۲۲:۱۴ ۱۳۹۴/۱۰/۱۲
ای كاش عذاب نرسيدن به نگاهت
آن وعده ی ناديده كـه دادند نباشد
يک بار تـــو درقصــه ی پرپيـــچ و خــم ما
آن كس كه مسافر شد و دل كند نباشد
آشوب،همان حس غريبي ست كه دارم
وقتـــی كه بــه لب های تو لبخند نباشد
درتک تک رگهای تنم عشق تو جاريست
در تک تک رگــــهای تـــو هر چند نباشد
من می روم و هيچ مهم نيست كه يک عمر...
زنجـــــير نگـــاه تـــــو كـــــه پابند نباشد...
وقتی كه قرار است كنار تو نباشم
بگذار زمـــان روی زمين بند نباشد...
رویا باقری