خانه
2.97M

شعر و شیدایی

  • ۱۰:۴۲   ۱۳۹۴/۱۰/۲۴
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    ناگهان زنگ می زند تلفن، ناگهان وقت رفتنت باشد...

    مرد هم گریه می کند وقتی سر ِ من روی دامنت باشد.

    بکشی دست روی تنهاییش، بکشد دست از تو و دنیات.

    واقعا عاشق خودش باشی، واقعا عاشق تنت باشد.

    روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانت.

    توی دنیای دوست داشتنی! بهترین دوست، دشمنت باشد.

    دل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی.

    بعد، در راه دوست جان بدهی... دوستت عاشق زنت باشد!

    چمدانی نشسته بر دوشت، زخم هایی به قلب مغلوبت.

    پرتگاهی به نام آزادی مقصد ِ راه آهنت باشد.

    عشق، مکثی ست قبل بیداری... انتخابی میان جبر و جبر.

    جام سم توی دست لرزانت، تیغ هم روی گردنت باشد.

    خسته از «انقلاب» و «آزادی»، فندکی درمیاوری... شاید

    هجده «تیر» بی سرانجامی، توی سیگار «بهمنت» باشد
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان