۰۹:۵۹ ۱۳۹۴/۱۰/۲۲
می کشد آتش به جانم قامت رعنای تو
زلف تو، ابروی تو، آن چهره ی زیبای تو
میزند فرهاد حتی طعنه ای از روی خشم
بر رخ زیبای تو بر عشق بی همتای تو
گر بفهمند عارفان حیران و سرگردان شوند
سر آن شب های تو وان شور محفل های تو
در مقام عشق بازان «ساقی» فارغ کجا
کی رسند این قافله بر ارزش والای تو
محمد صادق امیری