خانه
2.97M

شعر و شیدایی

  • ۱۴:۴۳   ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    دست و پاهای من خسته به بند
    هی نشانم میدهی جولان قند
    چشم افسون ، طبع موزون، لعل ناب؛
    از سه سو دیوانه ای را می کشند
    گفتمش دل را دگر عاشق نشو
    گفت ای راحت طلب! کو گوش پند؟؟!.
    زندگانی اشتراک عاطفه است
    سهم من حسرت بود، سهم تو چند؟
    جان فدای خنده های سرد تو
    بین استغنای خود لختی بخند
    تا تو بودی هر دم من صبح بود
    بی تو اما گند آید پشت گند
    صید خود را از چه آزادش کنی!!؟؟؟
    ای دو ابرو خنجر و زلفت کمند!
    بهت و حسرت،خون دل،هجران... ولی؛
    ای گفتی عاشقی! لب را ببند
    روزگاری بذر تو احساس بود
    فصل میوه ، رفتنت، از ریشه کند
    اشتباه از ابتدای جاده بود
    من غلامی ساده ، تو مشکل پسند
    رسم حرمت بر محبت شایع است
    در کجا اینگونه عاشق میکشند؟؟!!
    وعده هایت خاطراتم ، ماه من!
    شاخه ام کوته شد ای بختت بلند!
    داغ سینه، چشم گریان، آه دل
    از خدا خواهم وجودت بی گزند
    ضجه ام گر دوریت را سخت کرد؛
    چهره را آرام کردم ، دل سپند
    کو قراری در پی ابیات شعر؟؟!!
    عارف دیوانه! بس باشد چرند
    میروی دامن کشان بی من ولی
    دست و پاهای من خسته به بند

    عارف پاشا
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان