خانه
22.9K

داستان ، خاطره ،نمونه کار ،کلا هرچی تو چنته دارم ...قراره اینجا بیارم :)

  • ۱۷:۴۴   ۱۳۹۵/۶/۱۲
    avatar
    کاربر فعال|646 |235 پست

    خاطره 1)

    این خاطره ام رو توی سایت مدرسه نوشته بودم 

    من توی مدرسه ..اینقد که انشا دوس داشتم ...معلم موضوع انشا رو میگفت 

    نرسیده خونه ...تمام انشا رو میدونستم چی باید بنویسم 

    به قول معروف ...مثل اونا که اهل قلم هستن ..خودکار رو روی کاغذ میزاشتم خودش مینوشت :)

    یبار موضوع انشا ما ...نقش شغل با شخصیت اجتماعی افراد بود 

    من همیشه تو نوشته هام دوست دارم کلا از یه چیزی تعریف کنم تا موضوع دیگه ای رو به خواننده تفهیم کنم :)

    خلاصه ....

    ما توی همسایگی مون ...یه خطات داشتیم ...آی من از این مرد بدم میومد ...نمیدنم چرا 

    احساس میکردم بری خونش همچی ...تیره و تاره ...همچی بی رنگ و لعابه 

    ریش بلند ...موی بلند ...شایدم ناخن دراز ...واه واه واه 

    بازم خلاصه ...

    من توی انشام این اقا رو توصیف کردم که کارش خطاطی ...ولی تریپ اهل عرفان برداشته و به عبارتی صوفی منش شده 

    ما انشامونو با کل زوایای شخصیتی این فرد نوشتیم ...بطوریکه حتی رنگ زیر پیرهن این اقا ..وقتی لباس سفید 

    میپوشه ..و اون هم به رنگ آبی آسمانی ه ..که بخاطر سیگار قسمتی ش هم سوراخ سوراخ شده ...

    تو نوشته هام بود ....

    خوندن انشا من دقیقا ...یک زنگ طول کشید ...منم 20 شدم ...ولی معلم از رو انشای من یه کپی گرفت 

    خلاصه ...چند سالی گذشت ...یه بار من توی خیابون کنار وانت این آقا رو دیدم ...گفت کمک می کنی 

    این یخچال وو ببریم تو ...(کلا 4 پله باید میرفتیم بالا )..منم قبول کردم 

    خلاصه دیدم تا دمه در خونه که رفتیم ...بزا کمک کنم ببریم تو آشپز خونه ...خلاصه بردیم تو آشپز خونه 

    وقتی خواستم خدا حافظی کنم ...چند تا دست نوشته دیدم که قاب شده بود ...

    دیدم ...ای دل قافل ..این که انشای منه ...چرا قاب شده ...اصلا چطوری اومده اینجا 

    گفتم استاد این چیه ؟؟!!

    گفتم ..من خواهر زادم یه مدت ..مدیر یه مدرسه راهنمایی بود ...یکی از شاگردایی مدرسه اینو در باره من نوشته 

    بقدری با جزئیاته ..که روزی دوبار میخونمش ...

    یه قسمت دیگه از انشا رو که درباره نشستنش تو پارک و جدول حل کردن ش مثل سیاه قلم ش رو واسم خوند 

    کلی کیف می کرد :))

    راستش تو دلم گفتم بپرسم ...اگه مثلا بفهمه این و کی نوشته چی میگه ؟؟!!...گفتم نپرسم بهتر ...مثل فیلم ها 

    پایان باز محسوب میشه :)))...بازم خلاصه :))))

    داستان ، خاطره ،نمونه کار ،کلا هرچی تو چنته دارم ...قراره اینجا بیارم :)
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان