۱۱:۵۶ ۱۳۹۴/۹/۲۶

عاشقت باشم میمیرم
یا عاشقت نباشم ؟
نمیدانم کجا میبری مرا
همراهت میآیم
تا آخر راه
و هیچ نمیپرسم از تو
هرگز .
عاشقم باشی میمیرم
یا عاشقم نباشی ؟
اینکه عاشقی نیست
اینکه شاعری نیست
واژهها تهی شدهاند
بانوی من !
به حساب من نگذار
و نگذار بیتو تباه شوم !
با تو عاشقی کنم
یا زندگی ؟
در بوی نارنجی پیرهنت
تاب میخورم
بیتاب میشوم
و دنبال دستهات میگردم
در جیبهام
میترسم گمت کرده باشم در خیابان
به پشت سر وا میگردم
و از تنهایی خودم وحشت میکنم .
بی تو زندگی کنم
یا بمیرم ؟
نمیدانم تا کی دوستم داری
هرجا که باشد
باشد
هرجا تمام شد
اسمش را میگذارم
آخر خط من .
باشد ؟
بی تو زندگی کنم
یا بگردم ؟
همین که باشی
همین که نگاهت کنم
مست میشوم
خودم را میآویزم به شانهی تو .
با تو بمیرم
یا بخندم ؟
امشب اسبت را میدزدم
رام میشوم آرام
مبهوت عاشقی کردنت .
با تو
اول کجاست ؟
با تو
آخر کجاست ؟
از نداشتنت میترسم
از دلتنگیت
از تباهی خودم
همهاش میترسم
وقتی نیستی تباه شوم .
بی تو
اول و آخر کجاست ؟
واژهها را نفرین میکنم
و آه میکشم
در آیینهی مهآلود
پر از تو میشوم
بیچتر .
من
بیتو
یعنی چی ؟
غمگین که باشی
فرو میریزم
مثل اشک .
نه مثل دیوار شهر
که هرکس چیزی بر آن
به یادگار نوشته است .
تو بیشتر منی
یا من تو ؟
در آغوشت
ورد میخوانم زیر لب
و خدا را صدا میزنم .
آنقدر صدا میزنم که بگویی :
جان دلم !
عباس معروفی