۱۳:۰۸ ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
هر روز مي روم به مسيري که ديدمت
جايي که عاشقانـه به جانم خريدمت
جايي که ديدم اي گل زيبا شکفته اي
امـا بـراي آنـکه بـمانـي نچـيدمت
يادم نرفته است که چشمان خسته ام
افتـاده در نـگاه تـو بودو نـديدمـت
يعنـي نديـدم آمده بـاشي براي من
اما به چشم آمـده ها مي کشيـدمت
گر من خدات مي شدم اي نازنيـن من
اينـگونـه بـا وقـار نـمي آفريدمـت
حتي به جاي اينکه بچينم تو را ز خاک
يک عمـر عاشقانـه فقط پـروريدمت
ديـوانـه ام کـه بـا هـمة بي وفـائيت
سي سال مي نوشتمت و مي شنيدمت
آري بـراي اينکه بـداني چه مي کشم
هر روز مي روم به مسيري که ديدمت