خانه
753K

کافه نویسندگان

  • ۱۰:۵۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
    avatar
    کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    سلام به همه دوستان عزیزم

    برای اینکه خط داستان گم نشه بهتره که یه جایی داشته باشیم تا در مورد داستان گاهی به بحث و گفتگو بنشینیم و چه جایی بهتر از کافه نویسندگان. قبلا این اتفاق در کافه گفتگو می افتاد که به دلیل حجم بالای مباحث، بحث تخصصی داستان نویسی در لابه لای بقیه صحبت ها گم می شد. 

    خب در ابتدا من چند پیشنهاد دارم که اگه  دوستان موافق بودند بعد از تصویب اجرایی بشه.

    پیشنهاد اول: برای تصویب هر پیشنهادی باید حداقل نیمی از دوستان با آن موافق باشند.

    دوم: موضوع داستان نیز از این امر مستثنی نیست و برای موضوع داستان هم باید رای موافق نیمی از دوستان کسب گردد.

    سوم: هر داستان روز شنبه شروع و در روز چهارشنبه خاتمه یابد.  اضافه نمودن تعداد روزها یا کاستن آن با رای نیمی از دوستان امکان پذیر است.

    چهارم: در هر داستان نفراتی که در آن داستان خاص مشارکت مستمر داشته اند حق دارند در پایان بندی داستان هم شریک شوند. (کسی که کمتر از 4 پست در داستان داشته نمی تواند در پایان بندی مشارکت کند.) 

    پنجم: هر داستان با 4 پست به پایان می رسد یعنی وقتی داستان رو به پایان می رود، با یک پست انتهای داستان بسته نشود و امکان اضافه کردن مطلب برا ی بقیه دوستان که در نوشتن داستان مشارکت مستمر داشته اند امکان پذیر باشد. 

    حالا این آخری رو برای چی گفتم: مثلا ممکنه برای شما اصلا مهم نباشه چرا مهران رفت توی اون جریانو چی شد ولی یکی از دوستان  بخواد داستان رو از دید سوم شخص تعریف کنه(بهزاد) و بگه چرا اینطوری شد یا خیلی از بچه ها که فقط خواننده هستن منتظرن دلیل رو هم بخونن. یا مثلا توی این داستان آخر کسی بخواد تکلیف قسمت عاشقانه سامی و الکس رو روشن کنه.(خودم، شایلان، نوشان) پس انتهای داستان هم مشارکتی بسته شه.

    ششم: اگر نشانه یا سرنخی در داستان ایجاد شد توسط شخص ایجاد کننده یا هر کدام از دوستان تکلیف اون قضیه هم روشن شه اینجوری نشه ته داستان یه سری چنگال کنار یه قبر بمونه یا مثلا اینکه چرا دهکده در نقشه نیست بی جواب باشه.) اینجوری داستان استخوان دار تر میشه.

    در ابتدا هیئت نویسندگان اینجا نام نویسی کنن. ( کسانی که می خوان در داستان نویسی شرکت کنن.)

    در صورت نام نویسی و شرکت نکردن در سه داستان پیاپی شخص از هیئت به طور خودکار حذف میشه و مجددا باید نام نویسی کنه.

    لطفا اول نام نویسی کنید بعد  این شش پیشنهاد من رو به رای بگذارید. در صورتی که پیشنهادی دارید بنویسید تا در صورت تصویب اجرایی بشه.

    متشکرم از همتون.

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۲۳/۱۰/۱۳۹۴   ۱۱:۰۵
  • leftPublish
  • ۱۲:۵۴   ۱۳۹۶/۷/۱۷
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    نوشان جون اول تو می نویسی یا من شروع کنم؟
  • ۱۳:۰۲   ۱۳۹۶/۷/۱۷
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    بچه ها من سه قسمت رو با هم خوندم وری گود آفــــــرین

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۱۷/۷/۱۳۹۶   ۱۳:۰۴
  • ۱۳:۰۳   ۱۳۹۶/۷/۱۷
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    زیباکده
    مهرنوش : 
    نوشان جون اول تو می نویسی یا من شروع کنم؟
    زیباکده

    مهرنوش جون الان آن لاینی بنویس این قسمتهای آخر دیگه ترتیب نوشتن مهم نیست

  • ۱۶:۴۶   ۱۳۹۶/۷/۱۷
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    نوشتم
  • ۱۱:۱۲   ۱۳۹۶/۷/۱۸
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    بچه ها پایان فصلمون چقدر داره باحال پیش میره. الان جز نوشان هر کسی یه قسمت دیگه باید بنویسه. پس اگه نوشان باشه و یکی از قسمت هاش رو بنویسه باحالتر میشه بعد پشت سر هم نفری یه قسمت مینویسیم.
    نوشان آر یو ردی؟
  • leftPublish
  • ۱۱:۵۶   ۱۳۹۶/۷/۱۸
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    من تقریبا آمادست متنم یه کوچولو ادیت داره ولی چون اینجا شلوغ پلوغه من یکی دوساعت دیگه میتونم منتشرش کنم
  • ۱۲:۴۷   ۱۳۹۶/۷/۱۸
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    بچه ها منتقل کردن نقشه مهرنوش به آخرین نسخه ای که داشتیم خیلی وقت گیر شد لطفا شهرهاتونو توی آخرین نسخه نقشه همینی که الان میذارم مشخص کنید و کلا همیشه از آخرین نقشه استفاده کنین . مـــــــــــــــــرسی
  • ۱۲:۴۷   ۱۳۹۶/۷/۱۸
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    کافه نویسندگان
  • ۱۳:۵۸   ۱۳۹۶/۷/۱۸
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    من امروز به سختی نوشتم هی رشته افکارمو پاره کردند بالاخره تموم شد عذرخواهی منو پذیرا باشید
  • ۱۵:۰۲   ۱۳۹۶/۷/۱۸
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    زیباکده
    نوشان : 
    من امروز به سختی نوشتم هی رشته افکارمو پاره کردند بالاخره تموم شد عذرخواهی منو پذیرا باشید
    زیباکده

    خیلی جالب بود نوشان 17 18

    من امروز تا آخر وقت و یا فردا آخرین قسمتم رو منتشر میکنم.

  • leftPublish
  • ۱۳:۰۲   ۱۳۹۶/۷/۱۹
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست

    سرزمین جنوب : سرزمین بیابان و طوفان => بهزاد لابی

    نام امپراطوری : Desert Land(دِزِرت لند)

    خاندان اصلی : گودِریان ها. Guderian (s) Family

    نام پادشاه : کینگ رومِل گودریان Romel Guderian 

    کافه نویسندگان

    پرچم دزرت لند :

    کافه نویسندگان

    جادو : شیروز

    جمله معرف امپراطوری : روح یا کوه، هر چیزی سایه خودشو داره. 

    پایتخت : دِیمانیا DayMania

    *****************************************************************

    ** ملکه کاترینا گودریان همسر رومل گودریان :  Catherina  Guderian

    ملکه نقش بالایی در مدیریت پایتخت بخصوص در مواقع صلح دارد که از او بیشتر خواهیم شنید

    ** پسر ارشد کینگ رومل گودریان : آندریاس گودریان  Andreas Guderian  

    آندریاس جوانی حدودا 30 ساله بود. قوی و قابل در استفاده از شمشیر و با درایت و دسیپلین بالا. او برای پیش برد نقشه ها و خلق تاکتیک های جدید بسیار مناسب بود. پوستی آفتاب دیده ولی نه چندان سوخته داشت و موها و چشمان مشکیش به ملکه مادر رفته بود.

    ** پسر دوم کینگ رومل : برنارد گودریان Bernard Guderian  

    او 17 ساله است و مشغول تعلیم دیدن در همه زمینه هاست و از او بیشتر خواهیم شنید.

    ** مشاور اعظم : مارتین لودویک لیدمَن Martin Lodwick Leadman

    مارتین لودویک لیدمن حدودا 60 ساله بود، مردی آرام اما با چهره ای عصبی و اخمو، موهای یکدست سفید و ابروهای خاکستری رنگ. قد بلند و لاغر اندام بود و ازینکه بخواهد افکارش را برای دیگران توضیح بدهد موذب میشد. با این حال در کمک به رومل گودریان هیچوقت کم نمیگذاشت و سختی مضاعفی را برای این موضوع تحمل میکرد.

    ** مشاور عملیاتی : اِروین مونتانا Ervin Montana

    اِروین مونتانا مرد تقریبا 40 ساله، قد بلند و تنومندی با چشمان نافذ آبی رنگ بود. موهای مشکی خود را همیشه خیلی کوتاه نگه میداشت و وظیفه اصلیش هماهنگ کردن بخش های مختلف حکومت در خارج از کاخ بود. به همین دلیل ارتباطات وسیعی با بخش های مختلف از فرماندهان نظامی گرفته، تا نیروهای امنیتی، بزرگان بازار و بخش های دیگر داشت.

    ** فرمانده نیروهای اطلاعاتی : لرد آرتور ساگِشتا Arthur Sageshta 

    از او بعدا بیشتر خواهیم شنید

    ** فرمانده سابق کل ارتش که در جنگ با کولینزها کشته شد : کارشان شابین Karshan Shabine

    کارشان شابین فرمانده کل ارتش دزرت لند، با موهای جوگندمی که کم کم رو به سپیدی میگذاشت. او معمولا مختصر و مفید حرف میزد. همه از این عادت او خبر داشتند که هرگز در جلسات رسمی چیزی نمیخورد یا نمی نوشید اما زمانی که مسئله مهمی را باید گوشزد میکرد جامش را در دست میگرفت.

    ** لوکاس شابین : پسر کوچک کارشان شابین که پس از مرگ پدر به همراه ماندا شابین مادرش به قصر نقل مکان کرده اند.

    ** فرمانده نیروی دریایی : بوریس سیدِنبرگ Boris Sidenburg

    مردی پرقدرت با چهره و چشمانی نافذ، پرابهت و با هوشی سرشار بود. از زمانی که به فرماندهی نیروی دریایی رسیده بود، ظرف دو سال نیروی دریایی را متحول کرده بود.

    ** قائم مقام و فرمانده سواره نظام سابق و فرمانده کل ارتش  بعد از مرگ کارشان شابین : نیکلاس بوردو Nicolas Bordeaux

    از او بعدا بیشتر خواهیم شنید.

    ** سفیر امپراطوری دزرتلند در خاک ریورزلند : رابرت لیدمن : Robert Leadman

    پسر مارتین لودویک لیدمن.  رابرت جوانی حدودا 30 ساله بود که به نسبت پدر بسیار خوش رو و خوش مشرب مینمود. اما تا همین سن هم درک بالایی در کنار پدر از اقلیم ها و نحوه کارکرد سیاست پیدا کرده بود. او در اولین صحبت قابل اعتماد و جسور به نظر میرسید که هنوز صعه صدر پدر را نداشت ولی رفتار نبوغ آمیزی در ساده سازی بحران ها داشت.

    ** معاون ارشد خزانه داری در روابط بین الملل. پست جدید سفیر امپروطری دزرتلند در خاک سیلور پاین : شارلی درومانیک charlie Dromanic

    شارلی درومانیک، معاون ارشد خزانه داری در روابط بین الملل هست. شارلی درومانیک، یک اشراف زاده اصیل از درومانی ست. پدر او سالها مشاور اصلی پادشاه قبلی دزرت لند در امور مالی بود. شارلی از معماران اصلی خرانه داری در دوران جدید و به شکل جدید آن است. زنی شجاع، خوش گذران، کنجکاو و با شناخت وسیعی از تمدن ها و مردم کشورهای دیگر، خوش صحبت و مستقل بود.

    ** سفیر امپروطوری دزرتلند در خاک اکسیموس : گَری وِگاس Garry Vegas

     گری وگاس از خاندان وگاس حدودا 35 ساله بود. تجربه خوبی از حضور در بسیاری از جلسات در کنار لیدمن بدست آورده بود. او از مردم بزرگترین شهر مرزی شرق امپراطوری، وِگامانس بود که به دلیل سالها همسایگی با اکسیموس ها شناخت خوب شخصی نیز از آنها داشت.

    ** فرمانده زبده یک لشکر امنیت داخلی : سِر سالوادور  Sir Salvador

    ** فرمانده یاغی هایی که به حکومت مرکزی پیوست : سالین دوسِل Saline Docell

    ** عقرب سرخ :  پیرمرد مرموزی که کسی نامش را نمیدانست در جنوبی ترین شهر دزرتلند و گاهی در مناطق تایگستر و کولینز زندگی میکرد و متخصص تولید سم و سلاح شناس قهاری بود. او اعتقاد داشت که قوی ترین سم ها از مواد طبیعی به دست می آید و گه گداری به مناطق بیابانی مرکز کشور سفر میکرد و یا در مناطق وحشی حیوان های مختلف را مطالعه میکرد. او تاریخچه همه سلاح ها و تاثیر انواع مواد در کاربر هر سلاح را بهتر از هر کسی میشناخت.

    ** موتانیشا : فرمانده وحشی ها در منطقه کولینز

    ****************************************************************

    -- درومانی : یکی از شهرهای مرکزی دزرت لند که سالهاست یاغی ها در اطراف این محل حضور دارند و مشکلاتی با مردم شهر بوجود می آوردند.

    -- ماستران : یکی از شهرهای مرزی دزرت لند با ریور لند که چند شورشی اجیر شده آنجا را به آتش کشیده بودند که خسارات زیادی زد اما شهر به خوبی باز سازی شده است.

    -- کارمونسال : جنوبی ترین شهر دزرتلد چسبیده به دو همسایه وحشی و از جاهایی با آب و هوایی نسبتا جنگلی تر و کاملا وحشی با تراکم جمعیتی بسیار پایین.

    -- وگامانس :  بزرگترین شهر مرزی شرق امپراطوری دزرتلند

    ویرایش شده توسط بهزاد لابی در تاریخ ۱۹/۷/۱۳۹۶   ۱۴:۱۹
  • ۱۳:۱۰   ۱۳۹۶/۷/۱۹
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    بچه ها من قسمت پایانی خودمو نوشتم اما خیــــــــــــــــلی طولانی شد چیکار کنم؟

    توی یه قسمت منتشر کنم؟ وقتی داشتم یه قسمتمو به نوشان قرض میدادم فکر نمی کردم اینقد حرف واسه گفتن داشته باشم 19

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۱۹/۷/۱۳۹۶   ۱۳:۱۳
  • ۱۳:۱۱   ۱۳۹۶/۷/۱۹
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست

    معبد پلیسوس که راز آن در فصل بعد مشخص خواهد شد.

    کافه نویسندگان

  • ۱۳:۱۳   ۱۳۹۶/۷/۱۹
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    بهزاد من هنوز قسمتی نوشتی رو نخوندم برم بخونم بیام
  • ۱۳:۱۵   ۱۳۹۶/۷/۱۹
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 

    بچه ها من قسمت پایانی خودمو نوشتم اما خیــــــــــــــــلی طولانی شد چیکار کنم؟

    توی یه قسمت منتشر کنم؟ وقتی داشتم یه قسمتمو به نوشان قرض میدادم فکر نمی کردم اینقد حرف واسه گفتن داشته باشم 19

    زیباکده

    به نظرم تو یه قسمت منتظرش کنی خوبه 17

  • ۱۳:۴۴   ۱۳۹۶/۷/۱۹
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    زیباکده
    بهزاد لابی : 
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 

    بچه ها من قسمت پایانی خودمو نوشتم اما خیــــــــــــــــلی طولانی شد چیکار کنم؟

    توی یه قسمت منتشر کنم؟ وقتی داشتم یه قسمتمو به نوشان قرض میدادم فکر نمی کردم اینقد حرف واسه گفتن داشته باشم 19

    زیباکده

    به نظرم تو یه قسمت منتظرش کنی خوبه 17

    زیباکده

    بهزاد خیــــــــــــــــــــــــــلی قشنگ بود اما کارشان شابین 7323232323

    الان به این کولینزا حمله می کنمممممم 23

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۱۹/۷/۱۳۹۶   ۱۳:۴۵
  • ۱۴:۰۸   ۱۳۹۶/۷/۱۹
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    اشخاص:

    باراد مارگون: شاه پیشین ریورزلند، پدر شاردِل

    شاردِل مارگون: ملکه کنونی ریورزلند

    اِتان مارگون: پسر ملکه

    مادونا مارگون: خواهر کوچک تر ملکه

    موناگ فابرِگام : مشاور برکنار شده ملکه، دوست و مشاور شاه پیشین

    کیموتو تِکُمو-(سیمون تِکمو): مردی از قاره کهن و سرزمین باسمُن که در گذشته فرمانده نیروی دریایی باسمُن بود و اکنون مشاور اعظم و مورد اعتماد ملکه و فرمانده کل نیروی دریایی ریورزلند است.

    لابِر مارگون: فرمانده سواره نظام ریورزلند، پسرعموی پدر شاردل، پدر فرزند ملکه

    فابیوز ریتارد: فرمانده پیاده نظام ریورزلند و همسر میزی نیکنتون

    مِیزی نیکِنتون فرمانده سواره نظام سبک، دست راست لابِر و همسر فابیوز و دوست دوران کودکی شاردِل

    گلوری سادُن : مشاور تحت آموزش توسط کیموتو(سیمون) و همسر سیمون

    تِکاما: پادشاه خونریز و مستبد باسمن

     تایوِن فابرِگام برادر موناگ : عضو شورای فرماندهی امپراطوری ریورزلند

    تئودور ریتارد- پدر فابیوز  : عضو شورای فرماندهی امپراطوری ریورزلند

    مایکل نیکنتون- پدر مِیزی  : عضو شورای فرماندهی امپراطوری ریورزلند

    جورجیو سادُن عموی گلوری : خزانه دار دربار

    عموی کوچک شاه باراد و پدر لابر:  فرمانده کل نیروی دریایی در زمان شاه باراد

    لرد کلوین:  یکی از مشاوران مالی ملکه

     آمون گوتوارد:  پزشک دربار

    ماما مرتا: دایه مادونا و شاردل

    ادوارد و اندرو بیربون: یتیم های 10 و 6 ساله لرد بیربون

    بنجامین: محافظ شخصی مادونا 

    --------------------

    جادو  

    --------------------

    جمله معرف امپراطوری

     یه مارگون همیشه سر عهدش میمونه حتی اگه کسی که باهاش عهد کرده دیگه زنده نباشه... 

    --------------------

    مکان ها

    باراد لند: نام پایتخت ریورزلند پس از فرمانروایی ملکه

    کاخِ نیزان: کاخ ملکه در پایتخت

    بِرَن: نام شهر کوچک مرزی ریورزلند که به اشغال اکسیوس ها در آمده و مردم شهر و روستاهایش مورد یورش و تجاوز دشمن قرار گرفته اند.

    تنگه لامونی : تنگه ای در خاک ریورزلند ،در جنوب ماستران که از سمتی با کوه آنوپولیا-هم مرز با دزرت لند- و از سمت دیگه با باتلاق لامونی احاطه شده است

    آراز: بندرگاه هم مرز با دریاچه قو و بندر لیتور در سیلور پاین

    باسمُن: نام سرزمینی در قاره کهن که فرمانروایی خونریز و مستبد دارد 

    -----------------------

    وقایع

    حمله ریورزلند به دزرت لند با ارتش 50 هزار نفری

    وقتی لشکر ریورزلند با قطع ارتباط با نیروهای تدارکی توسط اکسیموس ها مواجه شد ، شاردل با برکنار کردن موناگ و انتخاب کیموتو به سمت مشاور اعظم به سمت دریاچه قو عقب نشینی کرد. همچنین سپاه بزرگی را از باراد کینگدِم به سمت قسمتهایی از سرزمین که تحت اشغال اکسیموس ها قرار گرفته بود گسیل داشت. نیروی دریایی هم آماده حمله به نیروی دریایی اکسیموس شد.

    نبرد تنگه لامونی : عده ای از لشکریان اکسیموس در اطراف تنگه مستقر شده بودند تا پل ارتباطی باشند بین سرزمین خود و دو سرزمین هم مرز با تنگه ،عرض تنگه به قدری باریک بود که تنها یک ارابه می توانست از آن بگذرد. ز آنجا که جنگ در تنگه برپا بود لشکر ریورزلند نمی توانست از کثرت خود سود ببرد. آنها با بالا رفتن از کوه آنوپولیا لشکر اکسیموس را دور زدند و آنها را به سمت دریاچه قو عقب راندند ولی در این هنگام پیکی برای دعوت به جلسه صلح رسید و جنگ ادامه نیافت.برگ برنده سپاه ریورزلند در نبرد تنگه لامونی نیزه های بلندترشان نسبت به اکسیموس ها بود.

    پس از عقب نشینی لشکر اکسیموس به سمت دریاچه، تِکومو برای شرکت در جلسه مذاکره صلح به سیلورپاین رفت. شاردل به همراه سپاه بزرگش به پایتخت بازگشت.

    مفاد عهدنامه لیتور مورد توافق هرچهار اقلیم صورت گرفت : -مفاد مرتبط با ریورزلند-

    ریورزلند متعهد شد دشمن سیلورپاین را همچون دشمن خود بپندارد و در صورت بروز جنگ ارتش خود را برای یاری رساندن به سیلورپاین گسیل دارد. ریورزلند متعهد شد خسارات وارده به ماستران را پرداخت نماید. حق تجارت انحصاری ریورزلند از اسکله لیتور برای مدت 4 سال با دزرتلند به شراکت گذاشته شد. به ازای آن سیلورپاین به مدت 3 سال بستن راه آبی روی باسمن را تضمین کرد. دزرت لند دو سال قطع همکاری با باسمن را تضمین کرد.

    پس از بازگشت کیموتو از لیتور ، ملکه به او گفت که جانشین خود را باردار است و می خواهد او را در خفا به دنیا آورد.

    ملکه از پایتخت خارج شد و تمامی امور مملکت را به کیموتو دشمن دیروز خود سپرد. در اولین روزهای بهار فرزند شاردل، اولین فریاد خود را سر داد و صدایش در عمارت خالی بیربون ها طنین انداز شد. ملکه او را اتان نام گذاری کرد. ملکه هنگامیکه اتان چهار ماهه شد به پایتخت بازگشت در حالیکه  ریورزلند از لحاظ جنگی و دفاعی بسیار آماده تر بود و دژهای عظیمی در شهرهای مرزی بنا شده و دور پایتخت خندقی کنده شده بود. گلوری و کیموتو با یکدیگر ازدواج کردند. اتان تا یک سالگی توسط ندیمه های ملکه بزرگ شد و سپس به فرزندی گلوری و سیمون که نامی بود که ملکه به کیموتو هدیه داده بود در آمد.

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۱۹/۷/۱۳۹۶   ۱۴:۴۱
  • ۱۴:۱۹   ۱۳۹۶/۷/۱۹
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    اتان 

    کافه نویسندگان

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۱۹/۷/۱۳۹۶   ۱۴:۲۲
  • ۱۴:۲۰   ۱۳۹۶/۷/۱۹
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 

    بهزاد خیــــــــــــــــــــــــــلی قشنگ بود اما کارشان شابین 7323232323

    الان به این کولینزا حمله می کنمممممم 23

    زیباکده

    23 23 23

    موتانیشای ... 23

  • ۱۴:۲۲   ۱۳۹۶/۷/۱۹
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    اتان در 5 سالگی یعنی ابتدای فصل بعد به شدت شبیه خاله اش مادوناست با همان موها و چشمان رنگ روشن، بر خلاف چهره پدر و مادرش که رنگ مو و چشمانشان تیره است.

    کافه نویسندگان

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۱۹/۷/۱۳۹۶   ۱۴:۵۲
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان