۱۸:۲۷ ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
خنده ها در آینه،هجوِ عبارت پس چرا؟×
شاه ما مستضعف استُ این عمارت پس چرا؟!
من اگر یک تامِ شاعر؛او فراری چون جِری ×
مثل او گشتم، نمیخواهم ، حرارت پس چرا؟!
دست آخر جان دهم،شاید دل مرجانی اش…×
آه من گفتم نمیخواهم؛تجارت پس چرا ؟!
صحن او راهم ندادند و حرم هم اینچنین ×
او که این من را نمیخواهد,زیارت پس چرا؟!
من خود آن یار شفیق و شهره ی آزادی ام ×
"ساف" لُنگش را بیندازد ،اسارت پس چرا؟!
آه؛گویم یا نگویم درعمل فرقی که نیست ×
پس کُمِیتم اینچنین لنگ و جسارت پس چرا؟!
سودِ سوداکارها در سرسرای سر بسود ×
من نمیسازم سراسر سر،خسارت پس چرا؟!
من نه سبزم نه سپیدم،تو کبودی را ببین×
این چنین شیسمم آنارست و وزارت پس چرا؟!
اَه قبولم نیست باشد سگْ نجس باآن همه…×
حکم دل باشد وفاداری,طهارت پس چرا؟!
خود ندارم هیچ نظمی،ناظمی در کار نیست×
کارما از ریشه خوبست و نظارت پس چرا؟!
جامسم را نوش کردیم و بَری بر جام نیست×
منکه تحریم بدی هستم سفارت پسچرا؟!
تو خودت مانند این شعرم تناقض وار زی ×
من که خوبم تو بدی در کل مرارت پس چرا؟!
#امیر_گوکه