خانه

  دوره آموزشی آشنایی با مفاهیم اولیه صید کپور و قزل آلا بصورت آکادمیک
آخرین پست تاپیک : ۱۴:۵۳   ۱۳۹۸/۲/۱۷
327 بازدید

علاقمندان به سریال گیم او ترونز بیان اینجا لطفا

  • avatar
    کاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|9890 سپاس شده|5387 پست
    ۱۴:۲۶   ۱۳۹۸/۲/۱۷

    سوال پنجم

    فقط بحثِ تعداد بسیار زیاد ارتش مردگان و غلبه‌ی آنان نیست. درست گفتم؟ انگار که نایت کینگ کنترل کامل میدان نبرد را در دست داشت.

     پاسخ رایان گریر

    نایت کینگ توانست کنترل حساب‌شده‎ای روی نیروهایش داشته باشد. مثلاً دیدیم که دستور داد وایت‌ها روی خندق بخوابند و پلی برای عبور نیروها درست کنند. اما در بخشِ زندگان، شما چنین کنترلی را مشاهده نمی‌کنید. وقتی که طوفان وارد میدان شد، فرماندهان دیگر قادر به دیدن نبودند. جان و دنی داشتند دنبال نایت کینگ می‌گشتند اما هیچ چیزی نمی‌دیدند.

    پاسخ میک کوک

    آب و هوا، عنصر خیلی مهمی در نبرد وینترفل بود. اژدها مثل نیروهای هوایی است و از نیروهای زمینی حمایت می‌کند اما در هر آب و هوایی به کار نمی‌آید. جت‌های جنگنده امروزی هم همین طور هستند و در چنین هوایی کاربرد کمتری دارند.

  • avatar
    مهرنوشکاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|9890 سپاس شده|5387 پست
    ۱۴:۳۳   ۱۳۹۸/۲/۱۷

    حالا یک تئوری نسبتا جدید:

    قسمت سوم از فصل هشتم سریال Game of Thrones یا همان «شب طولانی» این روزها به موضوعی جنجالی تبدیل شده است. برخی به پایان رسیدن خط داستانی نایت کینگ را به همین سادگی نمی‌پذیرند و هنوز عقیده دارند که سریال، در نهایت تماشاگران را غافلگیر خواهد کرد. به نظر شما این موضوع صحت دارد یا سازندگان به سادگی ماجرا را به اتمام رسانده‌اند؟ در ادامه با یک تئوری جدید درباره «برن استارک» همراه ما باشید.

    قبل از اینکه آریا موفق شود، نایت کینگ را با خنجر والریایی‌اش به قتل برساند، تماشاگران متوجه رفتار عجیب برن استارک شده بودند. او در هنگام نبرد، از جسم خود خارج شد و در حالی تئون و افرادش از او دفاع می‌کردند، اصلاً مشخص نشد او کجا رفته و چه کاری انجام داده است. اکنون برخی از طرفداران سریال، حدس می‌زنند که او کاری مهم‌تر از وارگ کردن در کلاغ‌ها انجام داده است. طبق تئوری جدید کاربر ردیت، که بازتاب زیادی در فضای مجازی داشته و دلایل قابل قبولی برای آن مطرح شده است، احتمال ربط یافتن برن با «خدای روشنایی» وجود دارد! حتی گفته می‌شود شاید کلاغ سه‌چشم به نوعی همان خدای روشنایی باشد و نایت کینگ به همین دلیل به دنبال کشتن او بوده است. در ادامه به برخی دلایلِ این تئوری اشاره می‌کنیم:

    ۱ – برن قابلیت وارگ دارد. او می‌تواند گذشته و حال و آینده را مشاهده کند. بنابراین قادر است اتفاقاتی در گذشته را به نفع خودش دستکاری کند. لازم به ذکر است که ما اطلاع دقیقی از میزان قدرت و توانایی او نداریم.
    ۲ – می‌دانیم که نایت کینگ قادر است، مردگان را به زامبی‌هایی خبیث تبدیل کند. اما دیدیم که یک قدرت دیگر هم دارد، یعنی دستکاری آب و هوا و ایجاد طوفانی از یخ. پس طرفِ مقابل او، احتمالاً قدرت‌های مربوط به آتش دارد.
    ۳ – پیروان خدای روشنایی (رولور) عقیده دارند که این خدا دوگانه است. یعنی دو وجه خیر و شر دارد. آن‌ها باور دارند که همواره نبردی بین خیر و شر برقرار است. تاریکی در برابر روشنایی، یخ در برابر آتش و خوبی در مقابل بدی.
    ۴ – به نظر می‌رسد که کلاغ سه‌چشم و نایت کینگ، رقبایی دیرینه بوده‌اند. دیدیم که نایت کینگ کلاغ سه‌چشم قبلی را کشت و از آن پس، به دنبال برن بوده است.
    ۵ – احتمالاً خدای روشنایی برای هرچیزی «هدف» در نظر گرفته است. بنابراین کسانی که توسط خدای روشنایی از مرگ نجات یافتند (مانند بریک دنداریون و جان) در واقع به هدفی بزرگ‌تر که کشته شدن نایت کینگ به دست آریا بوده، خدمت کرده‌اند.
    ۶ – برن همان کسی بود که خنجر والریایی را به آریا داد. احتمالاً او می‌دانسته روزی فرا می‌رسد که آریا قرار است از آن برای شکست نایت کینگ استفاده کند.
    این کاربر ردیت یک دلیل دیگر هم دارد و به مصاحبه جرج آر. آر. مارتین با مجله TIME در سال ۲۰۱۷ اشاره می‌کند. این نویسنده گفته بود:
    بریک دیگر یک آدم زنده نیست. قلب او نمی‌تپد و خون در رگ‌هایش جریان ندارد. او یک وایت است، اما وایتی که به جای یخ، با آتش به زندگی بازگشته است.

    اگر نایت کینگ، بخش شرور ماجرا باشد، باید یک نفر وجود داشته باشد که به طور فیزیکی، نماینده‌ی بخش خیر باشد. اگر نایت کینگ قادر است، مردگان را به ارتش خود ملحق کند، بخش دیگر هم باید این توانایی را داشته باشد که شخصیت‌هایی را زنده کند. صحبت مارتین می‌تواند دلیلی بر وجود نوعی دیگری از وایت یعنی «وایت آتشین» (در تضاد با وایت یخی متعلق به نایت کینگ) باشد. مثلاً بریک دنداریون را دیدیم که ضربات زیادی از سوی وایت‌ها دریافت کرد اما مثل یک انسان عادی نمرد.

    در بخش دیگری از تئوری، کاربر ردیت درباره خنجر والریایی نوشته است. این خنجر نقش مهمی در کشته شدن لیتل‌فینگر و نایت کینگ یعنی دوتا از مهم‌ترین شخصیت‌های منفی سریال داشته است. اما آیا این خنجر به همین سادگی به دست آریا رسیده، یا اینکه برن عامل اصلی این اتفاق بوده است؟ طبق حدس این کاربر، ماجرا به این شکل است:

    برن در تمام این مدت داشته داستان و اتفاقات را دستکاری می‌کرده. او دقیقاً می‌دانسته که نبرد چگونه پایان می‌یابد و کاملاً می‌دانسته چطور باید از شر نایت کینگ خلاص شود، چونکه خودش نقشه طعمه شدن را مطرح کرده بود. هنگامی که برن وارگ کرد، احتمالاً مشغول دستکاری اتفاقات بوده تا به همان هدفی که دارد، برسد. هرکاری که او انجام داده، برای این بوده که آریا و خنجر والریایی را به نایت کینگ برساند تا کار او را تمام کند. این طور در نظر بگیرید که برنِ آینده (کلاغ سه‌چشم) طوری همه چیز را برنامه‌ریزی کرده تا آن خنجر برای کشته شدنش در کودکی (فصل ۱) استفاده شود. احتمالاً هر چیزی که به عنوان معجزه خدای روشنایی دیده‌ایم، همان برن بوده که با دستکاری و تغییر اتفاقات گذشته، کاری کرده تا افرادی مانند بریک و جان اسنو به زندگی بازگردند و همین طور خنجر والریایی در نهایت به دست قاتل بدون چهره‌ای به نام آریا برسد.

    علاقمندان به سریال گیم او ترونز بیان اینجا لطفا

    ویرایش شده توسط زیباکده در تاریخ ۱۷/۲/۱۳۹۸   ۱۷:۵۹
  • avatar
    مهرنوشکاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|9890 سپاس شده|5387 پست
    ۱۴:۳۳   ۱۳۹۸/۲/۱۷
    طبق این تئوری، قدرت‌های ملیساندرا و بازگشت جان از مرگ، تنها بخاطر کارهایی بوده که برن استارک انجام داده است. اما اگر فرض کنیم برن قدرت بازگرداندن افراد به زندگی را داشته باشد، آیا وایت‌های او (همانند جان) با مرگش در این نبرد، از بین می‌رفتند؟
    پس از پخش قسمت سوم فصل نهایی، احتمالاً دیگر شانسی برای اینکه برن همان نایت کینگ باشد، وجود ندارد و این تئوری اشتباه به نظر می‌رسد. آیا سازندگان، یک توئیست بزرگ برای این بخش در نظر گرفته‌اند؟ یا همه چیز را ساده‌سازی کرده‌اند و به همین راحتی داستان نایت کینگ، آزور آهای و خدای روشنایی را فراموش کرده‌اند؟ آیا امکان دارد سریالی که در فصل‌های گذشته، تمام این موضوعات را مطرح کرده و سرنخ‌ها را در اختیار مخاطب قرار داده، همه چیز را نادیده بگیرد؟ باید منتظر ماند و دید. هنوز ۳ قسمت تا پایان نهایی باقی مانده است. قسمت چهارم در تاریخ «۱۶ اردیبهشت ۹۸» از شبکه HBO پخش خواهد شد.
    ویرایش شده توسط زیباکده در تاریخ ۱۷/۲/۱۳۹۸   ۱۷:۵۹
  • avatar
    مهرنوشکاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|9890 سپاس شده|5387 پست
    ۱۴:۳۷   ۱۳۹۸/۲/۱۷

    سریال Game of Thrones: وقتی نویسندگان نمی‌دانند چطور از شخصیت‌ ها بهره بگیرند

    با پخش قسمت سوم فصل آخر و هشتم سریال Game of Thrones، آنچه بسیاری از طرفداران قدیمی از آن ترس داشتند، خود را به شکلی هویدا کرد که دیگر نمی‌توان انکارش کرد. طبق شواهدی که تاکنون داریم، ماجرای نایت کینگ و شب طولانی فعلاً به پایان رسیده است. برخی امید دارند که سریال در سه قسمت باقی‌مانده بازهم به این موضوع اشاره داشته باشد و همه را غافلگیر کند. با این حال، به نظر می‌رسد که طبق فرض کنونی، باید جنگ پادشاهی بین شخصیت‌هایی مانند دنریس و سرسی را مسئله‌ی اصلی نویسندگان سریال بدانیم. مشکلات سریال از جایی نشات گرفته که بخش مهمی از دنیای مارتین، یعنی پیش‌گویی‌ها، سِحر و جادو و نبوغ و قدرت شخصیت‌ها، به شکل قابل توجهی زیر سوال رفته است. برخی می‌گویند این سریال و داستانش چیزی جز «تاج و تخت» را هدف قرار نداده و همانند نامش، درباره بازی بی‌سر و ته‌ای است که در آن، انسان‌ها به جان هم افتاده‌اند! باید شک کرد که آیا این مخاطبان عزیز، همان سریالِ پخش‌شده از شبکه HBO را تماشا کرده‌اند؟

    نویسندگان نشان داده‌اند که توانایی استفاده‌ی صحیح از برخی شخصیت‌های کتابِ مارتین را ندارند. این یک حقیقت است، گرچه این حقیقت بیش از هر چیزی، شجاعتِ پذیرش را می‌طلبد. در چند فصل اخیر، سریال تعریفِ عامه‌پسندانه‎تری از قهرمان‌گرایی ارائه کرده است و عده‌ای هم این رویه را می‌پسندند. به همین سبب، کشته شدن نه‌چندان منطقی نایت کینگ به دست آریا و نادیده گرفتن بخشِ داستانی جان و دنریس، برای عده‌ای از تماشاگران تبدیل می‌شود به هیجان‌انگیزترین بخش فصل هشتم «گیم آف ترونز». باعث می‌شود که برخی به او لقب‌های الکی مانند «دختر خداکش ند استارک» بدهند. کشته شدن عجولانه‌ی لیتل‌فینگر می‌شود اثباتی بر خفن‌ بودن آریا به عنوان یک قاتل بی‌چهره و همچنین دلیلی بر ذکاوت شخصیت سانسا استارک. به همین خاطر برای این افراد سوال پیش نمی‌آید که چرا تیریون این همه پسرفت کرده و به یکی از احمق‌ترین کاراکترها تبدیل شده است. دیدگاه همه قابل احترام است اما به نظر نمی‌رسد بتوان دفاعی که کورکورانه یا از روی علاقه‌ی شدید باشد، مورد قبول دانست. چنین ایرادات منطقی در برخی از اپیزودهایِ پیشینِ سریال به چشم می‌خورد، اما تا این حد آشکار نبود. با پخش قسمت سوم، این حس ایجاد شد که نویسندگان، بالاخره آنچه نباید می‌کردند، انجام دادند و آن افتضاحِ غیرقابل چشم‌پوشی که آمدنش پیش‌بینی می‌شد، به بار آورده‌اند. (فعلاً که این طور است، باید اپیزودهای بعدی را هم مشاهده کنیم تا مطمئن شویم یا شاید همه چیز دگرگون شد!) نمره تماشاگران به قسمت «شب طولانی» یا همان نبرد وینترفل، در وبسایت IMDb در زمان نگارش مقاله، ۸٫۹ است و همین‌طور امتیاز ۷۵% در راتن تومیتوز ثبت شده که در دسته‌ی ضعیف‌ترین نمرات تاریخِ سریال قرار می‌گیرد. این موضوع نشان از نارضایتی گسترده‌ دارد و بار دیگر نشان می‌دهد که عدم بهره‎گیری صحیح از شخصیت‌های داستان (فارغ از نورپردازی و بی‌منطقیِ حاکم بر آن) به چشم آمده است. نمره ۸٫۹ از سوی تماشاگران برای یکی از مهم‌ترین و موردانتظارترین اپیزودهای تاریخ سریال که از قضا قرار بوده عظیم‌ترین نبرد تاریخ تلویزیون را هم به تصویر بکشد، یعنی فاجعه.

    چنین نمره‌ای برای هر سریال دیگر، شاید موفقیتی قابل توجه و دلخوش‌کننده باشد اما برای «بازی تاج و تخت»، موضوعی مهم‌ را اثبات می‌کند. با نگاهی به لیست اپیزودها، متوجه می‌شوید که ۳۸ اپیزود امتیازات بالاتری نسبت به «شب طولانی» کسب کرده‌اند (احتمالاً بیش از این هم سقوط خواهد کرد) پس مشکل از کجاست؟ آیا برخی از مخاطبان (چه موافق اپیزود و چه مخالف) نتوانسته‌اند به درکی جامع و قابل قبول از اپیزود برسند یا این موضوع اشتباهاتِ بزرگ سازندگان را بیش از هر زمانی، نمایان کرده است؟ آیا موضوع به همین سادگی است که برخی از تئوری‌ها درست از آب درنیامده و قصر رویاها و انتظارت عده‌ای، فرو ریخته؟ پس این همه توجیه و دلایل غیرمنطقیِ مختلفی که در گوشه و کنار فضای مجازی مشاهده می‌کنیم برای چیست؟ قطعاً باید عقاید هر فردی را محترم شمرد، اما انکار کردن ضعف‌های این اثر کار نسنجیده‌ای است. انتقاد از سریال به دلیل کینه‌ی شخصی (!) با سازندگانش نیست، چراکه ظرافت و عظمتِ دنیای عمیقی که مارتین بنا کرده، ما را مجبور می‌کند سریال را متفاوت از آثار دیگرِ مدیوم تلویزیون مشاهده کنیم. در مورد سریال Game of Thrones فقط نمراتِ مخاطبان و منتقدان شاید نتواند معیاری کافی باشد، بنابراین با نگاهی به عملکرد نویسندگان، می‌توان دلایل مثلِ روز روشنی، برای این افتِ کیفی پیدا کرد. در حقیقت، ما به تماشای سریالی که نمی‌داند چگونه از شخصیت‌هایش استفاده کند، چه می‌گوییم؟ امروز نه.

    علاقمندان به سریال گیم او ترونز بیان اینجا لطفا علاقمندان به سریال گیم او ترونز بیان اینجا لطفا

    ویرایش شده توسط زیباکده در تاریخ ۱۷/۲/۱۳۹۸   ۱۸:۰۰
  • avatar
    مهرنوشکاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|9890 سپاس شده|5387 پست
    ۱۴:۳۸   ۱۳۹۸/۲/۱۷

    اما مشکلات فصل هشتم Game of Thrones ابداً مربوط به همین فصل نیست، چراکه به راحتی می‌توان نشانه‌هایش را در فصل‌های قبلی و شیوه‌ی پرداختِ شخصیت‌هایی که به نبوغ یا قدرت‌های جادویی معروف بوده‌اند، یافت. شخصیت زیرک و مرموزی مانند لیتل‌فینگر را در سریال داشتیم که نزاع استارک‌ و لنیستر را کلید زده بود و می‌خواست از پلکانِ هرج‌ومرج بالا رود. لرد واریسی که شبکه‌ی گسترده جاسوسانش قدرت می‌گرفت، تیریونی که استراتژی نبردش فوق‌العاده بود و حتی قدرت‌های مرموز و جادویی ملیساندرا. این‌ها شخصیت‌های کم‌ارزش و فاقد اهمیتی نیستند. اعمال آن‌ها تاثیرات به سزایی در شکل‌گیری وضعیتِ کنونی وستروس داشته است. مشکل از جایی در سریال ریشه دواند که نویسندگان سریال سعی کردند، خیلی از مسائل را برای تماشاگری که می‌خواهد بلاک باستری مارول‌گونه تماشا کند، ساده‌سازی کنند. در سه فصل گذشته شاهد این بودیم که «دیوید بنیاف» و «دی. بی. وایس»، خیلی از مسائل مربوط به پیش‌گویی‌های جادویی و مشاوران باهوش را کنار گذشته‌اند. شخصیت‌هایی که در ابتدا با نقشه‌های هوشمندانه خود پا به میدان می‎گذاشتند و بر روند اتفاقات تاثیر فراونی داشتند، به تدریج کنار گذاشته شدند، از قدرت‌شان کاسته شد و دیالوگ‌های کمتری دریافت کردند.

    بگذارید با مثالِ واریس شروع کنیم. هدف اصلی این شخصیت این بود که زندگی بهتری برای رعیت‌ها و مردم عادی رقم بزند. او دنبال چیزی بود که به نفع قلمروی پادشاهی باشد. او مشاور پادشاه دیوانه (اریس دوم) بود. پس از پیروزی قیلم رابرت براتیون، به دربار او پیوست و حتی جاسوسان خود را به دنبال دنریس تارگرین فرستاد اما در نهایت، دنریس را به عنوان ملکه‌ی خودش معرفی کرد. واریس آدمی بسیار انعطاف‌پذیری است و قدرتش را از دانشی به دست می‎‌آورد که جاسوسانش به او داده‌اند. همچنین باید اشاره کنیم که در صورت نیاز، او قتل‌هایی هم در کتاب مرتکب می‌شود، مثل کشتن پایسل و همچنین کوان لنیستر که با هدف حفاظت از تیریون بوده است. در سریال، کایبرن کسی است که پایسل را می‌کشد و سرسی هم کوان لنیستر را در ماجرای منفجر کردن سپت بیلور، از بین برد. بنابراین در سریال، نسخه پاک‌تری از واریس را می‌بینیم که البته از میزانِ تعهد او به هدفش کم کرده است.

    علاقمندان به سریال گیم او ترونز بیان اینجا لطفا

  • avatar
    مهرنوشکاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|9890 سپاس شده|5387 پست
    ۱۴:۳۹   ۱۳۹۸/۲/۱۷

    بخشی از این موضوع را می‌توان به این شکل توجیه کرد که نویسندگان سریال، اصرار و تمرکز بیشتری روی قهرمانانی فیزیکی مانند جان اسنو و آریا استارک دارند. به پایان سریال نزدیک می‌شویم، بنابراین فرصت چندانی برای اجرای نقشه‌های واریس باقی نمانده و احتمالاً باید در کتاب‌های جرج مارتین به دنبال آن بگردیم. واریس اخیراً هیچ فرصت ویژه‌ای برای اغوای شخصیت‌های دیگر، که یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اوست، نیافته است. در قسمت سوم فصل آخر، او به همراه تیریون به سردابه‌ها رفت و هیچ‌کدام از این دو نفر، شک نکردند که ممکن است مردگان از قبرها بیرون بیایند! این یعنی دستِ کم گرفتن هوش این دو نفر و احمق‌کردنِ عمدی آنان برای دست یافتن به صحنه‌ای غافلگیرکننده!

    در چند فصل گذشته، یک الگوی تکراری و قابل تشخیص را دیده‌ایم: سازندگان سعی کرده‌اند شخصیت‌هایی مانند تیریون و واریس را توخالی و کم‌هوش نشان دهند و به همین وسیله، کار خودشان را برای غافلگیر کردن مخاطب آسان کنند. به همین دلیل است که نایت کینگ پس از قرار گرفتن در معرض آتش ذوب‌کننده‌ی اژدها، سالم بیرون می‌آید. هیچ دلیل و راز بزرگی پشت این قضیه نیست (او یک تارگرین نیست، ببخشید نبود!) فقط به این دلیل در سریال گنجانده شده که باحال و سرگرم‌کننده است. این موضوع را می‌توان به نحوی، استعاره‌ای از رحلتِ شخصیت‌های باهوش در دنیای مارتین دانست.

    مارتین قبلاً در مصاحبه‌ها و حتی در بلاگ شخصی‌اش، تیریون را به عنوان شخصیت موردعلاقه‌اش معرفی کرده و گفته از نوشتن دیالوگ برای او، لذت می‌برد. اما متاسفانه این کار، وقت‌گیر است. به همین دلیل، سازندگان سریال از فصل ۵ به بعد، دیالوگ‌های خودشان را برای تیریون نوشتند که منجر به افت شخصیتی او شده است. بدبختی اینجاست که تیریون به راحتی از سرسی فریب می‌خورد و دروغ‌های او را باور می‌کند. او به دنریس، مشاوره اشتباهی می‎دهد که نتیجه‌ای جز از دست رفتن متحدانشان ندارد. وضع آنقدر خراب است که می‌توان خیلی از اشتباهات و شکست‌های فصل‌های گذشته را به شخصیت تیریون نسبت داد. مثلاً نقشه تیریون در فصل ۷ که طرفداران انتقادات زیادی به آن وارد کرده‎اند، در نظر بگیرید. این نقشه موجب شد زمینه‌ی درگیری‌ها و نبردهای عظیم فصل ۸ شکل بگیرد و از طرفی، سرسی مدت بیشتری زنده بماند تا تنش‌ها افزایش یابند. اما همه‌ی این‌ها به قیمتِ از دست رفتن هوش و منطقی که از تیریون سراغ داشتیم، تمام شده است. البته باید امیدوار بود که در سه قسمت باقی‌مانده، تیریون نقش حیاتی‌تری را بر عهده بگیرد. در قسمت دوم فصل آخر، دیدیم که بحث‌های زیادی پیرامون ذهنِ تیریون و لیاقت او برای باقی ماندن در مقام دستِ ملکه به وجود آمد. طوری که انگار خود نویسندگان هم می‌دانند او را به یک احمق و ساده‌لوح تبدیل کرده‌اند. پس اگر احتمالاً روزی فرارسید که تیریون از نقشه بزرگش رونمایی کند، نباید چندان متعجب شد.

    جدا از این، شخصیت ملیساندرا را داشتیم که به شدت برای تحقق یافتن پیش‌گویی و خدمت به خدای روشنایی، تلاش می‌کرد. او در نبرد بزرگ وینترفل به شمال بازگشت و به سِر داووس گفت برای کشتش زحمت نکشد، چراکه او قبل از سپیده‌دم خواهد مرد. ملیساندرا طوری حرف می‌زد که انگار مرگی حماسی در انتظارش است و در نهایت به آرزویش یعنی به ثمر رسیدن پیش‌گویی آزروآهای، خواهد رسید. اما چنین اتفاقی نمی‌افتد. در فصل هشتم، ماجرای آزور آهای اساساً ازهم فرو می‌پاشد و پاسخی به آن داده نمی‌شود. (امیدواریم در ادامه به آن پرداخته شود، در اپیزود سوم که خبری نبود)

    طبق پیش‌گویی که سریال بارها به اشاره کرده، قهرمانی در «دود و نمک» دوباره متولد می‌شود و اژدهایان را از سنگ بیدار می‌کند. پس این توضیحات می‌تواند به جان یا دنریس اشاره کند. اما در نهایت می‌بینیم که ملیساندرا و بریک که هر دو خدمت‌گذار خدای روشنایی هستند، از جانشان می‌گذرند تا آریا موفق شود خود را به نایت کینگ برساند و او را نابود کند. صحبت او با آریا این بود که «یادته گفتم چشم‌های آبی رو میکشی، حالا وقتشه». پس آزور آهای اصلاً اهمیت خاصی در «شب طولانی» نداشت؟ ملیساندرا گفته در فصل ۶ گفته بود اگر کار خدای روشنایی با من تمام شده بود، تا الان مرده‌ بودم، اما کارش با من تمام نشده است. خب، پس حالا خدای روشنایی به هدفش رسیده؟ ملیساندرا در این نبرد، بدون اینکه توضیح خاصی بدهد، فقط در این اپیزود سر و کله‌اش پیدا می‌شود و سرانجام به زندگی خودش پایان می‌دهد. چنین موضوعی نشان می‌دهد که ملیساندرا و دیگر خدمت‌گذاران خدای سرخ، درباره پیش‌گویی اشتباه می‌کرده‌اند. یا فرض بعدی می‌تواند این باشد که نویسندگان یک بار دیگر، برای تمرکز بر شخصیت‌های محبوب، این بخشِ حیاتی از داستان (پیش‌گویی بزرگ) را نادیده گرفته‌اند.

    این اولین باری نیست که در سریال Game of Thrones مرگ‌هایی بدون توجیه و ناگهانی را مشاهده می‌کنیم. مرگ پیتر بیلیش در فصل هفتم را به خاطر دارید؟ لیتل‌فینگر یکی از شخصیت‌هایی است که نویسندگان در طول فصل ۵ تا ۷، عاملِ اصلی ضعفش شده بودند و در نهایت او را به دست آریا استارک حذف کردند. (چنین اتفاقی هنوز در کتاب‌ها نیفتاده) البته در کتاب‌ها، سانسا استارک نیز رنگِ وینترفل را ندیده است و فقط در قلعه‌ی ویل پرسه می‌زند. اما در سریال، نویسندگان خط داستانی افتضاحِ رمزی بولتون را به وی تقدیم کردند. بدتر این است که لیتل‌فینگر را واسطه‌ای برای این ازدواجِ دردناک قرار دادند.

    علاقمندان به سریال گیم او ترونز بیان اینجا لطفا
  • avatar
    مهرنوشکاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|9890 سپاس شده|5387 پست
    ۱۴:۴۰   ۱۳۹۸/۲/۱۷

    چنین تصمیمی باعث شد لیتل‌فینگر که تا آن زمان موی لای درز کارهایش نمی‌رفته، ناگهان تبدیل به شخصیتی احمق شود. او در سریال اعتراف کرد که نمی‌دانسته رمزی یک آدم روانی و مشکل‌دار است و سانسا را بدون شناختِ طرف مقابل، در اختیارش قرار داده است. اما این موضوع برای کسانی که لرد پیتر بیلیش را بهتر می‌شناسند، قابل درک نیست. چونکه فقط تصمیم سازندگان سریال، برای احمق جلوه دادن یکی از زیرک‌ترین شخصیت‌های وستروس بوده است. لیتل‌فینگر در این سریال سعی داشت آریا و سانسا را به طرز ساده‌لوحانه‌ای به جان یکدیگر بیندازد. پس از عدم موفقیت در اجرای نقشه، آریا او را اعدام کرد.

    عجیب است اگر انتظار داشته باشیم سازندگان سریال، فقط در ۳ اپیزود باقی‌مانده تا پایان نهایی، وقت چندانی صرفِ پرداخت شخصیت‌های دیگر کنند. البته هنوز یک شخصیت مهم در بازی تاج و تخت باقی‌مانده که طرفدارن امید زیادی به او دارند: برن استارک. او کار چندانی در نبرد وینترفل انجام نداد، به جز اینکه در کلاغ‌هایش وارگ کرد اما احتمالاً با توجه به قدرت‌هایش، او از حوادثِ پیش‌رو، اطلاع داشته است. حتی یک تئوری جدید درباره برن منتشر شده که شاید توجیهی برای رفتارهای عجیب او باشد. آیا او می‌تواند اتفاقات گذشته را به نحوی تغییر دهد که همه چیز طبق میلش پیش برود؟ آیا نایت کینگ ربط عمیق‌تری به او دارد و بازخواهد گشت (هرچند که احتمال بسیار ناچیزی دارد)؟ برن توانست در قسمت سوم فصل آخر بر نایت کینگ پیروز شود اما به نظر می‌رسید که او همه چیز را برنامه‌ریزی کرده است. اینکه خنجر والریایی را در فصل هفتم به آریا داده بود، احتمالاً اتفاقی نیست. برن استارک یا کلاغ سه‌چشم شاید شخصیت محبوبی نباشد اما می‌تواند در آینده سریال، تاثیر به‌سزایی داشته باشد. او همان کسی است که می‌تواند هویت واقعی جان و ادعایش برای حکومت را تایید کند. باید منتظر ماند و دید که چه خواهد شد اما دور از انصاف نیست اگر بگویم سریال محبوب Game of Thrones تا همین جای کار هم، تعداد قابل توجهی از دنبال‌کنندگان خود را ناامید کرده است. این موضوع هم دلیلی ندارد جز ضعف‌هایی که در نویسندگیِ سه فصل اخیر وجود داشته است. حقیقتش، ما هم مشتاقِ پایانی هستیم که نه‌تنها راضی‌کننده باشد، بله با عقل و منطق هم سازگار شود و سوالات اصلیِ طرفداران را بی‌پاسخ نگذارد.

    ویرایش شده توسط زیباکده در تاریخ ۱۷/۲/۱۳۹۸   ۱۸:۰۳
  • avatar
    مهرنوشکاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|9890 سپاس شده|5387 پست
    ۱۴:۴۵   ۱۳۹۸/۲/۱۷

    تحلیل و نقد سریال Game of Thrones – قسمت چهارم ، فصل هشتم

    پس از یورش موردانتظار اما مایوس‌کننده‌ی نایت کینگ و آمدن زمستانی تاریک و کوتاه، به وینترفل می‌رویم. جایی که بسیاری از شخصیت‌هایی اصلی‌اش به لطف پلات آرموری که نویسندگان برایشان ایجاد کرده‌اند، از «شب طولانی» زنده بیرون آمده‌اند و حالا مشغول وداع با کشته‌شدگان هستند. از به اصطلاح «جنگ بزرگ» عبور کردیم و اکنون جان (ایگون؟) را می‌بینیم که طی یک سخنرانی احساسی، از دلاوری و ایثار مدافعان وینترفل می‌گوید. جدا از این موضوع، اکنون بسیاری به این نتیجه رسیده‌اند که نه‌تنها منطقِ کافی پشت این جنگ وجود نداشت بلکه طبق گفته‌های قبلیِ جرج آر. آر. مارتین، می‌توان برداشت کرد که اصول نویسندگیِ او را به کلی نادیده گرفته شده است. اگر باور ندارید شما را ازجاع می‌دهم به مصاحبه مارتین در سال ۲۰۱۸ که گفته بود: «چیزی که از افراد حاضر در جنگ‌ ویتنام و دیگر جنگ‌ها، شنیده‌ام و می‌دانم این است که جنگ هیولای دورن مردان را نمایان می‌کند و همه می‌توانند کشته شوند. فرقی ندارد قهرمانِ داستان باشید یا نه. پس زمانی که فیلمی را تماشا می‌کنم یا کتابی می‌خوانم، اگر قهرمان داستان و شش نفر همراهش را خطراتی جدی تهدید کند و هیچ‌کدامشان در نهایت کشته نشوند، یا اگر فقط یکی از آن‌ها زخمی شود ولی در نهایت همگی زنده بمانند، اذیت می‌شوم.» این دقیقاً کاری است که بنیاف و وایس در اپیزود قبلی انجام دادند، یعنی ایجاد کشنده‌ترین خطرات کاذب برای قهرمانان داستان، که تنها به معنی نادیده گرفتن دیدگاهِ مارتین و طرفداران سریال و کتاب‌هاست بلکه حقیقتاً، دلیل دیگری بر بی‌دقتی شورانرهای سریال به شمار می‌رود. این را هم در نظر بگیرید که مارتین حتی فیلمنامه‌ی فصل آخر را نخوانده و فقط صحبت‌هایی با شورانرها داشته است. پس مشکلی که در نقد قبلی به آن اشاره کردم، فقط حذف نشدن شخصیت‌های موردانتظار نیست، بلکه همان تهدید کاذب و جعلی است که یافتنش در ذات دنیای خلق‌شده توسط مارتین، سوال‌برانگیز است.

    علاقمندان به سریال گیم او ترونز بیان اینجا لطفا علاقمندان به سریال گیم او ترونز بیان اینجا لطفا
  • avatar
    مهرنوشکاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|9890 سپاس شده|5387 پست
    ۱۴:۵۰   ۱۳۹۸/۲/۱۷

    پس از یورش موردانتظار اما مایوس‌کننده‌ی نایت کینگ و آمدن زمستانی تاریک و کوتاه، به وینترفل می‌رویم. جایی که بسیاری از شخصیت‌هایی اصلی‌اش به لطف پلات آرموری که نویسندگان برایشان ایجاد کرده‌اند، از «شب طولانی» زنده بیرون آمده‌اند و حالا مشغول وداع با کشته‌شدگان هستند. از به اصطلاح «جنگ بزرگ» عبور کردیم و اکنون جان (ایگون؟) را می‌بینیم که طی یک سخنرانی احساسی، از دلاوری و ایثار مدافعان وینترفل می‌گوید. جدا از این موضوع، اکنون بسیاری به این نتیجه رسیده‌اند که نه‌تنها منطقِ کافی پشت این جنگ وجود نداشت بلکه طبق گفته‌های قبلیِ جرج آر. آر. مارتین، می‌توان برداشت کرد که اصول نویسندگیِ او را به کلی نادیده گرفته شده است. اگر باور ندارید شما را ازجاع می‌دهم به مصاحبه مارتین در سال ۲۰۱۸ که گفته بود: «چیزی که از افراد حاضر در جنگ‌ ویتنام و دیگر جنگ‌ها، شنیده‌ام و می‌دانم این است که جنگ هیولای دورن مردان را نمایان می‌کند و همه می‌توانند کشته شوند. فرقی ندارد قهرمانِ داستان باشید یا نه. پس زمانی که فیلمی را تماشا می‌کنم یا کتابی می‌خوانم، اگر قهرمان داستان و شش نفر همراهش را خطراتی جدی تهدید کند و هیچ‌کدامشان در نهایت کشته نشوند، یا اگر فقط یکی از آن‌ها زخمی شود ولی در نهایت همگی زنده بمانند، اذیت می‌شوم.» این دقیقاً کاری است که بنیاف و وایس در اپیزود قبلی انجام دادند، یعنی ایجاد کشنده‌ترین خطرات کاذب برای قهرمانان داستان، که تنها به معنی نادیده گرفتن دیدگاهِ مارتین و طرفداران سریال و کتاب‌هاست بلکه حقیقتاً، دلیل دیگری بر بی‌دقتی شورانرهای سریال به شمار می‌رود. این را هم در نظر بگیرید که مارتین حتی فیلمنامه‌ی فصل آخر را نخوانده و فقط صحبت‌هایی با شورانرها داشته است. پس مشکلی که در نقد قبلی به آن اشاره کردم، فقط حذف نشدن شخصیت‌های موردانتظار نیست، بلکه همان تهدید کاذب و جعلی است که یافتنش در ذات دنیای خلق‌شده توسط مارتین، سوال‌برانگیز است.

    از نکاتِ به‌جا مانده از اپیزود قبلی که بخاطر ماهیتِ جنجالی‌اش، نیاز به توضیحات داشت، می‌گذریم. چه خبر از قسمت چهارم فصل هشتم «گیم آف ترونز»؟ اگر «شب طولانی» در عین حماسی و دلهره‌آور بودن، یکی از بدترین نویسندگی‌ و فیلمبرداری‌های کل سریال را داشت، می‌توانم بگویم که اپیزود چهارم به نام «آخرینِ استارک ها» نیز کمک چندانی به بهبود وضعیتِ اسفناک سریال نکرده است. مطمئناً قسمت ۴ به اندازه «شب طولانی» بد نیست اما آنقدری که نیاز داشتیم، امیدوارکننده جلوه نمی‌کند. من هم دوست دارم اپیزودهای ۵ و ۶ به حدی خوب باشند که تمام مشکلاتم با دو قسمت اخیر سریال را به کلی فراموش کنم. اگر واقعاً بنیاف و وایس، موفق شوند در همین زمان باقی‌مانده، ورق را برگردانند و کاری کنند که بعدها از پایان سریال به عنوان یکی از رویاهای به حقیقت‌پیوسته‌ی خود یاد کنیم، باید کارشان را عمیقاً تحسین کرد. اما در حال حاضر به نظر می‌رسد نمودار نزولیِ سریال، هر هفته با شیب‌ بیشتری به سمت پایین می‌رود و همان اندک امید هم نابود می‌شود.

    مشکل اینجاست که سریال Game of Thrones تنها یک اپیزود را خرجِ جمع کردن ماجرای نایت کینگ و دار و دسته‌اش می‌کند اما می‌خواهد یک نیمه‌ی کامل از آن را به دعوای دو ملکه اختصاص دهد. از آن بدتر نه برن هیچ توضیحی درباره اتفاقات نبرد (و اینکه خودش کجا بوده) ارائه می‌کند و نه فهمیدیدم که آریا یا همان «قهرمانِ وینترفل» چطور نایت کینگ را به قتل رساند. فقط باید قبول کنیم کار نایت کینگ تمام شده است. یعنی رسماً جایزه‌ی امیِ بدون پرداخت‌ترین و توخالی‌ترین شخصیت منفی یک سریال تلویزیونی می‌رسد به جناب شاه شب. انگار بنیاف و وایس آنقدر نگران جمع کردن خط داستانی او بوده‌اند و آنقدر سرسی را در ذهن خود بزرگ‌نمایی کرده‌اند که حاضر شده‌اند برخی از مرگ‌هایی که باید در بزرگ‌ترین نبرد تاریخ (!) اتفاق می‌افتاد، به قسمت چهارم انتقال دهند تا این بخش هم خالی از توئیست نباشد. این دو شورانر، البته سعی در اصلاحِ اشتباهات ندارند، چراکه مشخص است بیشتر برای پروژه جدید «جنگ ستارگان» خود ذوق‌زده بوده‌اند. این قسمت هم چیزی نبود جز ادامه‌ی روند اشتباهی که از ابتدای فصل کمی خود را نشان داده بود، در قسمت ۳ به نقطه‌ی اوج رسید و حالا دارد ادامه می‌یابد. مرگ اژدهای دوم دنریس یعنی ریگال، شوکه‌کننده بود اما پس از اتفاقاتی که در «شب طولانی» افتاد دیگر نمی‌توان هیچ چیز را در این سریال جدی گرفت. سکانس مرگ ریگال هم فقط می‌آید که ضربه‌ای ناگهانی به مخاطب بزند و کمی از قدرت دنریس بکاهد تا جنگ او با سرسی در حالت متعادل‌تری قرار بگیرد اما در واقع، بی‌منطقیِ آن دست کمی از سکانس کشته شدن نایت کینگ ندارد. فرض کنید اگر چنین اتفاقی در قسمت دوم می‌افتاد و جنگ با نایت کینگ به اواخر فصل موکول می‌شد، چقدر هیجان و نگرانیِ بیشتری نصیب مخاطب می‌کرد. «آخرینِ استارک‌ ها» شاید به عنوان یک اپیزود مستقل، از نظر کارگردانی (دیوید ناتر) ضعف خاصی نداشته باشد اما قرار گرفتنِ آن درست پس از فاجعه‌ی «شب طولانی» باعثِ کمبود ملموسِ حس و حالی شده که در نیمه‌ی دوم فصل آخر نیاز است.

    علاقمندان به سریال گیم او ترونز بیان اینجا لطفا علاقمندان به سریال گیم او ترونز بیان اینجا لطفا

    ویرایش شده توسط زیباکده در تاریخ ۱۷/۲/۱۳۹۸   ۱۸:۰۴
  • avatar
    مهرنوشکاپ قدمت 
    کاربر پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|9890 سپاس شده|5387 پست
    ۱۴:۵۳   ۱۳۹۸/۲/۱۷

    در این قسمت هم با اینکه مدت زمان بیشتری در کنار تیریون هستیم، احمق بودنش ادامه می‌یابد. کل فصل را منتظر بودم که بالاخره تیریونِ احمق دوباره به تیریونِ باهوش تبدیل شود اما تاکنون چنین اتفاقی نیفتاده است. (امیدوارم برای چند دقیقه هم که شده دوباره نسخه‌ی باهوش را ببینیم!) تیریون در کمال تعجب بازهم پیشنهاد مذاکره را سرسی را مطرح می‌کند و دیالوگ‌های تکراری می‌گوید. اگر سرسی یک چیز را در دو فصل گذشته ثابت کرده باشد، این است که «اهل مذاکره نیست». تیریون باید او را بهتر از هرکسی بشناسد. سرسی از آن شخصیت‌های نارسیسیتِ درجه یک است، حرف حساب حالیش نمی‌شود! پس چرا تیریون دوباره سعی می‌کند از راه صلح و گفت‌وگو وارد شود؟ کدام آدم عاقلی حتی درصدی ناچیزی احتمال می‌دهد که سرسی خودش را تسلیم کند، آن هم زمانی که یورون برایش اژدهاکُشون راه انداخته است! این موضوع به قابل‌ پیش‌بینی‌ترین شیوه قابل تصور و شنیدن عبارت «دراکاریس» (به معنای آتش اژدها) این بار از سوی میساندی، به پایان می‌رسد. حالا اینکه یورون چرا فقط میساندی را گروگان گرفت، بماند اما مرگ این شخصیت در این زمان، چندان بار احساسی خاصی برای مخاطب به ارمغان نمی‌آرود. مرگ میساندی در کنار کشته شدن ریگال، از نظر داستانی برای دنریس و تصمیمات بعدیِ او، نیروی محرکه‌ قدرتمندی است. باعث می‌شود که او احتمالاً تردید را کنار بگذارد و کاری که خودش فکر می‌کند برای انتقام لازم است، انجام دهد.

    خب، باید گفت حقیقتاً یک شخصیت مونث در سریال مانده بود که می‌شد رویش حساب بازکرد (دنریس) که آن هم به تلاش بنیاف و وایس، دیگر فرقی با بقیه‌شان ندارد. از طرفی می‌دانستیم جدال سانسا و دنریس پس از جنگ بزرگ هم ادامه دارد اما حالا دیگر واقعاً حال به هم‌زن به نظر می‌رسد. رفتار سانسا هم که اساساً منطقی نیست و با اینکه ده‌ها بار بر تاثیر حضور دنریس در نجات شمال اشاره شده، باز هم این موضوع نادیده گرفته می‌شود. سانسا در توجیه این قضیه دیالوگ خنده‌دارِ آریا نایت کینگ را کشته (که ای کاش نمی‌کشت) را به زبان می‌آرود و اژدهایان دنریس و نیروهایش را بی‌ارزش می‌شمرد. در واقع همان‌طور که قبلاً گفتم، حذف شدن لیتل‌فینگر دلیلی جز جایگزین کردن سانسا با او نداشته است اما هرگز نمی‌توان سانسا را به باهوشی و زیرکیِ لرد بیلیش دانست. او می‌خواهد از همان شعار معروف «هرج‌ومرج نردبان است» بهره بگیرد اما متاسفانه تیر بنیاف و وایس، به آن هدفی که مدنظر داشته‌اند (تبدیل سانسا به فریبکار و مغزمتفکری مانند بیلیش) برخورد نمی‌کند. البته فراموش نکنید که باخبر شدن واریس و تیریون از راز هویت جان، شرایط را پیچیده‌تر کرده و احتمالاتِ مختلفی را به وجود آورده است. خیانت یا وفاداری، مسئله این است.

    نویسندگی همان عارضه لاعلاجی است که در نقد و بررسی قبلی اشاره کردم. گرچه کارگردانی و جلوه‌های ویژه‌ی گیم آف ترونز در مواقعی عالی هستند و حتی از برخی تولیدات هالیوود بهتر به نظر می‌رسند، برای راضی کردن مخاطبِ واقعی که روابط، اعمال و تعامل شخصیت‌ها برایش در اولویت قرار دارد، کافی و رضایت‌بخش نیست. در ابتدا فکر کردم شاید عبارت عارضه برای توصیف مشکل سریال کمی تندروی بوده اما الان می‌بینیم که سریال، هیچ نشانه‌‌ قابل رویتی از بهبودی ندارد. تنها دو قسمت تا پایان یکی از محبوب‌ترین سریال‌های دنیا باقی مانده است و امید ما برای پایانی قدرتمند و شایسته، هر روز کم‌رنگ‌تر می‌شود. فصل هشتم تا اینجای کار با وجود برخی از لحظات خوبی که خلق کرده، ناامیدکننده ظاهر شده است اما اجازه دهید قضاوت نهایی را پس از پخش قسمت‌های ۵ و ۶ انجام دهیم. شخصاً آرزو می‌کنم GOT به شکلی تمام شود که یک پایان خوب اما بحث‌برانگیز را به جای پایانی که اصول و منطق دنیای مارتین را نادیده می‌گیرد، شاهد باشیم.

    علاقمندان به سریال گیم او ترونز بیان اینجا لطفا

  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع بعد »
زیربخش
«  موضوع قبل
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به اين سايت (زیباکده ) میباشد و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است © Copyright 2019 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان