۱۴:۰۹ ۱۳۹۴/۱۰/۲۱
میدانی؟
من به همه ی زنهایِ این شهر مشکوکم.
آهسته از کنارم میگذرند
جوری که انگار همین حالا از آغوشِ تو
جدا شده اند...
رقیبانه لبخند میزنند
و جای انگشتان تو را
در میانِ موهایشان جا به جا میکنند..
همین است که
ناگهان با خودم و با تو لج میکنم
و با لجبازی های عاشقانه
تو را آزار میدهم
کاش یاد میگرفتی به جای گفتنِ حسادت نکن
بگویی:من عاشق تو ام خیالت راحت
تا من با خیالِ راحت
برایت بمیرم..