۱۱:۲۲ ۱۳۹۳/۱۲/۲۴
آی سهراب
کجایی که ببینی حالا
دل خوش مثقالی است
دل خوش نایاب است
توسوالت این بود :دل خوش سیری چند؟
من سوالم این است: معدن این دل خوش؟
تو بگو ای سهراب
در کدامین کوه است؟
در کدامین صحرا؟
در کدامین جنگل؟
راستی این دل خوش میوه ی زیباییست؟
من شنیدم این دل بوی خوبی دارد
راستی ای سهراب
شاید اصلا دل خوش
بوده یک افسانه
چون در این عهد ندیدم دل خوش!
دم هر عطاری عده ای منتظرند
مرد عطار به ایشان گفتست:
دل خوش می آید
قیمت مثقالش
جانتان میطلبد
مرد عطار فرورفته به فکر
او چنین قیمت گفت
تا کسی در پی این افسانه نرود
آی سهراب بگو ، تو اگر میشنوی
بکجا باید رفت ، تا دل خوش را دید
دیگران می گویند، دل خوش اینجانیست ، دل خوش آن دنیاست
من بلاتکلیفم
آی سهراب تو از این دنیا، رفته ای گو تو به ما
دل خوش آنجابود ؟!
چند بود ارزش آن ؟
مزه اش چیست بگو – مشتاقیم –
حیف بین من وتو سخنی ممکن نیست
ما ندیدیم دل خوش اما ، در پی اش می گردیم
اگر آن را دیدیم ، ما به او میگوییم درپی اش می گشتی
آی سهراب ... توهم .... اگر او رادیدی
نبری از یادت مردم عهد مرا
گو به این عهد سری هم بزند
شاید اینجا ماند و ، دل ما هم خوش شد!