه، فردا شب قسمت اولشو منتشر میکنم

    3949525987

    ایول بهزاااااااد

    دودورودودودو بهزاااد

    دودورودودودو بهزاد

  • ۱۲:۱۷   ۱۳۹۹/۴/۹
    avatar
    مهرنوشکاپ قدمت 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10276 |5644 پست
    نوشان :خیلی هم کار خوبی کردی که بهزاد و تشویق کردی بنویسه، اگه جواب داد تشویقت، credit اون قسمت ماله تو

    4 4 4

  • ۱۲:۱۸   ۱۳۹۹/۴/۹
    avatar
    مهرنوشکاپ قدمت 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10276 |5644 پست
    بهزاد لابی :سلام
    بچه ها من داستان رو بلاخره جمع و جور کردم.
    فکر کنم دو قسمتی میشه، فردا شب قسمت اولشو منتشر میکنم

    هورا!! آفرین آقا بهزاد 18 17

  • ۲۲:۱۰   ۱۳۹۹/۴/۹
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26828 |15780 پست
    بچه ها من بخش اول رو نوشتم. لطفا زودتر نظراتتون رو بدید تا من فردا شب بخش دوم رو بنویسم.
  • ۰۹:۲۸   ۱۳۹۹/۴/۱۰
    avatar
    نوشانکاپ قدمت 
    دو ستاره ⋆⋆|4708 |2227 پست
    بهزاد لابی :بچه ها من بخش اول رو نوشتم. لطفا زودتر نظراتتون رو بدید تا من فردا شب بخش دوم رو بنویسم.

    بهزاد سلام داستانت قشنگ بود و مناسب بود یعنی توی این مرحله دقیقا باید یه آماده سازی انجام میشد که نوشتی . نکاتی که به ذهنم رسید یا غلط های املایی رو نوشتم.

    1. فرانسیس رو یادت نره، پیش شاردله ( جهت یادآوری)

    2. یه جا بهنت میگه ارتششون خیلی منظمن توی قسمت های قبلی هم فک کنم یه جا مهرنوش به همین نکته اشاره کرده بود. در حالی که تو قاره شرقی انگار یه ارتش دیگه رفته بوده. بهتره این اختلاف بین این دو توصیف یه جوری یه جایی تو یه دیالوگی توجیح بشه 

    3. اجازه ورود رو اعلام نمیکنن36 یا ورود رو اعلام میکنن یا اجازه ورود میخوان

    4. اونجایی که مارتین میاد با بنت و برنارد حرف بزنه میگه انسانهای بیگناه زیادی کشته خواهند شد. اون جا با توجه به صحنه سازی و جملات قبل و بعدش من فکر میکنم یه جمله ادبی تر قشنگتره

    مارتین هم با بنت خوش و بشی کرد و گفت: گفتنش برام دردآوره، اما روزی که دیمانیا فتح بشه انسان های بیگناه زیادی از هر دو اقلیم سلاخی خواهند شد. تاریخ ما به آتش کشیده خواهد شد و این درد عمیقیست. تاریخ ما یعنی ثمره خون هزاران مرد و زن بزرگ.

    یا میتونی به جای روزی که دیمانیا فتح بشه یه جمله کمتر ادبی بذاری. آخه به نظر من هر شهری که فتح بشه انسانهای زیادی کشته میشن وقتی با آب و تاب اشاره میکنی به روزی که دیمانیا فتح بشه انگار میخوای از یه چیز خیلی بعید و غیر قابل باور حرف بزنی بنابراین نباید جمله با یه چیز ساده مثل کشته شدن انسانهای زیاد، تموم بشه

    نمیدونم تونستم منظورمو برسونم یا نه؟ جدیدا یه کم در رسوندن منظور دچار مشکل شدم63

    5. شاهین؟ منظور پرنده شاهین بوده؟ نظرت چیه یه اسم خارجکی تر یا ترجمه این کلمه به لاتین رو مثلا بنویسی که ایرانیزه به نظر نیاد؟

    6. بیچاره برنارد ( چون اختیارات ویژه داده. قطعا میخوای یه کاریش کنی)697379

    7. رتش باسمنیا به سرعت به دیمانیا رسید و خیلی سریع محاصره را تکمیل کرد. منجنیق ها آماده میشدند و به نظر میرسید که روز بعد دیمانیا وارد دورانی خواهد شد که دیگر راه برگشتی نداشت.

    ترجیح میدم به جای دیگه برگشتی نداشت یه توصیف دیگه بگذاری از خراب بودن اوضاع یا یه جمله بندی دیگه از همین توصیف. به همون دلایلی که قبلا تلاش کردم بگم. مثلا دیمانیا وارد دورانی خواهد شد که در تاریخ پرفروغش بی سابقه بود.

    8. متمرکز دادن ارتش؟ 77

    9. به خود آماد؟ 77

    10. بیرون نخواهد؟ 77

    11. راجع به اینکه اینا تو فکرن که باسمنیا چجوری راجع به جادوگر میدونستند یا اگه براشون روشنه چی به چیه، هم اگه تو یه دیالوگ یه توضیحی بچپونی خوبه

    ببخشید من حوصله داشتم اول صبحب نشستم با دقت خوندم و ملا نقطی شدم ولی در کلش به نظرم بسیار بسیار قسمت خوبی بود

  • ۱۳:۳۷   ۱۳۹۹/۴/۱۰
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26828 |15780 پست
    ممنون نوشان

    1- این مورد رو مرسی یاداوری کردی، اما خوب فعلا کاری باهاش نداشتم.
    2- خوب کلا نحوه جنگیدنشون برای حمله به همچین هدف بزرگی با اونکه باید به سرع میرفتن یه قلعه آرگون رو بگیرن فرق میکنه. ناکامورا هم همراهشونه و اینا نظم رو در کنار سرعت عمل دارن. خیلی چیزی به نظرم نیومد که تناقض داشته باشه بخوایم توجیح و رفعش کنیم. آره؟
    3- درست کردم
    4- درسته که بدیهیه. اما همین بدیهیات فاجعه بار هستن. داره میگه که چی در انتظارمونه اگه شکست بخوریم. واقعا هم چیزی جز همین فاجعه و فراترش در انتظارشون نیست. اینو درست نکردم

    5- حالا یدونه اسم ایرانی تو این اقلیم ما نمیتونی ببینی؟؟

    6-

    7- درستش کردم
    8- نبودا! متمرکز کردن ارتش بود، که اوکیه به نظرم.
    9- درست کردم، یه کم لهجه ش برگشته بود
    10- درست کردم
    11- باشه اینو در ادامه مینویسم.

    خیلی ممنون از اصلاحات
  • ۱۴:۰۷   ۱۳۹۹/۴/۱۰
    avatar
    نوشانکاپ قدمت 
    دو ستاره ⋆⋆|4708 |2227 پست
    بهزاد لابی :ممنون نوشان

    1- این مورد رو مرسی یاداوری کردی، اما خوب فعلا کاری باهاش نداشتم.
    2- خوب کلا نحوه جنگیدنشون برای حمله به همچین هدف بزرگی با اونکه باید به سرع میرفتن یه قلعه آرگون رو بگیرن فرق میکنه. ناکامورا هم همراهشونه و اینا نظم رو در کنار سرعت عمل دارن. خیلی چیزی به نظرم نیومد که تناقض داشته باشه بخوایم توجیح و رفعش کنیم. آره؟
    3- درست کردم
    4- درسته که بدیهیه. اما همین بدیهیات فاجعه بار هستن. داره میگه که چی در انتظارمونه اگه شکست بخوریم. واقعا هم چیزی جز همین فاجعه و فراترش در انتظارشون نیست. اینو درست نکردم

    5- حالا یدونه اسم ایرانی تو این اقلیم ما نمیتونی ببینی؟؟

    6-

    7- درستش کردم
    8- نبودا! متمرکز کردن ارتش بود، که اوکیه به نظرم.
    9- درست کردم، یه کم لهجه ش برگشته بود
    10- درست کردم
    11- باشه اینو در ادامه مینویسم.

    خیلی ممنون از اصلاحات

    1. 1

    2. نه تناقض آشکاری نداره ولی برای روونتر شدن متن توضیحش میتونه برای آیندگان مفید باشه واسه شناخت بهتره دشمن. ولی مشکل ساز نیست30

    3.1

    4. میپذیرم5

    5.38

    6.45

    7.1

    8.24

    9.4

    10.1

    11.3

  • ۱۵:۱۳   ۱۳۹۹/۴/۱۰
    avatar
    مهرنوشکاپ قدمت 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10276 |5644 پست

    سلام آقا بهزاد
    آفریییین! قسمت ابتدایی خیلی خوبی بود
    منتظر یک قسمت پر از هیجان و جنگ هستیم
    من چیزهایی رو که به نظرم می رسه رو می نویسم:
    اما روزی که دیمانیا فتح بشه انسان های بیگناه زیادی از هر دو اقلیم سلاخی خواهند شد. --> به نظرم بهتر بود بنویسی روزی که دیمانیا ""سقوط"" کنه چون فتح از نظر جناح برنده است و سقوط از طرف جناح بازنده

    به نظرم به این دلیل که حیمز بنت ماه ها در همین شهر در بدترین شرایط اسیر جنگی بود و حالا برای دفاع از شهر برگشته بود رو باید بصورت یک پارادوکس می نوشتی یا حتی می شد یک شوخی با این موضوع کرد.

    اجازه نمیدیم که دیمانیا فتح بشه. --> سقوط کنه.

    در جمله ی آخر فکر نکنم توپ منجنیق خیلی مصطلح باشه بهتره از گلوله های منجنیق استفاده بشه 10
    چند تا موضوع محتوایی:
    اول اینکه چون 30.000 سرباز تازه وارد ریورزلندی عملا تعدادشون از سربازهای مدافع پایتخت خیلی بیشتره بهتر بود در سخنرانی برنارد اشاره ای هم به اونها می شد که باعث بشه از تمام وجودشون مایه بذارن و اونجا رو از خودشون بدونن
    دوم اینکه من از جلسه ی وگامانس خیلی خوشم نیومد و به نظرم در حد بقیه ی داستان نبود، پیشنهاد می کنم که یک تغییر کلی در جهت انعکاس واقعی بحران در اون جلسه توش بدی.
    بازم مممنون که تو این سر شلوغی نوشتی

    ویرایش شده توسط مهرنوش در تاریخ ۱۰/۴/۱۳۹۹   ۱۵:۲۴
  • ۲۳:۱۴   ۱۳۹۹/۴/۱۰
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی کاپ قدمت 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26828 |15780 پست
    ممنون مهرنوش.
    من امشب نتونستم ویرایش کنم، برای همین پاک کردم دوباره گذاشتم.
    فردا این قسمت رو ادیت میکنم. اما چون به نظر میاد که داستانم طولانیه و سه گانه میشه، از شنبه شروع میکنم قسمت های جدیدو.
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2020 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان