۲۲:۵۹ ۱۳۹۴/۱۰/۲۵
بازیچه ی خود ساختی موی سیاهم را
بردی به هر جا خواستی با خود نگاهم را
در شهر خود من بایزید کوچکی بودم
از من گرفتی خانه ام را ، خانقاهم را
بی آشیانم کردی ای طوفانِ بی هنگام !
انداختی تنها درختِ تکیه گاهم را
حالا در این باران کجا باید بخوابانم
گنجشک های زخمی بی سرپناهم را ؟
من مطمئن بودم تو در خورجین خود داری
هر آنچه امکان دارد از دنیا بخواهم را
اما تو هم برداشتی ای بادِ پاییزی !
مثل تمام همسفرهایم ، کلاهم را
حالا کجا ؟ حالا کجا باید بخوابانم
گنجشک ها...گنجشک های بی گناهم را ؟🌺