خانه
2.97M

شعر و شیدایی

  • ۰۱:۲۰   ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    بلبلی گفت به گل مشت مرا وا کردی
    جای من جلوه‌ خورشید تماشا کردی

    دوش آن مه خبر از رقص دلارای تو داد
    که به هنگام سحر با رخ شیدا کردی

    دامن سرخ تو افشان شد و پیچید به هم
    با نسیمی که به گوشش همه نجوا کردی

    اشک ماتم بچکد بر رخت ای گل که چرا
    رقص با باد سحر یکه و تنها کردی

    چشم مهتاب مگر بر تو نیفتاد و ندید
    که تو بی‌پرده برش دامن خود وا کردی

    دوش آمد چو صبا بوی دل‌انگیزت را
    نزدم آورد و چنین گفت که غوغا کردی

    دیدی آخر به جفا پیشگی ات پی بردم
    وعده دادی به من و یک شبه حاشا کردی

    قهر دریا بنشیند به تو ای سنبل ناز
    که تو قهری به من از وسعت دریا کردی

    انتقامم ز تو گیرد به دمی باد خزان
    تو که عمری به سرم شیره و اغوا کردی

    دل «سیمرغ» اگر سنگ بود می‌شکند
    با جفایی که تو بر او همه یکجا کردی
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان