۰۱:۱۰ ۱۳۹۴/۹/۱۵
امروز یه زنه تو تاکسی کنارم نشسته بود عین ابر بهار گریه میکرد, پرسیدم خانوم چی شده؟
گفت:هیچی مردا همشون خائن و عوضين
گفتم چرا؟
گفت: دوس پسرم فهمیده که من یه دوست پسر دیگه دارم حالا هردوشون میخوان بیان به شوهرم بگن
.
.
.
.
اصن بدجور بغض گلمو گرفت 😐
خدا صبرش بده
طفلی بی گناه بود! 😐