خلاصه قسمت های 15 ، 16 ، 17 و 18 سریال لطیفه
الیف ، همان لطیفه است.
خلاصه:
متین صبح به محافظی که برای الیف گذاشته بودزنگ میزنه ومیپرسه چه خبر?اونم میگه الیف اصلادیشب خونه نیومد که متین عصبانی میشه ومیگه پس توچه غلطی میکنی?زودتربفهم دختره کجاس وباکی هستش وتلفن قطع میکنه. الیف به همراعمربه محل حادثه میرن وعمرمیگه اینجابرات آشنانیست?اونم میگه نمیدونم که چشمام همش بسته بودولی نگاه کن اون پشت یه کلبه است وشروع به دویدن میکنه که عمرسریع دستشومیگیره ومیگه اینطوری نمیشه توازپشن سرم بیا وهیچ کاری هم نمیکنی وخودش جلوترمیره. وقتی واردکلبه میشن الیف تمام صحنه های اون روزیادش میادوچهرش خیلی غمگین میشه که عمرمیپرسه حالت خوبه?اون روز چی شد?الیف هم ماجرای کتک خوردن خواهرش واینکه وقتی نمیخواسته خواهرشوتنهابزاره وبره واونهابایه چیزی توسرش زدن وبیهوشش کردن تعریف میکنه که یه دفعه عمراززیر یکی ازپارکتهای شکسته گوشی نیلوفرکه اونم شکسته بودپیدامیکنه وبرمیداره. عمرازالیف میپرسه چندکیلویی اونم میگه برای چی?عمرمیگه توبگوالیف میگه ۵۰کیلووعمرمیگه چندنفربودن?اونم میگه ۴ نفرمیگه پس بریم نمیتونن خیلی دوربرده باشن توروحداکثر۱۰ دقیقه. ومیرن تامحلی که الیف به هوش اومده بودوپیداکنن.یکم که جلوترمیرن الیف محل میشناسه ومیگه من اینجابه هوش اومدم ومتینم همینجاروبروم بود. عمرمیگه خوبه پس تواین طرف بگردمنم همین نزدیکاهستم شایدچیزی پیداکنیم وهردوسرگرم گشتن میشن که یه دفعه الیف به خودش میادومیبینه عمرنیست که شروع میکنه به دویدن وصداکردن عمر. وقتی عمرپیدامیکنه سرش دادمیزنه ومیگه توخودت گفتی ازهم جدانشیم حالامنواینجاول کردی?عمرتوجه نمیکنه ومیگه میدونستم جامیزنی واسه همین گفتم نیاویه چیززیرخاک نشون میده ومیگه ببین شایدمال اونهاباشه. وقتی ازخاک درمیارن یه جاکلیدی هستش که مال یه شرک غواصیه که الیف میگه شماره تلفن وآدرس هم داره. نیلوفربعدازاینکه بامادرش صحبت کردمتین به عنوان جایزه بهش چمدونشودادتاهروقت میخوادلباساشوعوض کنه اونم درب چمدون بازمیکنه تالباس برداره یادسیم کارتی می افته که توکیف لوازم آرایشش هست وبرای اینکه اونهاپیدانکنن زودتوی سوتینش میزاره وبلوزشودرمیاره تاعوض کنه که یه دفعه یکی ازافرادمتین واردمیشه ووقتی نیلوفراونطوری میبینه بهش حمله میکنه وهرچی نیلوفرجیغ میزنه توجه نمیکنه وبه کارش ادامه میده که یه دفعه متین واردمیشه وازنیلوفرجداش میکنه وتامیتونه اونوکتک میزنه.متین میگه این دست توامانت بودوتوحق نداشتی بهش دست بزنی اونم هرچی عذرخواهی میکنه متین توجه نمیکنه وبه کتک زدنش ادامه میده ووقتی کیف پولش ازجیبش موقع کتک خوردن می افته یه کارت ازهمون شرکتی که جاکلیدیش روعمرپیداکردازتوکیفش معلوم میشه. متین پیش نیلوفرمیادوعذرخواهی میکنه ومیگه دیگه اجازه نمیدم کسی اذیتت کنه وخواهش میکنم نترس وبه افرادش میگه تخاگه یه باردیگه این اتفاق بی افته سرهمتونومیبرم. عمروالیف به همون آموزشگاه غواصی میرن وعمرازالیف میخوادکه اصلاحرف نزنه که الیف بهش برمیخوره ومیگه چشششم. وقتی میرن داخل عمرخودشومعرفی میکنه ومیگه میخوادلیست افرادی که اونجاکارمیکنن ببینه ولی منشی قبول نمیکنه ومیگه اگه نامه داریدنشون بدم که عمروقتی میبینه اینطوریه به الیف میگه هنوزهم آب قندمیخوای?اونم تعجب میکنه ولی عمرروبه منشی میکنه ومیگه حامله است الان توماشین حالش بدشده بود. منشی میخنده ومیگه چه جالب منم حامله هستم چندهفته هستی الیف باشک میگه۱۰ ومنشی میره آب قندبیاره که عمراشاره میکنه ومیگه توهم برو. وقتی میرن عمرلیست اعضابرمیداره والیف صدامیکنه تابرن.وقتی ازشرکت غواصی بیرون میان الیف میخنده ومیگه برداشتی?عمرهم میگه آره ولی امیدوارم خراب نکرده باشی تاشک کنن چون کارتمونشون دادم واگه پیگیری کنن پیدام میکنن. الیف هم میگه چی فکرکردی بالاخره منم یه چیزی سرم میشه خواهروبرادرزادم رودیدم دیگه. عمرهم میگه آره اون چی بود بعدزایمان سیبل راجع بهش میگفت?فکرکنم حموم زایمان واینجورچیزابودکه الیف ناراحت میشه ومیگه توچقدرپیشداوری میکنی وسوارماشین میشه که عمرعذرخواهی میکنه ومیگه شوخی کردم. لونت برای معارفه بابهاربه شرکت میادولی الیف که باعمردنبال کارهای خواهرشه توشرکت نیست بهارهم لونت به آسلی وشوهرش تانرمعرفی میکنه که آسلی لونت رو به اتاقش دعوت میکنه ولی ازبهارمیخواد به کارهاش برسه. آسلی لونت روکلی سوال جواب میکنه ومیخوادکه توضیح بده چکارقراره بکنه وچطورمیخوادشرکتونجات بده اونم میگه بعدازاینکه کاملاتحقیق کردم بعدازیک هفته بهتون میگم ولی آسلی قانع نمیشه وبامطالعه رزومه لونت بعدازکمی میادومیگه که نمیخوادشرکت بااون همکاری داشته باشه واخراجش میکنه. لونت هم باناراحتی به خونه میره وبه بهارمیگه ,اونم میگه نگران نباش الیف رییسه وکسی آسلی آدم حساب نمیکنه.لونت که ازبرخوردآسلی ناراحته میگه مگه نمیشه ماهمدیگروبیرون ببینیم واونجوری به هم نزدیک بشیم این همه آدم اینطوری باهم آشنامیشن. بهارمیگه میشه ولی الیف عاشق هرآدمی نمیشه اون حتمابایدقهرمان باشه وتوقهرمان اون به خاطرنجات شرکتش میشی که لونت میگه من بعضی وقتهاازتومیترسم وبهارهم میخنده. عمروالیف توکافی شاپ باپلین وآرداقرارمیزارن تابابتونن ازاونهاکمک بگیرن. عمرلیست شرکت غواصی به پلین میده ومیگه تحقیق کن ببین کدومشون سابقه دارن که الیف وسط صحبت اونهامیگه من لیست سابقه دارهاتون دیدم هیچ کدوم نبودعمرهم باحرص میگه اوناسابقه دارپولشویی بودن ازاونهاخیلی بیشترهستن که الیف هم عصبانی میشه ومیگه من برم یه آب به صورتم بزنم تابیشترازاین عصبانی نشدم. وقتی الیف میره عمرمیگه ای خدااینم واسه ماکارآگاه شده پلین هم میگه عیب نداره ولی خیلی دخترشیرینیه ونرمال ازمادرش که عجیب غریبه بهتره ولی عمرمیگه کجاش نرماله والاسلیطه است. پلین میگه شماموبایلوبه یه شرکت مخابرات ببریدشایدچیزی ازتوش دربیاد منم راجع به لیست تحقیق میکنم. طیاربه الیف زنگ میزنه ومیگه شب باعمربرای شام به همراه خانوادت به خونه من بیاییدتاباهم آشنابشیم.الیف تلفنی قبول میکنه ووقتی عمرمیپرسه میگه من میرم ولی تونمیای. چون اگه بیای مادرم زود میفهمه ماعاشق هم نیستیم چون اصلابه تونمیادتاجرباشی وتوی رم زندگی کرده باشی. عمربهش برمیخوره ومیگه من کارموبلدم این تویی که نمیتونی نقشت روخوب بازی کنی واگه باعث شک من نشده بودی ومیذاشتی بهت اعتمادکنم منم پشتموبهت میکردم واصلاتوخونتون نمی اومدم. الیف هم دادمیزنه ومیگه من مخفی کاری میکنم?توکه ازهمه چیزمن خبرداری این که کی صبحانه میخورم چکارمیکنم آدم منحرف. عمرناراحت میشه ومیگه من منحرفم?توچجوردختری هستی زبونت اصلاعیارنداره که یک دفعه مسول اونجامیپرسه میشه کارتونوبگید?عمرهم موبایل میده ومیگه میخوام ببینم چی توحافظه این هست. وقتی حافظه موبایل میبینن الیف تعجب میکنه چون نیلوفربامرت پسرطیارشب تولدالیف دارن میرقصن ومرت هم مرتب داره نیلوفرمیبوسه که این کاراونو عصبی میکنه وبعدیه ویدیوی دیگه بعدازمرگ پدرش میادکه نیلوفربه مرت فرستاده وگفته دیگه نمیخوادببیندش وبعدازاین ویدیوبه نیویورک میخواسته بره.عمربادیدن این فیلم به الیف میگه من شب حتما میام توهم بروخون وآماده شوچون بایدبیام این پسره روازنزدیک ببینم. الیف میگه اون که نمیتونه قاتل باشه هان?عمرهم میگه نمیخوام بترسونمت ولی کسی که این کارهاروکرده یاازنزدیکانته ویاتوشماجاسوس داره چون میدونسته نیلوفرکی به نیویورک میره واینقدرمطمنه که تونمیری پیش پلیس.
عمرالیف میرسونه خونه ومیگه ساعت ۸ اینجاهستم ومیره. الیف به محض اینکه ازتاکسی پیاده میشه موبایلش زنگ میخوره ومتین میگه برگردپشت سرت وهمینطور بیاجلو. الیف وقتی جلوترمیره متین توماشین میبینه ومیره توماشین. متین میگه فیلمی که فرستادم دیدی ? اونم میگه کی دیگه این فیلم دیده? متین میگه چطورمگه ازینکه چهرت خراب شده ناراحتی?الیف میگه من دیگه این کارونمیکنم توهم هرکاری دوست داری انجام بده. متین میگه امروزمیدونی چی شد?یکی ازافرادمن به خواهرت دست درازی کردخودت که میدونی تجاوزضربه سنگینی برای یه دختره که الیف عصبانی میشه وبه متین حمله میکنه که متین هم جلوشومیگیره ومیگه نگران نباش من نزاشتم اتفاقی بی افته ولی بعدازاین شایددیگه این کارنکنم خودت که میدونی اون دخترخوشگلیه. الیف میگه باشه حالاچکاربایدبکنم?متین میگه یه سری ازجواهرات مارک خودتون روقلابیشو میسازی و۱۰برابرقیمتشوروش میزنی وبعدازاین کارخواهرتومیبینی. الیف وقتی پیاده میشه به عمرزنگ میزنه وگریه میکنه ومیگه عمرمتین اومده بودجلوی خونه خواهش میکنم زودترخواهرموپیداکن دیگه نمیخوام پیش اوناباشه. عمرمیگه چکارداشت?اونم میگه الماسهاشومیخواست. عمربه آردازنگ میزنهومیگه دوربینهای جلوی درب منزل الیف چک کن تاشایدروی گل این آدموببینیم ومیره خونه تاآماده برای رفتن بشه. مادرش کت شلوارشواتومیکنه که زن داداشش کنجکاوشده تابدونه چکارمیخوادبکنه. مادرعمربهش میگه میخوام یه چیزی بپرسم وعمرهم میگه بپرس مامان جان. مامانش میگه چکارداری میکنی اونم میگه اصلانگران نباش کاری نمیکنم تاشماناراحت بشیدومادرش خیالش راحت میشه ومیره بیرون اماملکه زن داداشش مرتب سوال جواب میکنه که اونم محل نمیزاره ومیره. وقتی زنگ خونرومیزنن الیف خودش درب بازمیکنه وبهارمیادداخل وبه الیف میگه که امروزآسلی لونت اخراج کرده. الیف میگه اشکال نداره بگوفردابیادولی اون میگه نمیشه چون خیلی ناراحته اگه ممکنه فرداشام دونفره دعوتش کن واینطوری هم عذرخواهی کن که الیف قبول میکنه ومیگه فقط بهم یادآوری کن میدونی که فراموش میکنم. زرین خان یه دفعه میادداخل ومیگه الیف جان توبامامیای ویابادوستت که بهارفکرمیکنه منظورش اونه ومیگه والا من دعوت نیستم مگه اینکه الیف دوست دیگه ای داشته باشه که زرین میگه منظورم عشقشه مگه توخبرنداری?بهارخیلی ناراحت میشه وتعجب میکنه ومیگه مگه توعشقی هم داری ?که الیف باسرتاییدمیکنه وبه مادرش میگه من باعمرمیام.بهاربه حالت قهرمیره ومیگه خوش بگذره ووقتی الیف میگه قهرنکن توجه نمیکنه. الیف جلوی درب منتظرعمره که یه ماشین مدل بالاجلوی پاش ترمزمیکنه که الیف توجهی نمیکنه ومیره اونطرفتروماشین دوباره دنده عقب میادوشیشه روپایین میده ومیگه الیف والیف وقتی دولا میشه میبینه راننده عمره ومیگه ماشین ازکجاآوردی اونم میگه کرایه کردم تاچندروزی پولدارباشم خوبه?الیف سوارمیشه ویه نگاه به عمرمیندازه ومیگه خوب به نظرمیای. عمرهم میخنده ومیگه توهم خوب به نظرمیای. وقتی جلوی خونه طیارمیرسن عمربه الیف میگه صبرکن الیف میگه زودباش دیرکردیم اونم میگه نبایداینطوری بریم بایدکاری کنیم تاهمه باورکنن. الیف میگه چکارکنیم?عمردستشوتوجیبش میزاره ومیگه بازوی منوبگیرولی چندقدم که میرن مسخرشون میادوعمرمیگه نمیشه الیف هم میگه مثل ۴۰ساله هاشدیم. بعدعمردستشومیاره تاالیف تودستش بزاره ومیخندنودست همدیگرومیگیرن وحرکت میکنن که الیف میگه اینطوری کامیون هم ازوسط ماردمیشه وعمرخودشوبه الیف میچسبونه. زرین خیلی استرس داره وآسلی هم مسخرش میکنه ومیگه نگران چی هستی مامان اینم مثل اون یکی ها مامانش میگه شایداین دفعه جدی باشه آسلی میگه بله الیف جدیه ولی اون چی?جدیه?وقتی در میزنن طیارخودش برای بازکردن میره ومیبینه عمروالیف تقریباصورتهاشون نزدیک هم ودارن به همدیگه نگاه میکنن ومیخندن. طیارخودشومعرفی میکنه ومیگه نصف بابای الیف میشم عمرهم میگه میدونم قبلازیادراجع به شماگفته. عمروقتی واردمیشه طوری رفتارمیکنه انگارازقبل همه آدمهای خونرومیشناسه وسریع بازرین حال احوال میکنه که زرین میگه دیرکردین ترافیک بود?عمرعذرخواهی میکنه ومیگه چون خیلی وقته اینجانبودم خیابانهاروگم کردم که آسلی میگه مگه آدرس یاب نداری?عمربه سمتش میره ومیگه شماآسلی هستین ودست میده وباتانرهم دست میده ومیگه شماهم تانر ولی جان پسرتون نمیبیم?که همه تعجب میکنن وآسلی میگه اون پیش پدرشه وبهتره که نیست چون تحمل اینکه خالش روکناریکی دیگه ببینه نداره. الیف هم ازاین حرکت عمرتعجب کرده ومرتب بانگاهش ازعمرمیپرسه که ازکجااینارومیدونه?زرین میگه همه سرپاموندیم بهتره بریم سرمیزشام وبقیه حرفهارواونجابزنیم که موقع رفتن برای شام ازنگاه تانربه معشوقه طیارمیفهمه که یه چیزی بین اونهاهستش. سرمیزطیارازعمروالیف میپرسه چطوری آشناشدین ماجرای شماهم عشقیه?که الیف میگه بهتره عمرتعریف کنه چون اون بهتربلده تعریف کنه.عمرمیگه که سنگهای قیمتی الیفوشرکت اون تهیه میکرده امایکبارکه دیرشده بوده الیف عصبانی میشه وحاضرنمیشه حتی جواب تلفنهای اونم بده ومیگه خودتون که میدونیدخیلی لجبازه ونمیشه به کاری مجبورش کردبرای همین مجبورمیشه بدون هماهنگی قبلی به دیدن الیف بره که اینجاالیف باخنده ومسخره میگه آخه عادت داره یه دفعه جاهایی که نبایدباشه پیداش میشه وعمرهم میگه اینوبخاطراین میگه چون یه بارتوهواپیمابدونه اینکه بدونه کنارش رفتم ونشستم وادامه میده که الیف هم اول فکرمیکرده عمربایدیه ۷۰سالی به خاطراعتبارشرکتش داشته باشه وبادیدن عمراین موضوع باعث آشنایی اونهامیشه که عمرتوهمین لحظه دست الیفومیگیره ومیبوسه که همه چشمشون به اون دونفره. بعدش آسلی میگه من یه چیزرونفهمیدم ماسنگهامون روبه شرکت آفریقایی سفارش میدادیم ولی شماازکجادراومدی?که عمربه الیف نگاه میکنه والیف هم میگه ماسنگهای خیلی باارزش روبه شرکت عمربرای کلکسیونهای بسیارخاص سفارش میدادیم. متین به خاطراینکه ترس نیلوفروکم کنه وبه نظرمیرسه خودشم ازاون خوشش اومده مرتب به دیدن نیلوفرمیادوبعضی وقتهابراش سوشی که خیلی دوست داره میخره وباهم میخورن.تومهمونی هرکس مشغول صحبت بااون یکی هستش که عمروقتی میبینه مرت توحیاته میره پیشش تاکمی باهاش صحبت کنه. موقع صحبت عمرمیگه همه جمعندوفقط یکی ازاعضاخانواده نیست که مرت تاییدمیکنه ومیگه آره فقط نیلوفرنیست عمرمیگه من شنیدم نیویورکه درست میگم?اونم میگه آره بایداونجاباشه که بعدمیگه من میخوام یه لیوان دیگه مشروب بخورم توهم میخوای که عمرمیگه نه. بعدازرفتن مرت پینارمعشوقه طیارمیادپیش عمرومیگه من شناختمت توچراداری دروغ میگی?یادت نیست تویه مدرسه درس خوندیم میخوای بریم داخل وبرای همه تعریف کنیم?عمرهم میگه آره یه ظرف شیرینی هم بیارتابرای بقیه بگیم تووتانرهم رابطه داریدچون من نگاهای شمارودیدم ودیدم یه دفعه غیبتون زدوتورژلبت تازه شد. پینارمیترسه ومیگه ازمن فاصله بگیرومیزاره میره. مادرالیف ازش میخوادکه بگه عمرتاکی استانبوله ورابطه اونهاتاچه حدجدیه الیف هم میگه نمیدونم ولی هروقت بشینیم صحبت کنیم به شمامیگم که مرت میادوازش میخوادصحبت کنن. مرت به الیف میگه نیلوفرآمریکانیست ولی الیف قبول نمیکنه ومیگه شایدتورونمیخواسته ببینه اونم میگه خوب دوستاش چی اوناکه دروغ نمیگن اونم میگه چرادروغ نمیگن. شایدبین شماچیزی شده میخوای به من بگی?مرت وقتی میبینه عمراومده میگه من میرم دستشویی والیف میگه داشت به من میگفت که تواومدی. عمرمیگه اونم چیزی نمیدونه بایدبریم وازهمه خداحافظی میکنن ومیرن. وقتی میان بیرون عمرمیگه نمیخوای دستموول کنی الیف هم میگه آره دستم عرق کرده واین حرف به عمربرمیخوره ومیگه ای خداای خدا. که الیف میفهمه حرف بدی زده ومیگه توخیلی خوب ازپسش براومدی ازکجامیدونی گاهی وقتهاسفارشهادیرمیشه?اونم میگه توفکرمیکنی فقط پولدارهامیدونن?الیف میگه نه ولی خیلی خوب ازپسش براومدی عمرمیخنده ومیگه توهم همینطورکه موبایل زنگ میخوره وآردامیگه بیاییدبه اسکله کوچیک. وقتی میرن پلین میگه ۶نفرازاسامی سابقه قبلی داشتن که خیلی خوشحال میشن والیف عکسهارونگاه میکنه ووقتی داره ناامیدمیشه یه دفعه عکس پنجم عکس همون آدم هستش که میخواست به نیلوفرتجاوزکنه. عمرمیگه خیلی به خواهرت نزدیک شدیم ودیگه چیزی نمونده والیف ازخوشحالیش عمربغل میکنه ومیگه آره نزدیک شدیم.
عمربه الیف میگه مطمنی میشناسیش?الیف که عمربغل کرده ازبغلش میادبیرون ومیگه ازچشمم هم مطمنترم چون این همون آدمی هستش که اولین باراومدخونمون ومنوتهدیدکردکه الماسهاروبدم ووقتی من ونیلوفردزدیدن توهمون کلبه بودیم بامتین باهم اومدن اونجا. آرداعکس میگیره وسابقشومیخونه که توسوابقش تجاوزهم هست. الیف خیلی میترسه ومیگه تجاوز?عمرکه میبینه الیف ترسیده میگه الیف نترس اوناباخواهرت کاری ندارن چون بهش نیازدارن. پلین چپ چپ به آردانگاه میکنه یعنی این چه حرفی بودزدی ومیگه بریم خونه من تازودترآدرس این آدم پیداکنیم. وقتی سوارماشین میشن الیف که خیلی خوشحاله دستشوروی دست عمرمیزاره ومیگه عمرازت ممنونم. عمرمیگه واسه چی?الیف میگه به قولت عمل کردی وخواهرموپیداکردی. عمرمیگه معلومه خیلی به من اعتمادنداشتی که اینقدرهیجان زده هستی حالا میشه دستتوبرداری میخوام حرکت کنم. الیف عذرخواهی میکنه ودستشوبرمیداره. توخونه پلین خیلی بامزه است همه ازکارهای الیف تعجب کردن. اول ازهمه الیف واردمیشه وچراغم روشن میکنه وهمونجاجلوی درب می ایسته تابقیه بیان داخل. آردا میگه چی شده?الیف میگه هیچی میخوام زودترشروع کنیم.وقتی میشینن پلین میخوادازتوکامپیوتراطلاعات مربوط به مجرم دربیاره که چون الیف کنارشه وچشم به کامپیوتردوخته نمیتونه رمز بزنه وبه الیف میگه میخوام واردبشم که الیف هم میگه آره آره منتظریم که عمرباحرص میگه الیف میخوادرمز بزنه که الیف تازه میفهمه وپشتشومیکنه تاپلین بتونه واردسیستم بشه. خیلی زمان میبره تاآدرسوپیداکنن و وقتی پیدامیشه هرچهارتاباهم به محل زندگی اون آدم میرن ولی وقتی به اونجامیرسن ساختمان دردست ساخته وحتی کسی هم نیست تاازش راجع به اون آدم تحقیق کنن. الیف خیلی ناراحت میشه وشروع به مشت کوبیدن به در میشه که عمرمیگه ماتازه اول راه هستیم ناامیدنشووپلین میگه ماداریم دوربینهای اون محل که متین اومده بودبه دیدنت بررسی میکنیم نگران نباش شایداصلا بتونیم هویت متین شناسایی کنیم. الیف خیلی میترسه ویادبرگه هایی می افته که متین داده بودتاازشون جواهرات قلابی بسازه ومیگه شمامیتونیدتوماشین هم ببینیدواینکه چی به من گفته?عمرشک میکنه وهمینطورچشم به الیف دوخته که الیف متوجه میشه ومیگه اینوواسه این میگم که بدونم چه جوری میشه شناسایی کرد وسوارماشین میشن. دربین راه الیف یه قنادی میبینه وازعمرمیخوادکه نگهداره. عمرمیگه واسه چی?الیف میگه گفتم نگهدارولی هنوزداری میری?وپیاده میشه ودوتاکیک شکلاتی سفارش میده که عمرتعجب میکنه ومیگه میخوای دوتاشم بخوری?وبرای خودش چای سفارش میده. وقتی میشینن الیف تندتندشروع به خوردن میکنه عمرمیگه خوب?الیفم میگه خوب?عمرمیگه منتظرم تابگی تویه چیزی داری مخفی میکنی توماشین چی گفتین. الیف میگه خواهرموگرفتن تودرموردمن قضاوت میکنی?عمرپول چای زیرلیوان میزاره وبلندمیشه ومیگه به سلامت دوشیزه ومیزاره بره. الیف که میترسه دنبال عمرمیره وصداش میکنه که عمرمیگه به من دروغ نگو ومیخوادبره که الیف گریه میکنه ومیگه اون به من گفت میخواستن به خواهرم تجاوزکنن خواهش میکنم نزاربیشترازاین اونجابمونه. عمرکه گریه الیف میبینه بغلش میکنه ومیگه نگرام نباش خیلی نزدیک شدیم. بعدالیف به خونه میرسونه ومیره. طیاربعدرفتن مهموناازپینارومرت نظرشونودرموردعمرمیپرسه که مرت میگه شیک بودوپینارمیگه نمیدونم. طیارمیگه چطورنمیدونی خانمهابه خاطرحس مادرانشون خیلی بهترمیتونن نظربدن میدونی که الیف خیلی برای من مهمه. پینارمیخنده ومیگه خوب بودمنوببخشیدمیرم بخوابم. وقتی پینارمیره مرت به پدرش میگه که عاشق نیلوفره ومیدونه که به نیویورک نرفته.طیارازمرت میخوادکه به زرین چیزی نگه چون داغون میشه ومیگه من خودم درستش میکنم تونگران نباش. بهتربودازاول به خودم میگفتی. متین که نیلوفربرای هواخوری به بیرون کلبه برده وقتی به درخواست نیلوفرازروی میزمیخوادآب بیاره نیلوفرشروع به دویدن میکنه تافرارکنه ولی متین بعدکلی دویدن پیداش میکنه وبه همون اتاق برش میگردونه تادوباره زندانی بشه وبه التماسهاوعذرخواهی نیلوفرتوجه نمیکنه. طیارازمتین میخوادبه دیدنش بیادوبه متین میگه که پسرش عاشق نیلوفرشده ومیگه بایدیه جوری حواسشونسبت به این دخترپرت کنیم. وبعدبه خونه میره ووقتی پینارخوابه دست روی گلوی پینارمیزاره ومیگه به من بگو۷ دقیقه توحیاط چی باعمرمیگفتی?پینارکه خیلی ترسیده همش میگه هیچی یادم نیست ولی طیارانقدرگلوشوفشارمیده که بیهوش میشه. الیف وقتی به خونه میادمادرش میگه باعمرجدی به نظرمیاین. معلومه دوستت داره وازخانواده محترمیه من ازش خوشم اومدولی ازتوناراحتم که به من نگفتی واگه نمیدیدمش تونشونم نمیدادی.الیف عذرخواهی میکنه ومیگه یه روزازصبح تاشب میشینیم صحبت میکنیم ومیره به اتاقش وشروع به کشیدن اون جواهرات میکنه ویادمتین می افته که گفته بودتجاوزضربه بدی هستش وگریه میکنه. عمربه خونه پلین برمیگرده واونجادرمورداون آدم مطالعه میکنه ومیگه الیف خیلی داغون شده. پلین میگه حق داره تواینجابشین واگه خبری شدمنوبیدارکن. متین به آدمهاش میگه یه لحظه هم چشم ازالیف برندارن وخودش درموردمرت تحقیق میکنه وبه نظرمیرسه به برادرش حسودی میکنه که قبلابانیلوفرعاشق بودن.
الیف صبح زودبرای صبحانه با لونت قرار میزاره تا بتونه درمورد رفتار خواهرش عذر خواهی کنه. وقتی لونت میاد میگه خواهرم شمارو نمیشناسه ومنم نمیخوام وارد صحبتهای کاری بشم ولی شرکت ما به شما نیاز داره وزودتر کارتونو شروع کنید. لونت درادامه حرفاشون پیشنهاد یه پارتی ازطرف خانواده الیف به کارمندهارو میده تا اینطوری بتونن به کارمنداشون روحیه بدن که الیف استقبال میکنه ومیگه بایدبه بهار بگیم که توهمین لحظه بهارمیاد ولونت به اونم میگه وبهارمیگه این کارفقط خوراک منه. من ترتیب این کارو برای امشب میدم که تو همین موقع عمر sms میزنه ومیگه من دارم میرسم وبعد کمی میرسه وشیشه ماشین میده پایین وبوق میزنه والیف هم براش دست تکون میده وازبهارولونت خداحافظی میکنه ومیره سوارماشین میشه. لونت تمام مدت اونهاروتماشامیکردوتامیرن به بهارمیگه این کی بود?نکنه عشقشه? بهارمیگه نه و یادش میاد که عمر یه بار به شرکت اومده بود والیف دست به سرش کرده بود. دقیقاهمون روزی که الیف عمرو جلوی شرکت بوسیده بود وبرای توضیح درمورد بوسه اش عمر فرستاده بود به اتاقش وخودش گذاشته بود رفته بود. الیف میگه کجا میری?عمر میگه دیشب بعد رسوندن تو به خونه پلین رفتم واونجا بعد تحقیق فهمیدم خونه زن صدقی ( همون آدم که دنبالشن ) کجاست. الیف عصبانی میشه ومیگه چرا به من خبر ندادی? عمر میگه اذان صبح فهمیدم و گفتم خوابی که الیف میگه خودت میدونی من چند روزه خواب ندارم. عمرمیگه متوجه هستم که دوروزه خیلی بی اعصاب هستی. وقتی در خونه زن صدقی میرن میگه اینجا نیست وما دیگه با هم زندگی نمیکنیم. عمر میگه پس تلفنمو بهش بده تازنگ بزنه واون قبول نمیکنه ومیگه من نمیبینمش. وقتی میان بیرون الیف میگه به نظرت راست میگه? عمرمیگه نه اگه راست میگفت حتما کمی گریه هم میکردولی در واقع کلماتی که حفظ بودوگفت آخه خانمها همیشه اشکشون دم مشکشونه که الیف میگه الله الله. عمرمیگه به پلین میگم مراقب خونه صدقی باشه حالا بیا بریم شرکت غواصی. متین به دیدن نیلوفر میره ومیگه یه کاری باید برام انجام بدی که اگه درس باشه یه جایزه خوب بهت میدم وشماره مرت میگیره ومیده تا نیلوفر باهاش صحبت کنه. مرت که درحال خوردن صبحانه است تلفنو جواب میده که نیلوفر بهش میگه من با دوست پسرم تو سانفرانسیسکو هستم توهم دیگه مثل احمقا دنبالم نگرد وگرنه همه چیز به بابات میگم.مرت که خیلی ناراحت شده بعد تماس به اتاقش میره ومثل دیوونه هاروتردمیل میدوه که طیار میاد ومیگه خودتوناراحت نکن من برات بلیط میگیرم بادوستات برو غواصی ومرت قبول میکنه. وقتی عمر والیف از شرکت غواصی میان بیرون الیف خیلی عصبیه ومیگه اینقدر بهش نزدیکیم ولی پیداش نمیکنیم وهمونجا کنار خیابون میشینه وعمرهم کنارش که عمر میگه تو ۷ ماهه به دنیا اومدی والیف عصبانی ترمیشه ومیگه نخیر ۹ ماهه ولی شوخی خیلی بی مزه ای بود که عمر همینطورکه لبخندرولباشه بهش نگاه میکنه. الیف میگه چیه? عمر میگه ببین حرصتو سر من خالی کردی حالت بهتر شد قبول کن خودتم از جر وبحث با من خوشت میاد که الیف به ایتالیایی به عمر فحش میده وعمر میگه فحش دادی آره? اونم میگه نه تازه تومیگی تاجر ایتالیایی هستی ولی نمیتونی این حرف منو ترجمه کنی. عمر موبایلشو در میاره ومیگه اگه راست میگی یه بار دیگه بگو که موبایل الیف زنگ میخوره ومیگه اونا هستن. عمر میگه آروم جواب بده وخودش به پلین sms میزنه ومیگه تلفن کنترل کنه. صدقی به الیف میگه یک میلیون میگیرم جای خواهرتومیگم. اگه بخوای به متین هم خبربدی داستانوطوری تعریف میکنم تا تیکه تیکه ات کنه.الیف بعدازاینکه گوشی قطع میکنه به عمر میگه باید پیش طیار برم تا این پول ازش قرض بگیرم. عمر میگه صبر کن تو که نمیخوای پول بهش بدی? الیف میگه به خاطر خواهرم هر کاری میکنم و حتی اگه تو هم نیای من خودم میرم ولی عمر خواهش میکنم تنهام نزار. عمر میگه هرقدر هم کارهات درست نباشه من هیچوقت تورو با اونها تنها نمیزارم که الیف خیالش راحت میشه و همین موقع زرین خانم به عمر زنگ میزنه والیف تعجب میکنه و میگه شماره تورو از کجا آورده? عمر میگه توخونه طیار گرفت که الیفم میگه از کارهای مادرم در عجبم. زرین به عمر میگه حتما الیف بهت گفته امشب برای پارتی تو هم بیا منتظریم وعمر هم قبول میکنه. الیف میگه نمیشه اونجا کارمندای ما هستن این بازی بالاخره لو میره اون وقت من چی به بقیه بگم? عمر میگه حق داری ولی راجع به موضوع بعدا فکر میکنیم خواهرت مهمتره حالا تو با ماشین برو من شب میبینمت ازت میگیرم. الیف میگه اگه ناراحت نمیشی توبخاطر من وارد بازی شدی بزار تو پول ماشین کمکت کنم که عمر میگه سوارشو. متین به عنوان جایزه برای نیلوفر فیلم میزاره با هم تماشا میکنن وازش در مورد رابطه اش با مرت میپرسه که اونم میگه رابطه ای نبوده و فقط دوست بودن ومتین به عنوان جایزه برای نیلوفر فیلم میزاره با هم تماشا میکنن وازش در مورد رابطه اش با مرت میپرسه که اونم میگه رابطه ای نبوده و فقط دوست بودن و چندبار بیرون رفتن. الیف به طیار میگه اون پول بهش قرض بده که طیار میگه باید تا فردا صبرکنه ولی الیف که زودتر پولو زودتر لازم داره تشکر میکنه وطیار هم میگه چرا از عمر نمیگیره? الیف میگه غرورم اجازه نمیده تازه اونقدرا هم با هم نزدیک نیستیم ولی طیار میگه برای اینکه بهتر همدیگه رو بشناسید از همینجا باید شروع کنید.