خانه
3.05M

شعر و شیدایی

  • ۱۷:۳۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۲
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    بگذار كه بر شاخه ي اين صبح دلاويز
    بنشينم و از عشق سرودي بسرايم
    آنگاه، به صد شوق، چو مرغانِ سبكبال،
    پر گيرم ازين بام و به سوي تو بيايم

    خورشيد از آن دور، از آن قله ي پر برف

    آغوش كند باز، همه مهر، همه ناز

    سيمرغ طلايي پر و بالي است كه ـ چون من ـ

    از لانه برون آمده، دارد سر پرواز

    پرواز به آنجا كه نشاط است و اميد است
    پرواز به آنجا كه سرود است و سرور است،
    آنجا كه، سراپاي تو، در روشني صبح
    روياي شرابي است كه در جام بلور است

    آنجا كه سحر، گونه ي گلگون تو در خواب

    از بوسه ي خورشيد، چو برگ گل ناز است

    آنجا كه من از روزن هر اختر شبگرد،

    چشمم به تماشا و تمناي تو باز است!

    من نيز چو خورشيد، دلم زنده به عشق است
    راه دل خود را، نتوانم كه نپويم
    هر صبح، در آيينه ي جادويي خورشيد
    چون مي‌نگرم، او همه من، من همه اويم !

    او، روشني و گرمي بازار وجود است

    در سينه ي من نيز، دلي گرم‌تر از اوست

    او يك دل آسوده به بالين ننهادست

    من نيز به سر مي‌دوم اندر طلب دوست

    ما هر دو، در اين صبح طربناك بهاري
    از خلوت و خاموشي شب، پا به فراريم
    ما هر دو، در آغوش پر از مهر طبيعت
    با ديده ي جان، محو تماشاي بهاريم

    ما، آتش افتاده به نيزار ملاليم

    ما عاشق نوريم و سروريم و صفاييم

    بگذار كه - سرمست و غزلخوان - من و خورشيد:

    بالي بگشاييم و به سوي تو بياييم
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان