۱۴:۱۸ ۱۳۹۴/۱۰/۲۴
هر بار برنجانی و هر بار بیایم
از در بروم...ازسر دیوار بیایم
موجی شوم و خیز بگیرم که... بیفتم
تا ساحل چشم تو به تکرار بیایم
هی اَخم کنی تَخم کنی ناز بپاشی
هی ناز کشم ناز ،به اصرار بیایم
چادر بکش از سر بشکن نرخ بتان را
با جان خودم تا سر بازار بیایم
ای شمس،خداوند غزل مثنوی عشق
صد خواجه شوم مست به دیدار بیایم
با تو چه سحرها که به خورشید رسیدم
عشق است همین راه که دشوار بیایم
فانوسم و گم گشته ی راهم فقط ای عشق
بی خانه و رسوایم و بگذار .....بیایم