۱۸:۳۰ ۱۳۹۴/۱۰/۲۱
من آرزوها ميبرم امشب به دامان غزل...
نام تو را حک ميكنم امشب به دالان غزل....!
من بذر ميپاشم ولی فردا ز محصول دلم...
دستی به سويت ميرود از بهر باران غزل....!
زلف شرابی ميكشی چشمان آبی ميكشی..
دستی به نقش دل ببر ، نقاش ايوان غزل......!
من مانده تر ديوانه تر ، از جام تو مستانه تر
با جرم مستی ميشوم در بند زندان غزل
اندر حريم وحدت جانت مرا جايی بده...
با يک تبر تنها شبی بين خدايان غزل......!
🐾
با كيسه ای فردا بيا با قرص نانی از شفا..
من را صدا كن جان من بين گدايان غزل....