۱۸:۳۹ ۱۳۹۴/۱۰/۲۲
نگاهت را نگیر از من، شرایط تلخ و بحرانیست
غزل های نگاه تو، قصیده های عرفانیست
زبان وا کن بگو از عشق، سکوت قصه را بشکن
گذر کن از همه خط ها، که این خط، خط پایانیست
به صف کن لشگرت را هم، بزن تیرت بر این سینه
که جز تیر نگاه تو، دوای درد شیدا نیست
سر سازش نداری با دل بیچاره مجنونت
تو هم رفتی ازین منزل، نشانی از تو پیدا نیست
منم تنها درین خانه، که هر خشتش پر از درد است
به پا کن خیمه ی عشقی، که خانه رو به ویرانیست
سر سازش ندارد پیچ گیسوی پر از موجت
تو اقیانوس آرامی که در مویت پریشانیست
چه کردی بادلم بانو که دستانم زمستان شد
که هر شب در گذر از تو دلم دریای طوفانیست