ما یه استادی داشتیم نمیدونم رو چه حسابی منو همیشه قبول میکرد
اومدن واسه ما هندسه گذاشتن منم هیچی نمیفهمیدم از حرفای استاد
سر امتحان فقط اسممو رو برگه نوشته بودم همه داشتن میرفتن من نشسته بودم استاد اومد کنارم یه نگاه به برگه انداخت گفت فقط برگه رو پر کن که خالی نباشه و پاشو برو قبولی

یعنی به خاطر اون استادم که شده درسمو ادامه میدم
