خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۷:۴۵   ۱۳۹۴/۹/۴
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست

                            

  • leftPublish
  • ۱۸:۲۴   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    تا نگاهم بکنی از هیجان خواهم مرد
    هر که با چشم خود آدم بکشد قاتل نیست!
    "در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد"
    هر نمازی که به یادت شکنم باطل نیست!
  • ۱۸:۲۴   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    لعنت به همه فاصله ها مرگ بر احساس

    مانده نگه خالی من بر گل قالی...
  • ۱۸:۲۵   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    مست لبهاى تو هستم که مرا لبريزى
    به رگم تازه تر از صبح , غزل می‌ریزی

    تب لبهاى تو تند است , شبيه فلفل
    فلفلى سرخ تر از تاب و تب پاييزى

    هر کجا می‌روی انگار ندارى باکى
    که از اين سلسلۂ درد نمی‌پرهیزی

    مولوی می‌چکد از سطر غزل‌ها تا تو
    ماه شب‌های پریشان شدۂ تبریزی

    من زنم مثل پرى تو ملک درگاهى
    که در اين خلقت يک دست, شگفت انگيزى

    من شدم همدم تنهايى تو اما تو
    ساکت و سردتر از قهوۂ روى ميزى

    #پوران_محتشم
  • ۱۸:۲۵   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    مرا گویی که رایی؟ من چه دانم؟
    چنین مجنون چرایی؟ من چه دانم !
    .
    مرا گویی بدین زاری که هستی
    به عشقم چون برآیی؟ من چه دانم
    .
    منم در موج دریاهای عشقت
    مرا گویی: کجایی؟! من چه دانم
    .
    مرا گویی به قربانگاه جان ها
    نمی ترسی که آیی!؟ من چه دانم !
    .
    مرا گویی اگر کشته ىْ خدایی
    چه داری از خدایی؟ من چه دانم
    .
    مرا گویی چه می جویی دگر تو
    ورای روشنایی!؟ من چه دانم؟
    .
    مرا گویی تو را با این قفس چیست؟
    اگر مرغ هوایی… من چه دانم!؟
    .
    مرا راه صوابی بود گم شد
    ار آن ترک ختایی من چه دانم
    .
    بلا را از خوشی نشناسم ایرا
    به غایت خوش بلایی! من چه دانم
    .
    شبی بربود ناگه شمس تبریز
    ز من یکتا دو تایی… من چه دانم!؟
    .

    مولانا
  • ۱۸:۲۶   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    نیمه گمگشته ات را دیر پیدا میکنی
    سر بجنبانی خودت را پیر پیدا میکنی

    در مدار روزگار و گردش چرخ فلک
    عاقبت روزی تو هم تغییر پیدا میکنی

    کودکی چون بادبادک با نسیمی میرود
    خویش را بازیچه تقدیر پیدا میکنی

    عشق را در انتظار تلخ و بی پایان خود
    در غروب جمعه ای دلگیر پیدا میکنی

    میرسی روزی به آن چیزی که میخواهی ولی
    در رسیدنهای خود تغییر پیدا میکنی

    چشم میدوزی به او از دور و میپرسی چرا
    نیمه گمگشته ات را دیر پیدا میکنی
  • leftPublish
  • ۱۸:۲۶   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    مشکلست این که کسی را به کسی دل برود

    مهرش آسان بدرون آید و مشکل برود...!

    محتشم_کاشانی
  • ۱۸:۲۶   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    مردم گمان میکنند که مشکل عشق ،
    مشکل معشوق است، نه مشکل استعداد...

    مردم دوست داشتن را ساده می انگارند و برآنند که مسئله تنها پیدا کردن یک مشعوق مناسب ، یا محبوب دیگران بودن است...

    اولین قدم این است که بدانیم و یاد بگیریم که چگونه میتوان عشق ورزید...

    و همان راهی را انتخاب کنیم که برای آموختن هر هنر دیگری چون ، موسیقی، نقاشی، نجاری و...

    هنر عشق ورزیدن (اریک فروم)
  • ۱۸:۲۷   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    خنده ها در آینه،هجوِ عبارت پس چرا؟×
    شاه ما مستضعف استُ این عمارت پس چرا؟!

    من اگر یک تامِ شاعر؛او فراری چون جِری ×
    مثل او گشتم، نمیخواهم ، حرارت پس چرا؟!

    دست آخر جان دهم،شاید دل مرجانی اش…×
    آه من گفتم نمیخواهم؛تجارت پس چرا ؟!

    صحن او راهم ندادند و حرم هم اینچنین ×
    او که این من را نمیخواهد,زیارت پس چرا؟!

    من خود آن یار شفیق و شهره ی آزادی ام ×
    "ساف" لُنگش را بیندازد ،اسارت پس چرا؟!

    آه؛گویم یا نگویم درعمل فرقی که نیست ×
    پس کُمِیتم اینچنین لنگ و جسارت پس چرا؟!

    سودِ سوداکارها در سرسرای سر بسود ×
    من نمیسازم سراسر سر،خسارت پس چرا؟!

    من نه سبزم نه سپیدم،تو کبودی را ببین×
    این چنین شیسمم آنارست و وزارت پس چرا؟!

    اَه قبولم نیست باشد سگْ نجس باآن همه…×
    حکم دل باشد وفاداری,طهارت پس چرا؟!

    خود ندارم هیچ نظمی،ناظمی در کار نیست×
    کارما از ریشه خوبست و نظارت پس چرا؟!

    جام‌سم را نوش کردیم و بَری بر جام نیست×
    من‌که تحریم بدی هستم سفارت پس‌چرا؟!

    تو خودت مانند این شعرم تناقض وار زی ×
    من که خوبم تو بدی در کل مرارت پس چرا؟!

    #امیر_گوکه
  • ۱۸:۲۷   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    دلبرم رفت و نگاهم در پي اش بيمار شد

    عشق خود از من گرفت و همدمم ديوار شد

    عاشقش بودم ولي با رفتنش احساس من

    در كنار پنجره با ياد او آوار شد

    كاش گاهي بگذرد از كوچه ي دنياي من

    عمر من پايان گرفت و حسرتم ديدار شد

    اين دل دلخسته و عاشق در اين درياي فكر

    عاقبت تنها شد و پيشاني اش تب دار شد

    در تب عشقش مداوم سوختم اما دلم

    با همه عاشق كشي ها باز هم بي يار شد

    در پس ديوانگي هايي كه كردم در پي ات

    پشت سر گفتي فلاني فاقد رفتار شد

    كاش قاضي حد زند اين عاشق وابسته را

    تا كه شايد عقل من از خواب شب بيدار شد
  • ۱۸:۲۷   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    آنقدر شــــــادی که غــــــم پیش ِ تو کم می آورد
    بیکـــــران هستی و کم، پیش ِ تو کم می آورد

    خنده هـــایت لرز ِ شیرین، طعم ِ لبهــــایت گسل
    شیـــره ی ِ خرمـــای ِ بم پیــــش ِ تو کم می آورد

    ارغـــــوان ِ تن طــــــلا ! گلبــــرگ ِ نایاب ِ کویـــر !
    زعفـــــران با هر گــــــرم پیــــش ِ تو کم می آورد

    خوشخـــرام و تیزپــایی حســرت ِ هرچــه پلنــگ
    گلـــــه ی ِ آهـــــوی ِ رم پیــــش ِ تو کم می آورد

    تن بلـــــورین و کمـــــرباریک، وقــت ِ خستـــگی
    استــــکان ِ چــــــای ِ دم پیـــش ِ تو کم می آورد

    کــــافی است آرام بگـــــذاری و برداری دو پلـــک
    رقــــص ِ پــــاروی ِ بلــــم پیـــش ِ تو کم می آورد

    خم به ابـرو "کشتی"ام با چشمها، خاکت شدم
    فـــوت و فـــنّ ِ زیر ِ خـــم پیــش ِ تو کم می آورد

    روی ِ تو "والشمس"؟ هرگز، موی ِ تو "واللیل"؟ نه
    بس که زیبـــایی، قســــم پیش ِ تو کم می آورد

    آفرینــــش میــــرسد روزی به پایــــان و تو نــــه
    پس خــــدا هم با عــــدم پیــش ِ تو کم می آورد

    بردی از من دل، ولی هیـــچ ارزش ِ بردن نداشت
    این دل ِ دیوانـــــه هــــم پیـــش ِ تو کم می آورد

    این غــــزل یعنی تمام ِ عشــــق ورزی های ِ من
    گرچــه میـــدانم قلــــم پیــــش ِ تو کم می آورد
  • leftPublish
  • ۱۸:۲۸   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    "یه روزی که با خودت کنار میای"

    احتمالاً یه جایی
    بین 35تا45سالگی
    دیگه کم کم با موضوع شکم داشتنت
    کنار میای
    واز خیر آب کردنش میگذری،

    به کم پشتی موهات راضی میشی
    وحتی خوشحالی
    که همین مقدار مو رو هم داری،

    بجای غصه خوردن از داشتن موهای سفید سعی میکنی به این فکر کنی:که یه مقدار موی سفید لابلای موهای مشکی جذابتر هم میشه،واز اونجا که هنوز هم کلی موی مشکی داری،حس جونی رو در خودت زنده نگه میداری،

    حالا دیگه بیشتر متوجه سلامتیت هستی ،
    واز داشتنش خوشحالی،
    خیلی بیشتر مواظب خودت هستی،
    به خودت بیشتر میرسی،
    برای خودت مهم تر میشی،

    دلت برای دوستانت بیشتر تنگ میشه
    و خیلی بیشتر قدر دوستان واطرافیان
    و روزهات و میدونی،..

    آخرِ بستنی رو با دقت بیشتری میخوری،
    واز خوردن تراشه های هندوانه
    خیلی بیشتر لذت میبری،

    شاید دلیل اینها ،
    این باشه که تازه داری متوجه میشی
    روزهای جوونی،همیشگی نیستند،
    وبه شمارش اونها کم کم فکر میکنی،

    می پذیری خیلی از واقعیتها رو،
    خیلی از محدویت ها رو،
    خیلی ازنمیشه ها رو...

    بخصوص اونهایی که
    قبلاً دوست نداشتی قبولشان کنی،

    احتمالاً بیشتر به گذشته فکر میکنی
    و سعی میکنی کارهای بزرگی که باید یه روزی انجامشون میدادی روکم کم شروع کنی....

    یه حس دیر شدن.....
    گذر زمان....
    همراه با(هنوزم کلی وقت دارم)،
    دروجودت زنده میشه،
    کلاً دوران خاص و خوبیه......



    میشه کلی ازش لذت ببری،
    ودر کنار وپذیرش بیشتر واقعیت ها
    و محدودیت ها،
    کلی کارهای بزرگ انجام بدی.....
    شاید به همین احساس باشه که میگن.........
    میانسالی....
    میانسالی یه جایی که 50 درصد راه رو رفتی،
    یه روز و یه جایی با خودت خلوت می کنی
    و یه دادگاه تشکیل میدی.
    دادگاهی که قاضی و متهمش خودتی.

    و تو این دادگاهه که باید
    به یه پرسش مهم
    جواب بدی:

    " آهای حواست هست که ساعت شنی عمرت نصف شده؟
    و همین جور داره دونه دونه خالی میشه؟
    من کجام؟
    و به کجا میخوام برم؟
    باقی زندگیم رو چه جوری میخوام ادامه بدم؟"

    قطعن این پرسش
    و جواب اون
    مهمترین دغدغه این روزات میشه.
  • ۱۸:۲۸   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    اگر لاک‌پشت بودم

    چه قدر خوش‌بخت می‌شدم

    می‌توانستم

    به‌آرامی از تو دور شوم

    به‌آرامی ...



    رسول علی پور
  • ۱۸:۲۹   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    با من بنوش ای غم جامانده در دلم!


    یک شعر
    یك خیال مصور،
    به جای چای!

    #سیدحبیب_نظاری
  • ۱۸:۲۹   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    خنده‌هایم را دوامی نیست وقتی نیستی...
    لحظه‌هایم را مرامی نیست وقتی نیستی...

    می‌شود آرامشم میدان جنگ خاطره...
    رشته‌هایم را کلامی نیست وقتی نیستی...

    می‌زند زیر تمام حرف‌هایش قول من...
    خشم‌هایم را نیامی نیست وقتی نیستی...

    می‌پردبغضم میان گریه‌های خسته‌ام...
    اخم‌هایم را سلامی نیست وقتی نیستی...

    می‌خزد لای سکوتم بی‌قراری‌های من...
    اشک‌هایم را تمامی نیست وقتی نیستی...

    می‌شوم بدبین به‌ دنیا زندگی خورشید و ماه...
    شعرهایم را قوامی نیست وقتی نیستی...

    ذوق بودن با تو دینم را به بردن می‌دهد...
    گفته‌هایم را پیامی نیست وقتی نیستی...
  • ۱۸:۲۹   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است
    از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است

    ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
    آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است

    خلق دلسنگ‌اند و من آیینه با خود می‌برم
    بشکنیدم دوستان دشنام پنهانی بس است

    یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد
    هفتصد سال است می‌بارد! فراوانی بس است

    نسل پشت نسل تنها امتحان پس می‌دهیم
    دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است

    بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می‌کنیم
    سفره‌ات را جمع کن ای عشق مهمانی بس است!
  • ۱۸:۲۹   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    برای این که به زخم دلم دوا بزنم
    شبی کنار تو باید به کوچه ها بزنم

    به نام کوچکم آن شب مرا صدا بزنی
    به نام کوچکت آن شب تو را صدا بزنم

    تو نیستی و به تردید مانده ام که چطور
    به عهدها که نبستیم، پشت پا بزنم؟!
  • ۱۸:۳۰   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    جمله قشنگیه


    دنبال دلتان برويد

    اما “عقلتان” را نیز با خود ببريد.
    🌿🍃💕
    هرگز عمق يک رودخانه را با هر دو پا آزمايش نکنيد
  • ۱۸:۳۰   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    یک تبسم یک صدا فرمان عشق
    یک ترانه یک نفس جریان عشق

    یک غریبه سرزده شد آشنا
    می دهد سر بر لب دیوان عشق

    یک غروب و یک سرود و یک خروش
    بر سر بازار پرباران عشق

    یک ستاره یک غزل شعر و ثنا
    یک سبد گل چیده در دامان عشق

    یک سوار و تک نواز و سروناز
    می دهد بهر دلم سامان عشق

    یک نشانه یک حیات و زندگی
    می شود گمگشته پیدا می شود پایان عشق

    یک سرغاز یک تولد یک فروغ
    چون طبیبان میکند درمان عشق


  • ۱۸:۳۰   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    بی گمان

    اشعار فراوانی هست....
    و ابیاتی بس شورانگیز!

    اما به زیبایی یکی شان
    با تمام وجود اقرار می کنم:

    چه خوب گفت خواجه ی شیراز..

    عشق یعنی "" بعد تو""

    "نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد.."
  • ۱۸:۳۰   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    بیا دیوانگی را عاشقانه ناز کن ليلا
    بیا زنجیر را از پای مجنون باز کن ليلا

    بزن دل را به دریا تا که ماهی ها به رقص آیند
    برقص و عشق خود را با جنون ابراز کن ليلا

    برایت یک خراسان شعر را فریاد خواهم کرد
    به تارم جان بده ، بی تابی ات را ساز کن ليلا

    شکسته بالهایت را به روی آسمان وا کن
    و در چشمان آبی خدا پرواز کن ليلا

    غزل مبهوت می ماند ، نگاهت سحر موزون است
    بیا ليلا ، بیا ، افسانه را آغاز کن ليلا..
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان