خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۸:۱۲   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست..
    برلبش جام شرابی وسبویی در دست..
    گفتم نکنی شرم از این می خواری؟
    گفتا که مگر حکم به جلبم داری!؟
    گفتم تو ندانی که خدا مست ملامت کرده؟
    در روز جزا وعده به اتش کرده؟
    گفتاکه برو بی خبر از دینداری
    خود را به از باده خوران پنداری؟!
    من می خورمو هیچ نباشد شرمم
    زیرا به سخاوت خدا دل گرمم..
    من هرچه کنم گنه از این می خواری
    صد به ز تو ام که دایما هشیاری..
    عمر زاهد همه طى شد به تمناى بهشت
    او ندانست که در ترک تمناست بهشت
    این چه حرفیست که درعالم بالاست بهشت
    هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
    دوزخ از تیرگی بخت درون من و توست
    دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت...

    (صائب تبریزی)
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان