خانه
2.96M

شعر و شیدایی

  • ۱۲:۰۱   ۱۳۹۴/۹/۲۲
    avatar
    کاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    شعر ، پیر جوانی ام شده است
    گریه ی ناگهانی ام شده است
    گونه ی استخوانی ام شده است
    آنکه من عاشق خودش هستم
    عاشق شعرخوانی ام شده است

    نه به من میل بیشتر دارد
    نه از این حال من خبر دارد
    نه به سر فکر دردسر دارد
    به عیان عاشق من است ولی
    به بیان حالتی دگر دارد

    آنچه من دیده ام سبوست فقط
    آنچه او دیده آبروست فقط
    دوستم بوده است ، دوست فقط
    هر چه دارم به هرکسی برسد
    چشم هایم برای اوست فقط !

    او که چشمش خدای باران است
    بودنش ، رفتن ِزمستان است
    رفتنش ، مثل رفتنِ جان است
    خنده هایش قطاب کرمان و
    گریه هایش گلاب کاشان است

    او که از دست من سبو نگرفت
    او که تیرم به بال او نگرفت
    حُقه هایم به هیچ رو نگرفت !
    مُهر بودم ولی به سجده نرفت
    آب بودم ولی وضو نگرفت !

    او که تنهایی اش خرابم کرد
    دل هر جایی اش خرابم کرد
    زشت و زیبایی اش خرابم کرد
    داشت می رفت از سرم امّا
    «تو نمی آیی؟» اش خرابم کرد !

    آه ... این شعرهای روو چه به من
    عشق های هزار توو چه به من
    پیچش مو و موی او چه به من
    من دیوانه را بگو چه به تو
    توی دیوانه را بگو چه به من

    شعر گفتم که شاعرش ...... نشدم !
    هرچه کردم مُعاصرش نشدم
    هیچ چیزی به خاطرش نشدم !
    باید این "اسم" را عوض بکنم
    آخرش نیز یاسرش ..........
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان