خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۷:۴۵   ۱۳۹۴/۹/۴
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست

                            

  • leftPublish
  • ۱۱:۰۷   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    ذوق شعرم را كجا بردى؟كه بعد از رفتنت

    عشق و شعر و دفتر و خودكار آرامم نكرد
  • ۱۱:۱۱   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    چقدر پشت سرت را نگاه کردم، حیف

    به صفر پشت رقم اعتنا نباید کرد ...


    #سید_سعید_صاحب_علم
  • ۱۱:۱۲   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    دوستت ميدارم و نزد دلم دُردانه ای
    بی تو در تاريکی ام ، تو چلچراغ خانه ای

    من به يک بيت غزل مستم ولی دانم که تو
    منشاء شعر منی آبادی ويرانه ای.....

    چون شراب ناب کهنه ، مستی آور گشته ای
    دوست دارم تا بنوشم از لبت پيمانه ای

    خاک راهم ، نيک ميدانم مرا مقدار نيست
    زر از آن رويم که دارم دلبر فرزانه ای

    شوق در دل دارم و ميل جوانی ميکنم
    تا تو هستی در کنارم گرمی کاشانه ای

    بوسه شيرين تو طعم عسل را ميدهد
    چون بهار پر شکوفه با خزان بيگانه ای

    دانم آخر در دلم عشقت گلستان می شود
    زد جوانه در دلم عشقی که بر آن دانه ای
  • ۱۱:۱۳   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    آرام جانم....

    امشب اگر از آسمان باران ببارد مال تو
    حتی اگر دستی فقط یک گل بکارد مال تو

    آغوش سبز خاطره یا دامن رنگین کمان
    یا ماه اگر در آسمان جان می سپارد مال تو

    در کوچه های حسرتم چیزی ندارم قابلت
    هر چیز خوبی چشم من تا می شمارد مال تو

    روئید اگر یک اطلسی در شور شیرین دلم
    حتی اگر باغ لبم یک غنچه دارد مال تو

    با دست خالی یا غزل فرقی ندارد آمدن
    این شعر حرفی با خودش دارد،ندارد،مال تو
  • ۱۱:۱۵   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    ناگهان صبح می شود
    و تو می آیی
    با لبخندِ خورشید

    بوسه های گرم تو

    با چای صبحانه ام
    دم می کشد
    و تمام من
    حل می شود

    در فنجان چشمان تو
  • leftPublish
  • ۱۱:۱۶   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    هر زمان می بینمت قلبم پریشان می شود
    چشم هایم در هوایت باز گریان می شود

    حس عشقم ناگهان گل می کند اما چه حیف
    مثل داغی در میان سینه پنهان می شود

    گفته بودم دوستت دارم نکردی اعتنا
    فکر می کردی که احساسم گریزان می شود

    عشق تو تنها نماد دلخوشی هایم شده
    دلخوشی هایی که رویاروی پایان می شود

    فکر می کردم که آسان است دل کندن ز تو
    دل گناهش چیست چون اینگونه تاوان می شود؟

    مطمئن هستم گلم من دوستت دارم هنوز
    دوستت دارم که قلبم بی تو ویران می شود

    قول دل کندن گرفتی، باشد، اما حس تو
    تا ابد در گوشه ای از قلب کتمان می شود
  • ۱۱:۱۹   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    بزن چوپان
    بزن چوپان به رسم عاشقی
    دلدادگی
    دلداده ای دمساز میخواهد
    صدای ساز میخواهد
    بزن چوپان نی ات را
    این دلم آواز میخواهد
    یکی همراز میخواهد
    بزن چوپان
    به آهنگِ کتولی .طالبا، نجما
    دلم پرواز میخواهد
    وشعری ناز میخواهد
    بزن چوپان نی از نای وجودت
    این دلم تیمار میخواهد
    یکی غمخوار میخواهد
    بزن چوپان برآن آتش به جانْ، نی
    کلبه ام سرداست
    هوای گرمِ گندمزار میخواهد
    تنی تبدار میخواهد
  • ۱۱:۱۹   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻫﻮﺍ ﺳﻮﺯِ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ
    ﺑﺪﻥ ﯾﺦ ﺯﺩﻩ ﺍﻡ ﺣﺎﻝِ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ
    ﻣﺜﻞ ﺑﯿﺪﯼ ﺗﻨﻢ ﺍﺯ ﺳﻮﺯ ﻫﻮﺍ ﻣﯿﻠﺮﺯﺩ
    ﺍﻣﺸﺐ ﺁﻏﻮﺵ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻣﻬﺮ ﺗﻮ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ
    ﻟﺐ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﻟﺐ ﺳﺮﻣﺎ ﺯﺩﻩ ﯼ ﻣﻦ ﺑﮕﺬﺍﺭ
    ﻟﺒﺖ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺨﺪﺍ ﻣﺰّﻩ ﺩﻭ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ
    ﺣﺴﺮﺕ ﺩﺍﻏﯽِ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺑﯿﻤﺎﺭﻡ ﮐﺮﺩ
    ﺗﺐ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻟﺐ ﺗﻮ ﭼﺎﺭﻩ ﻭ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ
    ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﻮﻡ
    ﺭﻭﺡ ﺳﺮﮔﺸﺘﻪ ﯼ ﻣﻦ ﻣﯿﻞ ﺑﻪ ﻃﻐﯿﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ
    ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺭ ﺷﻮﯼ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ
    ﺑﯽ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺻﻼً ﻣﮕﺮ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ؟
    ﺁﺫﺭ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻤﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ
    ﻣﮋﺩﻩ ﯼ ﺁﻣﺪﻥ ﻓﺼﻞ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ
    ﻣﺜﻞ ﺁﺫﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﮔﻢ ﺷﺪ
    ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻫﻮﺍ ﺳﻮﺯِ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ..
  • ۱۱:۱۹   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    بايد به دلت دل بسپارم که ببارم
    آنقدر تو را دوست بدارم که ببارم

    در تاب و تب ديدنت آرام نگيرم
    هر ثانيه قرني بشمارم که ببارم

    عشق آمده و خانه خرابي چه قشنگ است
    کرده ست غم و درد نثارم که ببارم

    من خسته ترين ابر زمستانم و اينک
    افتاده به شوق تو گذارم که ببارم

    چشمان تو با نيم نگاهي زده آتش
    چون صاعقه اي دار و ندارم که ببارم

    یارا ! بتکان شاخه ي تنهايي من را
    انقدر-ترک-خورده-انارم که ببارم

    بي چتر بيا تنگ غروبي به سراغم
    بنشين پس از عمري به کنارم که ببارم

    دلتنگي من تا به ابد دامنه دارد
    بگذار ببارم که ببارم که ببارم .
  • ۱۷:۵۳   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    @sherevasheydaei

    در غیاب تـــو
    ترانه های تکان دهنده نوشتم ،
    به تماشاى کشورهای جهان رفتم
    خانه خریدم ، مردِ خانه شدم
    اما هنوز جای تو
    در تک تک دقیقه ها خالی ست ،

    شعرها برای زیبا شدن به تکه ای از تو محتاجند
    و نوشتن پلی ست که مرا به تو می رساند ...

    چه کسی باور می کرد
    در نبود تو تقویم ها ورق بخورند
    و من هر سال شمع های تولدم را فوت کنم
    بی آن که صدای کف زدنت در گوشم بپیچد ؟
    دیگر احتمال بازگشتن تو لطیفه ای ست
    که دوستان قدیمی مرا با آن دست می اندازند
    و آن قدر در خلأ غیبتت مرده ام
    که هیچ زنگ تلفنی مرا از جا نمی پراند !
  • leftPublish
  • ۱۷:۵۳   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    هر شب یکی دو شعر برایت سروده ام
    انگار بی خیالِ تو هرگز نبوده ام

    انگار این تویی که مرا شعر ﻣﯽﮐﻨﯽ
    انگار این منم که صدایت شنوده ام

    این گفتگوی بین من و باغ چشم تو
    یک شعر نیست، پنجره ها را گشوده ام

    آثاری از ربودن دل روی کاغذ است
    من بارها مرام تو را آزموده ام

    باور مکن نوشتن هر شعر از من است
    یک خط ز لا به لای نگاهت ربوده ام

    
  • ۱۷:۵۳   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست


    آخر اي دوست نخواهي پرسيد
    که دل از دوري رويت چه کشيد

    سوخت در آتش و خاکستر شد
    وعده هاي تو به دادش نرسيد

    داغ ماتم شد و بر سينه نشست
    اشک حسرت شد و بر خاک چکيد

    آن همه عهد فراموشت شد
    چشم من روشن روي تو سپيد

    جان به لب آمده در ظلمت غم
    کي به دادم رسي اي صبح اميد

    آخر اين عشق مرا خواهد کشت
    عاقبت داغ مرا خواهي ديد

    دل پر درد فريدون مشکن
    که خدا بر تو نخواهد بخشيد...!

    فريدون_مشيري🍀

  • ۱۷:۵۳   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست

    مرگ انسان در جهان گاهاً نبود نبض نیست

    مرگ یعنی حال من با دیدن انگشترش...!
  • ۱۷:۵۳   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست

    من ‌که می ‌خندیدم ای مردم،
    به حرف عاشقی


    عشق کاری کرد هر شب را
    به گریه ســر کنم...
  • ۱۷:۵۳   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست

    این شعر را
    برای تو گفته ام
    اما هزار نفر دیگر می توانند آن را بخوانند
    هر یک برای یک نفر دیگر
    این پنجره را
    برای تو باز کرده ام
    اما هزار نفر دیگر می توانند از آن سرک
    بکشند
    هر یک برای دیدن یک نفر دیگر
    برف روی گیسوان من اما
    تنها برای تو می بارد
    وهیچ هزار نفر دیگر نمی توانند
    این گونه که دوستت دارم
    دوستت بدارند

  • ۱۷:۵۳   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    آغوشت به این داغی
    و جالب اینکه هیچ جا
    در توصیفات بهشت
    خبری
    از
    آتش
    نبود
    سعید-خاکسار
  • ۱۷:۵۴   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    عاقبت مرا
    از الفبا
    بیرون خواهی کرد ؛
    وَ من در حاشیه ی حرف ها
    بزرگ می شوم
    با نقطه ها ،
    مکث ها
    وَ هزاران علامت سؤال...؟!

    نترس
    قلمت را بردار
    از نو بنویس ؛
    من لابه لای حرف هایت
    سبز نمی شوم ...
  • ۱۷:۵۴   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست

    یادمان باشد جوانی رفتنیست
    نیکنامی ای عزیزان ماندنیست
    زندگی دریاست ما مستاجریم

    اخر با خود کفن را می بریم
    جا اینکه ما گذاریم مرهمی

    میکنیم خودرا فدای درهمی

  • ۱۷:۵۴   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    آمدنت را حیران بنگرم

    یا رفتنت را مات بمانم...!

    بادآورده را باد می برد... قبول !

    اما دلم را که باد نیاورده بود...!!!!
  • ۱۷:۵۴   ۱۳۹۴/۱۱/۷
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنند

    رهزنان قافله را در شب مهتاب زنند

    شکوه ای نیست ز طوفان حوادث ما را

    دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند

    جرعه نوشان تو ای شاهد علوی چون صبح

    باده از ساغر خورشید جهانتاب زنند

    خاکساران ترا خانه بود بر سر اشک

    خس و خاشاک سراپرده به گرداب زنند

    گفتم : از بهر چه پویی ره میخانه رهی

    گفت : آنجاست که بر آتش غم آب زنند

  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان