۱۱:۵۳ ۱۳۹۴/۱۰/۲۲
دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شد
عشق خود از من گرفت و همدمم دیوار شد
عاشقش بودم ولی با رفتنش احساس من
در كنار پنجره با یاد او آوار شد
كاش گاهی بگذرد از كوچه ی دنیای من
عمر من پایان گرفت و حسرتم دیدار شد
این دل دلخسته و عاشق در این دریای فكر
عاقبت تنها شد و پیشانی اش تب دار شد
در تب عشقش مداوم سوختم اما دلم
با همه عاشق كشی ها باز هم بی یار شد
در پس دیوانگی هایی كه كردم در پی ات
پشت سر گفتی فلانی فاقد رفتار شد
كاش قاضی حد زند این عاشق وابسته را
تا كه شاید عقل من از خواب شب بیدار شد.