خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۷:۴۵   ۱۳۹۴/۹/۴
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست

                            

  • leftPublish
  • ۰۱:۰۶   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    بغض ها
    دوستت دارم هایی هستند
    که می خواستند
    زاده شوند
    اما
    سرِ زا
    مردند...



    #مریم_قهرمانلو
  • ۰۱:۰۶   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    در انتظار توام
    در چنان هوایی بیا
    که گریز از تو ممکن نباشد
    تو
    تمام تنهایی‌هایم را
    از من گرفته‌ای
    خیابان‌ها
    بی حضور تو
    راه‌های آشکار جهنم‌اند…



    #شمس_لنگرودی
  • ۰۱:۰۷   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
    عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

    ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
    کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

    در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
    هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکست

    " بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
    دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست "

    عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
    قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

    وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
    پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست
  • ۰۱:۰۷   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    لحظه دیدار نزدیک است
    باز من دیوانه ام، مستم
    باز می لرزد، دلم، دستم
    باز گویی در جهان دیگری هستم
    های! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ
    های، نپریشی صفای زلفکم را، دست
    و آبرویم را نریزی، دل
    ای نخورده مست
    لحظه دیدار نزدیک است

    مهدى اخوان ثالث
  • ۰۱:۰۷   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    حلقه دل زدم شبی، در هوس سلام دل
    بانگ رسید کیست آن، گفتم منم غلام دل
    شعله نور آن قمر، می زد از شکاف در
    بر دل و چشم رهگذر، از بر نیک نام دل
    موج ز نور روی دل، پر شده بود کوی دل
    روح نشسته بر درش، می‌نگرد به بام دل
  • leftPublish
  • ۰۱:۰۸   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    با همین دست ، به دستان تو عادت کردم
    این گناه است ولی ... جان تو عادت کردم !

    جا برای من گنجشک زیاد است ولی ...
    به درختان خیابان تو عادت کردم

    گرچه گلدان من از خشک شدن مــــیترسد
    به ته خالــــی لیوان تو عادت کردم

    دستم اندازه ی یک لمس بهـاری سبز است
    بس که بی پـــرده به دستان تو عادت کردم

    مانده ام آخر این شعر چه باشد ... انگار
    به ندانستن پایان تو عادت کـــردم......!!
  • ۰۱:۱۱   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    من "اَشهد اَن لا..."ی همه، غیر تو گفتم

    در "حَیِ عَلایِ..." تو چرا "...خیرِ عمل" نیست

    #عباس_کریمی
  • ۱۲:۰۴   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    تو آفتابي
    هر صبح
    مي تابي بر پنجره ي خيالم
    و نور مي پاشي
    روي سايه يِ تنهايي ام

    امروز را
    عاشقانه بتاب رؤياي من!
    .



    #سارا_قبادی
  • ۱۲:۰۴   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    من از شب های تنهایی، هزاران داستان دارم
    درون دل نمی دانی، چه اندوهی نهان دارم

    چه می پرسی زسوز دل، که چون شمع سحرگاهی
    زعشق بی سرانجامم، بسی آتش به جان دارم

    به باد نیستی دادم اگر خاکستر عمرم
    ولی شادم که عشقت را به سینه جاودان دارم

    بیا ای آرزوی دل، دمی بشنو نوای دل
    که این آوای مشتاقی، به یادت هرزمان دارم

    روم کُنجی به خاموشی، کنم سر زیر پر بی تو
    نه دیگر شوق پروازی، نه میل آشیان دارم

    به یاد آن شب وصلی که در پایت به سَر کردم
    کنون عمریست کز حسرت، دوچشم خونفشان دارم
  • ۱۲:۰۴   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست

    به قدری دوستت دارم که قدرش را نمی دانم
    به تن چون روح می مانی، بمانی زنده می مانم

    خیال است آنکه بی یادت زمانی بگذرد بر من
    محال است آنکه از رویت زمانی رو بگردانم...

    دل از دستم رها می شد اگر پایش نمی بستم
    ز شرمت دل نهان کردم که عیبم را بپوشانم

    بجز نام تو هر نامی، بجز راه تو هر راهی
    اگر گفتم غلط گفتم، اگر رفتم پشیمانم

    گهی یادت به سر دارم، گهی نامت به لب دارم
    دمی خاموش خاموشم، دمی دیگر خروشانم

    بلا تشبیه میگویم بدانی حال و روزم را
    که چون چشم تو بیمارم، که چون زلفت پریشانم

    به حکم حاکم چشمت بفرما اذن کارم را
    بلا را از نگاه تو بگیرم یا بگردانم

    فدای تاری از مویت تمام هستی آتش
    به پیشت بهر قربانی تمامش را بسوزانم
  • leftPublish
  • ۱۲:۰۴   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    ای ساقیا مستانه رو آن یار را آواز ده
    گر او نمی آیدبگو آن دل که بردی بازده
    افتاده ام درکوی تو پیموده ام برموی تو
    نازیده ام برروی تو آن دل که بردی بازده
    بنگر که مشتاق توام مجنون غمناک توام
    گرچه که من خاک توام آن دل که بردی بازده
    ای دلبر زیبای من ای سرو خوش بالای من
    لبت است حلوای من آن دل که بردی بازده
    ما را بـه غم کردی رها شرمی نکردی ازخدا
    اکنون بیا درکوی ما آن دل که بردی بازده
    تا چند خونریزی کنی باعاشقان تیزی کنی
    خود قصدتبریزی کنی آن دل که بردی بازده

    " مولانا "
  • ۱۲:۰۴   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست

    گه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم

    من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم

    هر زمان بی روی ماهی همدم آهی شوم

    هر نفس با یاد یاری نالهٔ زاری کنم

    حلقههای موج بینم نقش گیسویی کشم

    خندههای صبح بینم یاد رخساری کنم

    گر سر یاری بود بخت نگونسار مرا

    عاشقیها با سر زلف نگونساری کنم
  • ۱۲:۰۴   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    در همهمه ی بازی این چرخ کبود
    در کشمکش جهان پر آتش و دود
    دل، دلخوش این است که گهگاه توان
    اشکی بفشاند و چار خطّی بسرود...
    ***
    اِنقدر مگو که "عشق پوچ است و سراب"
    یا اینکه "دو روز زندگی را دریاب"
    بانو، دل ما آنچه نمی داند چیست
    قدر سر سوزنی حساب است و کتاب....
    ***
    گفتی که "دلم پیش شما هست،،، ولی!!!"
    "از عشق نخواهم که کشم دست،،، ولی!!!"
    نفرین به جهان که یار هر ناکس شد
    یک لحظه به کام من سرمست،،،ولی!!!...
    ***
    ماندم من و این کوه ندامت، ای دوست!
    افسوس و غم و اشک و ملامت، ای دوست!
    آتش زدی آن لحظه که گفتی آرام:
    "دیدارِ دگر...روز قیامت...ای دوست..."
    مهدی معارف
  • ۱۲:۰۵   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    مرا از این که میبینی پریشان تر چه می خواهی؟
    از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی؟

    من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم
    بیا این اوج و این پروازو این باور چه می خواهی؟

    مرا بیخود به باران می بری با مستیه چشمت
    بیا این چشم ها این گونه های تر چه می خواهی؟

    برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست
    بیا این تیغ و این شمشیر و این هم سر چه می خواهی؟

    من آن فر هاد مسکینم که کوه از بهر تو کندم
    بگو شیرین ترین رو یا بگو دیگر چه می خواهی؟

    تمام این غزل با خون رگهایم نثارت باد
    بگو دیگر عزیز من بگو دیگر چه می خواهی؟
  • ۱۲:۰۵   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست

    من نقطه‌ِی تلاقی اوهام و حیرتم
    سرگشته‌ام به اهل زمین بی‌شباهتم

    از روزگار بعد تو خیری ندیده‌ام
    تنهاترین نشانه‌ی اثبات قسمتم

    تفسیر کرده‌اند مرا گر چه بارها
    مضمون گنگ گمشده در صد روایتم

    خلوت‌نشین صحبت دیوانگان شهر
    دردآشنای رنج هزاران ملامتم

    مبهوت در میانه‌ی میدان نشسته‌ام
    بی‌رغبتی به معرکه‌ها بوده عادتم

    سنگ صبور حادثه بعد از تو هیچ‌کس
    راهی نبرده سوی زوایای خلوتم

    میلی به شرح نیست... سکوتم شنیدنی‌ست
    بگذار نانوشته بماند حکایتم
    محمدصادق سبط‌الشیخ
  • ۱۲:۰۵   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    چنان مستم ...چنان ریشم...چنان سر گشته از خویشم ...
    نمی دانم کجایم من...نمی دانم چه در پیشم
    گهی خوابم ...گهی بیدار..گهی چون قاب بر دیوار...
    نمی دانم کجایم من....نمی دانم چه در پیشم
    چنان سوزم...چنان سازم...چنان عاشق به پروازم...
    نمی دانم کجایم من ...نمی دانم چه در پیشم
    گهی عابد...گهی زاهد...گهی بی دین و ایمانم...
    نمی دانم کجایم من...نمیدانم چه در پیشم
    چنان زارم ...چنان زارم...چنان منصور بر دارم...
    نمی دانم کجایم من....نمی دانم چه در پیشم
    گهی آبم ...گهی باران....گهی در بزم می خواران...
    نمی دانم کجایم من...نمی دانم چه در پیشم
    چنان اشکم ...چنان آهم ...چنان سالک به هر راهم ...
    نمی دانم کجایم من....نمی دانم چه در پیشم
    گهی عاشق...گهی فارغ...گهی کوه مع الطارق...
    نمی دانم کجایم من...نمی دانم
  • ۱۲:۰۶   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    شوخ طبع و نازنین و نازدانه ،بگذریم
    بُرده این دل را به نحوی زیرَکانه ،بگذریم

    چشم و ابرو ،بینی و خال و لب و سیمای یار
    چیدمانی بی نظیر و ماهرانه ،بگذریم

    مثل یک غواصِ ناشی میشوم من غرق در
    چشمهایِ نیلگونِ بیکرانه ،بگذریم

    کاش یک شب روسری را از سرش من وا کنم
    در کنارش رویِ تخت و تویِ خانه ،بگذریم

    آن ملوس و بانمک با ناز کردن آخرش
    دلربایی کرد از من، کودکانه ،بگذریم

    پر شرر با شعله هایِ آنچنانی میکِشد
    آتش عشقش به قلب من زبانه ،بگذریم

    بَه!چه زیبا میشود ترکیبِ انگشتان من
    قفل باشد لایِ انگشتِ زنانه ،بگذریم

    شعر من هرچند زیبا ،در تقابل ناقص است
    چونکه او زیباترین شعر و ترانه ،بگذریم

    آخر از داغِ نبودش تویِ تابوتی کنند
    این دلم را سوی قبرستان روانه ،بگذریم


    #یزدان_کاوسی
  • ۱۲:۰۶   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    امشب بگو ای ماه من، مهتاب کوی کیستی؟
    دل بر کجا بنهاده ای ،مجذوب روی کیستی ؟

    خم ها که در پیمانه ها یا در سبوی تشنگان
    مست از کدامین باده ای ، در آرزوی کیستی؟

    قلبی ندیدم کاندرو درمان دردش نیستی
    ای شمع خلوتگاه من ،در بند بوی کیستی؟

    هرگز نشد یک لحظه هم یادت جدا از یاد من
    جانا پریشان گشته ام ، گو رو به سوی کیستی؟

    (ساقی) بگوید نکته ای از عاشق دلداده ای
    تا چشم ما روشن شود گو نکته گوی کیستی ؟

    #زهرا_صدر
  • ۱۲:۰۷   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    دیده بارانی و دل کرده هوایت چه کنم؟
    تو نبودی و ز غم پر شده جایت چه کنم؟

    نرود پای دلم غیر رهی جز ره تو
    غیر از این جان که فدا گشته برایت چه کنم؟

    این روا نیست که اینگونه دل آزار شدی
    صنما..با دله افتاده به پایت چه کنم؟

    میکنی بر همه جانم تو خدایی اما
    دله سنگی که خدا کرده عطایت چه کنم؟

    بی تو این سینه کویریست به پهنای سراب
    بی خدا....با تو و این جور و جفایت چه کنم؟

    قاب عکس تو کند ولوله در سینه بپا
    مانده ام با هوس زنگ صدایت چه کنم ……
  • ۱۲:۰۸   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بود
    بردند سر دار و .....تو انگار نه انگار !

    اوج غم اين قصه در اين شعر همين جاست:
    من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار

    دل تنگی و بی هم نفسی حال خرابی ست
    روی دلم آوار و....توانگار نه انگار

    دور از تو شده سنگ صبور من دل تنگ...
    یک گوشه ی دیوار و....توانگار نه انگار

    جان می کنم و محو تماشایی و هر روز...
    این حادثه تکرار و....تو انگار نه انگار

    با عشق تو میمانم و میمیرم اگر چه...
    من می شوم آزار و....تو انگار نه انگار..
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان