۱۱:۲۸ ۱۳۹۴/۱۰/۲۲
داری از دست های کسی میروی
که هر بار صحبت از رفتنت شد ٬ زبانش را گاز گرفت...
اگر کافر شدن فایده داشت ٬ آنقدر به آغوشت ٬ شِرک می ورزیدم
که آسمان به زمین بیاید
تو به درد ِ ٬ رفتن نمی خوری
من با انتظار ٬ زیر یک سقف نمی خوابم
و گریه ٬ راه ِ دموکراتیکی برای پشیمان کردنت نیست
من بی دست و پا تر از آنم ٬ که در فرودگاه برایت دست تکان دهم.
آنجا که رسیدی ٬ کافه ای پیدا کن
و دو قهوه سفارش بده ...
و جای خالیم را آنقدر به حرف بگیر ٬ که فنجان ها عاشق هم شوند
من هم به اولین آکاردئون به دستی که برسم
تمام دار و ندارم میدهم تا......
با تو رفتم
بی تو باز آمدم
از سر کوی او
دل دیوانه......