۱۲:۴۶ ۱۳۹۴/۱۰/۱۳
من آمده ام اشک تو را پاک کنم
شاید از چشم سیاه تو دل آباد کنم!
امروز به رسم ادبم آمده ام
تا هر چه به دور است ز تو خاک کنم...
بگذار و بیا هر آنچه آزرد تو را...
فرصت بده تا غم تو نابود کنم...
بگذر ز در هر آنکه بگذشت ز تو
امید نوئی بده که جادوت کنم..
آمدم زنده کنم خاطره ها در دل تو
یا که خاطر به دل خوب تو آرام کنم
آمدم ساده بگویم که منم هستم دوست
گرچه دورم ز تو لیکن یخ تو آب کنم
شاید، زنده بمانم در تب خاطره ها
عقده ها دور ز روی دل حساس کنم..
آمدم تا که به هر قاب تو تصویر شوم
یا که عکس تو به ذهن دلم الصاق کنم!
گاه گاهی که پریشان شود آن زلف سیاه
دست مهری بکشم موی تو را صاف کنم...
تو اگر خسته ی بی رحمی دوران شده ای
با تمام دل و جان شانه ات آغوش کنم.