۰۹:۵۹ ۱۳۹۴/۸/۲۶
اعتراف میکنم تو محرم داشتیم حلوا میدادیم بعد من...
نا خوداگاه تاکید میکنم ناخود اگاه پام رفت توی ظرف....
.
.
.
.
.
فوری فلنگ رو بستم از محل متواری شدم...
تو اتاقم بودم که دیدم صدای زنهای همسایه بلند شد...!!
نگو اونا جای پای منو دیدن فکر کردن جای پای امام زمانه...!!!
یه ظرف کوچیک رو بین ۱۰۰ نفر تقسیم کردن...!
زن همسایه مونم اومد گف از این بخور تا شاید امام آدمت کنه...!!!
خدا کنه خدا ببخشتم آخه ۲ هفته بود پاهامو نشسته بودم...!!!