خانه
2.97M

شعر و شیدایی

  • ۱۷:۴۰   ۱۳۹۴/۱۰/۲۲
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    .


    دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد

    من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد

    من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم

    که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد

    همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم

    چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد

    ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان

    همه زهر دارد اما چه کند شکر ندارد

    به هوای باغ مرغان همه بالها گشاده

    به شکنج دام مرغی چه کند که پر ندارد

    بکش و بسوز و بگذر منگر به این که عاشق

    بجز این که مهر ورزد گنهی دگر ندارد

    می وصل نیست وحشی به خمار هجر خو کن

    که شراب ناامیدی غم درد سر ندارد


    #وحشی_بافقی


  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان