خانه
2.97M

شعر و شیدایی

  • ۱۳:۴۷   ۱۳۹۴/۱۰/۲۴
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست

    نذر کرده ام
    يک روزي که خوشحال تر بودم
    بيايم و بنويسم که
    زندگي را بايد با لذت خورد
    که ضربه هاي روي سر را بايد آرام بوسيد
    و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد

    يک روزي که خوشحال تر بودم
    مي آيم و مي نويسم که
    اين نيز بگذرد
    مثل هميشه که همه چيز گذشته است و
    آب از آسياب و طبل طوفان از نوا افتاده است

    يک روزي که خوشحال تر بودم
    يک نقاشي از پاييز ميگذارم که
    يادم بيايد زمستان تنها فصل زندگي نيست
    زندگي پاييز هم مي شود ، رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر

    يک روزي که خوشحال تر بودم
    نذرم را ادا مي کنم
    تا روزهايي مثل حالا
    که خستگي و ناتواني لاي دست و پايم پيچيده است
    بخوانمشان
    و يادم بيايد که
    هيچ بهار و پاييزي بي زمستان مزه نمي دهد
    و هيچ آسياب آرامي بي طوفان


    مهدي_اخوان_ثالث
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان