خانه
2.97M

شعر و شیدایی

  • ۱۱:۲۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۴
    avatar
    کاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    زندگی صحنه دل بود که من کات شدم”
    بسکه در محضر چشم تو مجازات شدم
    من که از شعـر و غزل هیچ نمیدانستم
    تا که در فرضیه چشــم تو اثبات شدم
    خم ابـروی تو میخواست که شاعربشوم
    آنکه در پیچ و خمش محو اشارات شدم
    مدرسه جای من سر به هـوا داده نبود
    از هـمان گوشه مهـیای خـرابات شدم
    یاد آن روز که در سینـه سیــنای دلت
    طبـق فرمـان تو من شامـل آیات شدم
    باز هم دست من و قــفل ودخیل حرمت
    باز هم پشت درت صاحب حاجات شـدم
    یاد آن روز که در صفــحه شطـرنج دلت
    شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم” *
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان