خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۱:۲۰   ۱۳۹۴/۱۰/۲۹
    avatar
    کاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    امشب غم تو در دل دیوانه نگنجد
    گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد
    تنهایی ام امشب که پر است از غم غربت
    آن قدر بزرگ است که در خانه نگنجد
    بیرون زده ام تا پدرم پرده ی شب را
    کاین نعره ی دیوانه به کاشانه نگنجد
    خمخانه بیارید که آن باده که باشد
    در خورد خماریم به پیمانه نگنجد
    میخانه ی بی سقف و ستون کو که جز آنجا
    جای دگر این گریه ی مستانه نگنجد
    مجنون چه هنر کرد در آن قصه ؟ مرا باش
    با طرفه جنونی که به افسانه نگنجد
    تا رو به فنایت زدم از حیرت خود پر
    سیمرغم و سیمرغ تو در لانه نگنجد
    در چشم منت باد تماشا که جز اینجا
    دیدار تو در هیچ پریخانه نگنجد
    دور از تو چنانم که غم غربتم امشب
    حتی به غزل های غریبانه نگنجد
    #منزوي
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان