خانه
2.96M

شعر و شیدایی

  • ۰۰:۲۰   ۱۳۹۴/۹/۲۴
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    واقعا زیباست

    بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم
    و خودم را به غم انگیز ترین درد سپردم

    تو که رفتی و رمیدی و گذشتی و رسیدی
    من به جز حسرت و اندوه ولی سهم نبردم

    و دلت بود از این هجرت پر درد خبردار
    مرگ بادم که فریب تو و لبخند تو خوردم

    وعده کردی که مرا خسته و تنها نرهانی
    من ولی تا صدمين روز به یاد تو شمردم

    باز میگویم و میگویمت ای مرغ مهاجر
    بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم
    نيستی، يعقوب را با گريه از رو برده ام
    با چنين دلشوره ای وقتی بيايی مرده ام !

    تا نگاه هرزه ای سويت نيفتد، شاهدی !
    جز خدا، هرگز تو را دست كسی نسپرده ام

    من محبت می كنم،؟پس می زنی! اين تازه نيست
    من كشيدم سالها اين بار را بر گُرده ام …

    با حساب امشب و شبهای بعد از رفتنت
    چند شب شد با كـَـفــن خوابيده ام؟ نشمرده ام …

    با گل مصنوعی لبخند مردم شاد باش
    من كه خود را پيشكش كردم به تو، پژمرده ام

    بی ترحم خانه زادم، دست در جيبت مكن
    تا دلت می خواهد از اين استخوان ها خورده ام
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان