خانه
2.97M

شعر و شیدایی

  • ۱۰:۴۶   ۱۳۹۴/۱۰/۲۵
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست

    تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند
    چه باید گفت با آن کس که می دانی نمی ماند؟!

    بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما
    تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمی ماند

    برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست
    برای اهل دریا شوق بارانی نمی ماند

    همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری
    برای غصه خوردن نیز دندانی نمی ماند

    اگر دستم به ناحق رفته در زلف تو معذورم!
    برای دستهای تنگ، ایمانی نمی ماند…

    اگر اینگونه خلقی چنگ خواهد زد به دامانت
    به ما وقتی بیفتد دور، دامانی نمی ماند

    بخوان از چشم های لال من، امروز شعرم را …
    که فردا از منِ دیوانه، دیوانی نمی ماند

    حسین زحمتکش
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان