۰۱:۲۴ ۱۳۹۳/۷/۱۱
یوسف میگفت پدر دختره پیر شد از بس تو دادگاه رفت و اومد و کاری از پیش نبرد
هنوز یوسف اینو برام تعریف نکرده بود یه موتوری اومد کیف منو بزنه .. کیف رو بابام برام از خارج اورده بود و خیلی دوستش داشتم ندادمش کیفمو و کشیدمش ..زیپ کیف به مانتوم گیر کرد و مانتوم نوی نو تیکه پاره شد ... با ذوق برا یوسف تعریف کردم که چه شجاع همسری داری ... کلی دعوام کرد که کیفت رو زدن بده ببرن ... این بیچاره الان باید دیه کامل بده