۱۵:۰۲ ۱۳۹۴/۱۰/۲۵
چشمان ِ خطرناک ِ شما بیمه ندارد
بیرون نرو تا ، جوُر نکردم دیه ها را
باید بشوم تاجر کاغذ که تو رفتی
هی چاپ کنم پشت ِ تو اعلامیه ها را
از دست ِ رقیبان ِ سمج ، ترسم از این است :
بازار تو بالا ببرد مهریه ها را
کنکور ِ دلت رابطه ای شد ، پدرم سوخت
من بچّه شهیدم ، برسان سهمیه ها را
گفتم سفر ِ عشق مرو بی جگر شیر
عاشق شدهام ، نقض کنم توصیه ها را
یک ثانیه دیدار تو «هم قیمت ِ » جان است
باید بخرم با تو همه ثانیه ها را