خانه
2.97M

شعر و شیدایی

  • ۰۹:۵۳   ۱۳۹۴/۱۰/۲۷
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست

    بخت آیینه ندارم که درو می نگری
    خاک بازار نَیَرزم که برو می گذری

    من چنان عاشق رویت که ز خود بیخبرم
    تو چنان فتنهٔ خویشی که ز ما بیخبری

    به چه مانند کنم در همه آفاق تو را
    کآنچه در وهمِ من آید تو از آن خوبتری

    بُرقَع از پیش چنین روی نشاید برداشت
    که بهر گوشهٔ چشمی دل خلقی ببری

    دیده ای را که بدیدار تو دل می نرود
    هیچ علٌت نتوان گفت بجز بی بصری

    گفتم از دستِ غمت سر بجهان در بنهم
    نتوانم ، که بهر جا روم در نظری

    هر چه در وصف تو گویند بنیکویی هست
    عیبت آنست که هر روز بطبعی دگری

    گر تو از پرده برون آیی و رخ بنمایی
    پرده بر کار همه پرده نشینان بدری✨✨✨✨✨
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان