عصر ارتباطات....!!یا قطع ارتباطات است؟
زندگي جيره مختصريستمثل يك فنجان چایو كنارش عشق استمثل يک حبه قندزندگی را با عشقنوش جان بايد كرد…
...من درصبحی زیبا یادت می کنم؛تا همه لحظه هایت چون روز باشدوهمه روزهایت به زیبایی تابلوی هزار رنگ......امروز روز سپاسگزاری از خداوند است ؛اوکه عشق را آفرید،تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن.ایمان بیاوریم:به پرواز یک پرنده...به طلوع آفتاب...به تغییر یک فصل...به آواز یک پرنده...به لبخند یک رهگذر...به گرمای یک دست...به حضور یک دوست...وایمان بیاوریم به عشق...و به خدایی که همیشه با ماست..❤خدایا ســــلام؛ما بیـــــدار شدیم؛سرحالیم؛امیــد داریم؛و می خندیم....اینهــــا همه از کرم توست...شکــــر.... ﺧﺪﺍﻳﺎ : ﺩﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﻫﺮ روز..... ﺑﻪ ﻓﻜﺮﻣﺎﻥ....... ﻣﻨﻄﻖﺑﻪ ﻗﻠﺒﻤﺎﻥ....... ﺁﺭﺍﻣﺶﺑﻪ ﺭﻭﺣﻤﺎﻥ....... ﭘﺎﮐﯽ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩﻣﺎﻥ.... ﺁﺯﺍﺩﻱﺑﻪ ﺩﺳﺘﻬﺎﻳﻤﺎﻥ..... ﻗﺪﺭﺕﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻴﻤﺎﻥ...... ﻋﺸﻖﺑﻪ رفاقتمان....... ﺗﻌﻬﺪﻭ ﺑﻪ ﺗﻌﻬﺪﻣﺎﻥ..... ﺻﺪﺍﻗﺖ ﻋﻄﺎ ﻓﺮﻣﺎ"صبحتون بخیر،امروزتون پیروز وفرجامتون نیک وروزتون پر فروغ❤
بفرما صبحونه دوستان
زندگی بازی همین لحظه هاست؛دلفریب و شاد؛زشت و غمگین......روزگارا تو اگر سخت به من میگیری،با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،گرچه دلگیرتر از دیروزم،گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند،لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست،زندگی باید کرد....
مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر با همه گرمیم... با دل های تنها بیشتر درد را با جان پذیراییم و با غم ها خوشیم قالی کرمان که باشی می خوری پا بیشتر بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشترهر شبِ عمرم به یادت اشک می ریزم ولی بعدِ حافظ خوانیِ شب های یلدا بیشتر رفته ای ... اما گذشتِ عمر تاثیری نداشت من که دلتنگ توام امروز ... فردا بیشترزندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ تربغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر هیچ کس از عشق سو غاتی به جز دوری ندید هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی :"عاشقم" خون انگشتم بر آجر حک کنم : ما بیشتر...