بهزاد لابی :
metalik :
خب من خسته میشم به خواب بیشتری نیاز دارم
من وقتی تهران بودم اینجوریم کردن یعنی شب دیر خوابیدم صبح زود بیدارم کردن بریم شمال
تمام جاده چالوس رو تا شمال خوابیدم 

تو صندوق عقب دیگه؟! 
میگم هلاک نشدی اینقدر به خواهرت کمک دادی؟ اونم هلاک نشد تو یه ماهگی اینقدر بهش سخت گذشت ده تا کمک اومدن براش؟ 

نخیر رو صندلی عقب
صندوق عقب رو هم فراموش کن دیگه
چرا اصلا از اون روزا خستگی از تنم در نرفته اخه متالیک رو جلوی گاز تصور کن یا خدا
هنوز اخر ماه میاد کاشمر که باز منو برداره ببره تا موقع فارغ شدنش 