۱۹:۲۲ ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش
سر به دوشم هق هق بی اختیاری داشتی
وقت رفتن بغض کردی ، خیره ماندی سوی من
شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی
صبح بوی گل تمام خانه را پر کرده بود
کاش می شد باز در خوابم گذاری داشتی
عشق یعنی بی گلایه لب فرو بستن ، سکوت
دل خوش از اینکه شبی با او قراری داشتی
🌿شهريار🌿