۱۵:۱۰ ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
كيش و مات تو شدم نابغه ی مهره ی دل ...
دل مريخیِ من باخت به تو زُهره ی دل ...
بدترين شيوه همين بود ، كه تو حمله كنی ...
منِ بيچاره شَوم باخته و برده ی دل ...
رفته بودم سرديوار دلم بهرِ رُخَت ...
بی خبر رِخنه نمودی تو در قلعه ی دل ...
شيوه ات مهر و محبّت ، كه شدم ماتِ دِلت ...
دست بر مهره شدم آمدی دُردانه ی دل ...
چيره دستی آرى ! شاه دِلم تسليم است ...
تو چه ملموس شكستی سراپرده ی دل ...
من كه ماتَم ، به تو و بازیِ شطرنج دلت ...
برو خوش باش در اين بازی شدی شهره ی دل ...