۱۴:۱۸ ۱۳۹۴/۴/۲۴
زنگ زدم بهش
باورتون نمیشه چه استرسی گرفته بودم
حالا برای داداش بزرگه هم خودم آستین بالا زدما
ولی این چون غریبه بود بسی مانند ماراتون برایم نفسگیر بود
خخخخخخ
حالا منتظرم داداشم اجازه بده به مامانم اینا بگم
اینم بگم زیاد ازش تعریف نکردم
گفتم بزار پررو نشه اول کاری
پشت تلفن ک دختر خوبی به نظر میرسید
ولی میگن شنیدن کی بود مانند دیدن
تاخدا براشون چی بخواد