خانه
2.96M

شعر و شیدایی

  • ۱۳:۳۵   ۱۳۹۴/۹/۱۴
    avatar
    کاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
    آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

    با آسمان مفاخره کردیم تا سحر
    او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

    او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید
    من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

    تا کور سوی اخترکان بشکند همه
    از نام تو به بام افق ها ،‌ علم زدم

    با وامی از نگاه تو خورشید های شب
    نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم

    هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود
    تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

    تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد
    شک از تو وام کردم و در باورم زدم

    از شادی ام مپرس که من نیز در ازل
    همراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم

    حسین_منزوی
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان