۰۰:۳۴ ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
تو اگر خنده کنی دل ضربان میگیرد
اسکلت در وسط معرکه،جان میگیرد
و زحل دور سرت حلقه ی گُل
میبندد
کور بینا و سپس لال ،زبان میگیرد
سر شب،حَیّ عَلی بوسه از آن پیشانی
و لبم ،حکم خدا را زِ اذان میگیرد
غنچه کن،فصل بهار است،دلم میخواهد...
ریشه ی قلب من از غنچه توان میگرد
گر نباشی دل بستان کویری باشد
و گُلِ نرگسِ برکه،سرطان میگیرد
نازِ دنیا بکشم،نازِ تورا اما نه...
تو اگر ناز کنی قلب جهان میگیرد
دوست دارم تو و ابروی کمانت را هم
نفسم سهم خودش را زِ کمان میگیرد
لبِ تو خواست که من زنده بمانم بانو...
"تو اگر خنده کنی دل ضربان میگیرد"