۱۱:۳۹ ۱۳۹۴/۱۰/۲۲
.
چو بستی در بروی من،به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی،به درد خویش خو کردم
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو؟
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم
خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من اینها هر دو با آیینه ی دل روبرو کردم
فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را
زحال گریه ی پنهان حکایت با سبو کردم
فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شستشو کردم
صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم...
#شهریار